برچسب رجب محمدین

یاد و دیدار 1366

سرايدار كر و لال يك پاركينگ خروسي دارد كه به آن سخت علاقه مند است. شب هنگام دزدي خروس را مي ربايد و سرايدار همه جا را در پي خروس مي گردد. در جست و جوهايش با جواني كه كارگر ساختماني است و براي تهيه هزينه ازدواج خود به تهران آمده است آشنا مي شود و به كمك او دزد را مي يابند و دوچرخه اش را در عوض خروس مي برند. سرانجام سرايدار همراه جوان به زادگاه او مي رود و در مراسم عروسي او شركت مي كند.

جاده عشق 1372

سارا، خانم معلمي ساكن روستاي مؤمن آباد، بر اثر تصادف با كاميون آسيب مي بيند. پزشك معالج او داروي كميابي را تجويز و زنده ماندن معلم جوان را منوط به رسيدن دارو در اسرع وقت مي كند. يكي از همكاران سارا از خواهر خود مريم كه در رشته ي كارگرداني تئاتر در تهران تحصيل مي كند، كمك مي طلبد. مريم، كه در تدارك است نمايش نامه ي «آخرين شام ژاندارك» را به عنوان پايان نامه ي تحصيلي خود به صحنه ببرد، با تلاش فراوان دارو را به دست مي آورد و به همراه يكي از همكارانش به نام شيرين به طرف روستا حركت مي كند. خواهرش نيز كه از تأخير او نگران شده با راننده ي مجروح كاميون براي يافتن دارو به شهرهاي اطراف مي رود. مريم و همكارش در راه با كوكب، زني روستايي، و دختر بچه ي بيمارش فاطمه مواجه مي شوند و آنها را براي رساندن به درمانگاه سوار اتومبيل خود مي كنند. وقتي پزشك درمانگاه همان دارو را براي نجات جان دختر بچه تجويز مي كند آنها از نو براي تهيه ي دارو بسيج مي شوند.

به خاطر همه چیز 1369

صنوبر، به خاطر بيماري مادربزرگش و نياز به عمل جراحي، به مقداري پول نياز دارد كه حتي فروش وسايل مختصر خانه شان هم اين مقدار پول را تأمين نمي كند. زينت، سرپرست كارگاه توليدي كه صنوبر در آن كار مي كند، به تشويق عاليه دوست صنوبر يكي ديگر از كارگران كارگاه، مقداري پول از صندوق برمي دارد كه بعد با اضافه كاري شبانه آن را تأمين كنند و عاليه هم به صنوبر مي گويد كه پول را از مادرش گرفته است. به تدريج بقيه كارگران هم در جريان اين تباني قرار مي گيرند، و هر كدام به نوعي از سر ميل يا اجبار با آنان همراه مي شوند. بالاخره صنوبر آخرين كسي است كه در جريان فداكاري دوستان و همكارانش قرار مي گيرد.