برچسب رحیم هودی

قفس آبی 1387

این فیلم روایت مهندس احمد نعیمی است که در مزایده طرح پرورش ماهی در قفس موفق به برنده شدن و کنار زدن رقیبان خود از این طرح شده است. او با اجرای موفقیت آمیز این طرح سعی دارد به گونه ای این طرح را در مناطق دیگر گسترش دهد و مزایای آن را بازگو کند. از طرفی دیگر صابر و نادر دو شریک که از رقیبان احمد هستند قصد دارند انتقام شکست در این مزایده را از احمد بگیرند...

چشم و چراغ (بیراهه) 1391

داستان اصلی بر سر انسان ها و در گیری ها یشان با مسائل مادی و غفلت های آن هاست و فضا ، فضای ماه مبارک رمضان شده است. از یکسو ناصری عتیقه فروش نه چندان واردی است که حرص او برای بدست آوردن یک جفت چراغ لاله های مادر بزرگ کهه نزد خواهرش«هما» است او را به گناه و حتی دزدی از خواهرش می کشاند و از سوی دیگر باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای خانواده ی مستأجرش «بهروزی» می شود و موجب می گردد که یک یادگار خانوادگی با ارزش «چشم وچراغ» که نزد بهروزی است به سرقت رود اما ماجرای جالب آن است که«چشم وچراغ» توسط دزد آن به داخل گلدانی انداخته می شود و باورود گلدان به خانه ی ناصری در حقیقت «چشم وچراغ» به خانه برگشته است و از سوی دیگر چراغ لاله های مادر بزرگ هم که ناصری گمان می کند شکسته شده اند چراغ لاله های اصل نبوده،قضیه ی گردش «چشم وچراغ» و دنبال شدن آن توسط دزد و غافلگیری بدل بودن چراغ لاله ها ماجراهایی را به وجود میآورد که دراین گیرودار به ضرر کسانی می شود که در این قضیه به دنبال ریا کاری و سود مادی بوده اند.

تفنگ سرپر 1381

تفنگ سرپر داستان مرد جوانی به نام غیبیش (با بازی حمیدرضا پگاه) است که در زمان جنگ جهانی اول زندگی می‌کند. در این دوران به دلیل خودکامگی خان‌ها، حکام محلی، رجال درباری، شاهزادگان قاجار و بیگانگان اشغالگر، روزگار مردم به سختی و تیرگی می‌گذرد اما با این حال مردم تلاش می کنند آبرو و زندگی خود را حفظ کنند.

به خاطر هانیه 1373

ناخدا علو با چهارده مرد ديگر براي صيد به دريا مي روند ولي همه به جز ناخدا صيد دريا مي شوند و مردم ناخدا را مسبب مرگ عزيزانشان مي دانند و به او و خانواده اش حمله مي كنند و در اين بين دختر خردسال ناخدا هانيه فلج مي شود،‌ ناخدا و خانواده اش تنگك را ترك مي كنند و به بوشهر مي روند. ناخدا علو نذر كرده كه شب دهم محرم تا صبح دمام بزند تا هانيه شفا يابد اما مرگ امانش نمي دهد. پس از ناخدا پسر او تصميم مي گيرد تا نذر پدر را ادامه دهد تا شفاي خواهر را بگيرد اما براي دمام زدن مشكل پيدا مي كند. او در محرم مأمور مي شود به تنگك برود و گهواره مراسم محرم را به بوشهر بياورد. اما در تنگك خبر آمدن ناخدا علو به همه مي رسد و اين بچه ها براي انتقام دست بكار مي شوند و بشيرو را آزار مي دهند اما او با شهامت بسيار گهواره را به مقصد مي رساند.او كه به فكر دمام زدن تا صبح است، اتفاقي در انبار زائر خذر كه وسائل محرم در آنجا نگهداري مي شود زنداني مي شود و بدين ترتيب موفق مي شود كه به دمام دست يابد و تا صبحدم دمام بزند و بدين ترتيب نذرش را ادا مي كند.

کیش و مات 1387

داستان این فیلم درباره جواني به نام بهروز است كه دست به هر كاري مي زند شكست مي خورد. بهروز به جاي اينكه دليل ناكامي هايش را بيابد، فكر مي كند آدم بدشانسي است و چون بدشانسي هايش تداوم مي يابد، دست به خودكشي مي زند، اما چون تاريخ مصرف قرص هايي كه خورده گذشته بود نجات مي يابد. بهروز دوباره تصميم به خودكشي مي گيرد ولي اين بار يك رزيدنت جوان اعصاب و روان به نام پريسا او را نجات مي دهد و براي اينكه مانع خودكشي دوباره او شود قول مي دهد ديگر بدشانسي نياورد و حتي يك شانس خيلي بزرگ هم در انتظارش باشد. بهروز باور مي كند اما تهديد مي كند كه اگر چنين نشود خود را خواهد كشت و اين سرآغاز ماجراهاي جديدي است كه براي بهروز شكل مي گيرد.

تاکسی نارنجی 1387

یك زن جوان با دو فرزندخردسالش، دو مرد با خصوصياتي متفاوت اما خواسته اي مشابه، يك مأمور پليس و خلاصه يك پيرزن پرحرف و سمج و... در جزيره كيش ماجراهايي را مي آفرينند كه...