راه شیری 1388
پهلوان از جاي تنگ شيرش در قفس نگران است وی تصميم ميگيرد كه بدون اطلاع خانوادهاش شير را از ايوان به زيرزمين منتقل كند اما در اين ميان با بيرون آمدن شير از قفس مسائلي پيش ميآيد و ..
پهلوان از جاي تنگ شيرش در قفس نگران است وی تصميم ميگيرد كه بدون اطلاع خانوادهاش شير را از ايوان به زيرزمين منتقل كند اما در اين ميان با بيرون آمدن شير از قفس مسائلي پيش ميآيد و ..
این سریال اختلافات دو باجناغ بر سر نانوایی فانتزی است و در نهایت ختم به خیر میشود.
ماشاالله پیرمرد بازنشسته ای است كه پس از مرگ همسرش به تنهایی بار بزرگ كردن دو فرزندش را به دوش كشیده و اكنون پسرش پدرام نیز می خواهد ازدواج كند ما شاالله احساس می كند بسیار تنها خواهد شد و چون این تنهایی را دوست ندارد برای ازدواج پسرش شرط عجیبی می گذارد یعنی پدرام باید با دختری ازدواج كند كه مادری بیوه برای ازدواج با ماشاله داشته باشد و صد البته ما شااله هم باید مادر او را بپسندد.
«نٓیِّر» دختری مهاجر با پدری علیل ساکن حلبی آبادهای حاشیه شهر تهران است که مشغول دورهگردی و دست فروشی است. او به جرم سد معبر با پاسبانی درگیر شده و پا به فرار میگذارد و به قهوهخانهای پناه میبرد که پاتوق عدهای از لاتهای شهر است، صاحب قهوهخانه شخصی است به نام قنبر دیزلی (ملقب به «دندون طلا») به نیر پناه میدهد و دندون طلا از شجاعت و پاکدامنی و زحمت کشی نیر خوشش میآید و نیر نیز از جوانمردی و حق طلبی قنبر. این آشنایی منجر به عشقی آتشین شده که فرجامش بارداری نٓیِّر است. قهوهچی بعد از آنی که عشقش فروکش کردهاست پشیمان شده و منکر بچه میشود و …
نصرت كه دچار رشد غير عادي اندام شده است براي مداوا به تهران مي آيد. كيومرث شوهر خواهر او كه راننده يك شركت تبليغاتي است، براي درآمد بيشتر تصميم مي گيرد از وجود او براي كارهاي تبليغاتي استفاده كند و بعد از حضور نصرت در چند آگهي، به درخواست همسرش اين كار را متوقف مي كند، اما او كه مرد فرصت طلبي است، اين بار نصرت را به مدير شركت تبليغاتي واگذار مي كند تا در يك سيرك خارجي شركت نمايد، اما از او در تهران سود مي برد و كيومرث به اتفاق همسرش مانع از اين امر شده و سرانجام به اين نتيجه مي رسند كه نصرت را روانه زادگاهش نمايند.