برچسب رخشان بنی اعتماد

گیلانه 1383

اين فيلم نگاهي به اوايل جنگ و اعزام نيروهاي جوان به جبهه دارد. ننه گيلانه به همراه پسر و دختر جوانش در كوران جنگ و در بمباران هاي تهران زندگي دشواري را مي گذرانند.

خون بازی 1385

سارا معتاد به مواد مخدر است. آرش نامزدش كه در تورنتوي كانادا درس مي خواند از اعتياد او بي خبر است. يك ماه پيش از آن كه آرش براي برگزاري مراسم ازدواج به ايران بيايد سارا تصميم مي گيرد تا اعتيادش را ترك كند. تصميمي سخت در كشاكش وسوسه و مقاومت و...

نرگس 1370

آفاق با جواني به نام عادل زندگي مي كند. آفاق از كودكي عادل را بزرگ كرده و بعد به ناچار به عقد او درآمده است. آن دو از طريق دزدي گذران مي كنند. عادل با دختر جواني كه خانواده فقيري دارد، آشنا مي شود و به او دل مي بندد. آفاق براي آنكه امكان ازدواج آن دو را فراهم كند خود را مادر عادل معرفي مي كند. نرگس و عادل ازدواج مي كنند و عادل درجريان يك سرقت دستگير مي شود. پس از آزاد شدن عادل و برملا شدن راز او، آفاق عادل را تحريك مي كند كه به همراه مال خري به نام يعقوب دست به يك دزدي كلان بزنند و با پول آن در شهري ديگر زندگي كنند. يعقوب دستگير مي شود اما عادل و آفاق مي گريزند. نرگس تصميم مي گيرد پول هاي دزدي را پس بدهد. بين آن ها درگيري رخ مي دهد و آفاق كه در جاده به دنبال نرگس و عادل است با يك كاميون تصادف مي كند و مي ميرد.

زرد قناری 1367

كفاش جواني به نام نصرالله مددي كه در شهر كوچكي زندگي مي كند سهم خود را در كفاشي مي فروشد تا قطعه زميني بخرد و روي آن به زراعت مشغول شود. زميني را كه او قول نامه مي كند صاحبش در تهران با سند جعلي به فرد ديگري فروخته است. نصرالله موقعي متوجه مي شود كه عمله هاي خريدار تهراني روي زمين مشغول كارند. نصرالله همراه زن و فرزندانش براي پيگيري پرونده راهي تهران و در خانه پدرزن ساكن مي شود؛ اما راه به جايي نمي برد. باجناق او آقا كمال دام ديگري براي او مي گسترد: فروختن يك دستگاه اتومبيل پيكان به نام زرد قناري كه بارها به ديگران فروخته و دزديده شده است. نصرالله كه سر بازگشت به زادگاهش را ندارد و مي خواهد با زرد قناري مسافركشي كند با مخالفت آقا كمال روبرو مي شود كه وحشت دارد صاحبان قبلي اتومبيل را ببينند و شاكي شوند. سرانجام اتومبيل را از او مي ربايند و نصرالله در تقلاي يافتن آن در موقع معامله جديدي بر سر زرد قناري سر مي رسد و همه چيز را نقش بر آب مي كند.

خارج از محدوده 1366

محمدجواد حليمي كارمند ساده دولت، پس از سال ها اجاره نشيني با زدن از نان شب خانواده اش آلونكي در حاشيه پايتخت به نام هرت آباد دست و پا مي كند. در شب دوم سكونت دزد به خانه آنها مي زند كه حليمي دستگيرش مي كند. او قصد دارد دزد را تحويل مقام هاي پاسگاه دهد كه اهالي منطقه منعش مي كنند.حليمي كه پيرو قانون است دزد را به پاسگاه مي برد اما مي شنود كه محله هرت آباد در حوزه استحفاظي آنها نيست و نمي توانند سارق را تحويل بگيرند. حليمي به همراه دزد به ادارات و وزارتخانه هاي مختلف مراجعه مي كند تا وضع محله را روشن كند و عاقبت چون به اين نتيجه مي رسد كه در نظام اداري حاكم راهي به جايي نخواهد برد با همت و همكاري اهالي هرت آباد زنداني برپا مي كند تا به اصلاح و تهذيب سارقان بپردازند.

پول خارجی 1368

مرتضي الفت كارمند ساده ي يك اداره، كه وضع روحي و مالي ناگواري دارد، موقعي كه در اطراف بازار آزاد ارز براي تعمير اتوي برقي خانه رفته است در رويا مي بيند كه صاحب پنجاه هزار دلار شده است. او به هر دري مي زند تا دلارها را به پول رايج تبديل كند، اما موفق نمي شود و هر بار به دليل سادگي و ندانم كاري با مشكلي رو به رو مي شود. وقتي از روياي خود بيرون مي آيد و دلاري در بساط نمي بيند واقعيت را نمي پذيرد. او را روانه آسايشگاه رواني مي كنند.

زیر پوست شهر 1379

طوبي، زن كارگري كه زندگي فقيرانه اي دارد، برخلاف عقيده شوهرش محمود و پسر بزرگش عباس، دوست دارد در همان خانه محقرش زندگي كند. پسر كوچك ترش علي، كه به مادرش سواد مي آموزد در بحبوحه انتخابات مجلس ششم، به مسائل سياسي كشورش علاقمند است و در فعاليت هاي انتخاباتي شركت دارد و هر از گاهي پايش به كلانتري كشيده مي شود. عباس كه روياي سفر به ژاپن را در سر دارد و در يك كارگاه پوشاك كار مي كند، دل در گروي عشق دختري مي بندد، دختر بزرگتر خانواده كه حامله است، پس از كتك خوردن از شوهرش با دختر كوچكش به خانه مادرش برمي آيد ولي بعدها با وساطت طوبي به خانه اش برمي گردد. عباس و پدرش، در غياب طوبي، قباله خانه را به «معمار» كه خريدار خانه است مي دهند. در حالي كه مريم خانم، همسايه و همكار طوبي در كارخانه در تدارك جشن عروسي سميه دختر بزرگترش است، معصومه دختر كوچكش، به دليل كتكي كه از برادرش به خاطر ديرآمدنش به خانه خورده، از خانه فرار مي كند. محبوبه، دختر كوچك طوبي كه با معصومه دوست است او را در پارك ملت ملاقات مي كند ولي توسط نيروي انتظامي دستگير و به كلانتري برده مي شود. طوبي كه مي خواهد قباله خانه را براي آزادي دخترش در كلانتري گرو بگذارد، متوجه مي شود كه قباله در خانه نيست. دختر را به خانه برمي گردانند. شركت اخذ ويزا قلابي از آب درمي آيد و عباس به كار قاچاق كشيده مي شود. او به اروميه مي رود و علي كه به تصميم ناگهاني او مشكوك شده به طور پنهاني در پشت وانت او سوار مي شود و درمي يابد كه او قرار است لباس هايي كه در ميان آنها مواد مخدر جاسازي شده به محلي تحويل دهد. علي لباس ها را بيرون مي ريزد، عباس پس از پيدا كردن برادرش در پشت وانت او را به شدت كتك مي زند ولي بعد با هم برمي گردند. طوبي براي ديدار عباس به مخفي گاه او مي رود. صاحب كار عباس هم به دنبال او مي آيد ولي با كمك مادرش فرار مي كند. در پايان طوبي در روز انتخابات جلوي دوربين تلويزيون حرف مي زند و به آنها مي گويد كه بهتر است از درون قلب او تصويربرداري كنند.