برچسب رامین ناصر‌نصیر

روزهای آبی 1399

«روزهای آبی» درباره خانواده‌ای است که در شرایط مالی سخت قرار می‌گیرد و مجبور می‌شود تا در روستایی ساکن شوند و ارتباط آن‌ها با اهالی روستا، ماجرایی کمدی و تا حدودی فانتزی را پدید می‌آورد. زندگی خانواده‌ای که با توجه به مشکلات مالی پدر و فرار از طلبکارها، مجبور به تجربه زندگی در روستای مادری‌شان می‌شوند و این آغاز چالش‌های تلخ و شیرین آن‌ها در روستا است.

میزاک 1387

بچه ی تی تی انگار قصد به دنیا آمدن ندارد. اهالی روستا که معتقدند به خاطرِ کارهای بدِ آنهاست که بچه به دنیا نمی آید، تصمیم می گیرند سر و سامانی به اوضاع خودشان بدهند …

مربای شیرین 1380

جلال نوجوان، هر چه سعي مي كند نمي تواند در شيشه مربا را باز كند، از مادر، همسايه، دوستان، معلمان و بقال محله كمك مي طلبد اما هيچ كس قادر به باز كردن آن نيست و سرانجام مشخص مي شود تمام شيشه هاي كارخانه مرباسازي همين شكل را دارند. جلال كه از برخورد توهين آميز عوامل كارخانه ناراحت است با كمك يك دوره گرد نان خشك جمع كن از آنها شكايت مي كند، ولي مسئولان كارخانه به جاي رفع مشكل، مسابقه اي با موضوع باز كردن در شيشه مربا برگزار مي كنند. اين تمهيد فريب كارانه باعث فروش بالاي مرباها مي شود اما جلال با شركت در يكي از مسابقه ها به افشاگري عليه كارخانه مي پردازد و مديران آن را به اتلاف سرمايه ملي متهم مي كند. اين مسأله باعث هشياري و اعتراض عمومي مي شود و كارخانه هم در اثر شكايت جلال در آستانه تعطيلي قرار مي گيرد، ولي مسئولان كارخانه با تطميع و رشوه دوباره فعاليت خود را از سر مي گيرند و با طراحي شيشه هاي جديد به عرضه محصولاتشان مي پردازند. در پايان جلال و دوستانش به كارخانه مي روند و از مدير آن مي خواهند كه از آنها عذرخواهي كند.

مامان بهروز منو زد 1390

بهروز كودكي 11 ساله است كه در كلاس پنجم درس مي خواند و در خانواده اي فقير در همدان زندگي مي كند كه پدرش بناست و مادرش در خانه كار مي كند. بهروز در حسرت داشتن دوچرخه است كه صبح ها زودتر به مدرسه برسد ولي خانواده اش توانايي خريد آن را ندارند. بهروز به قدري شيطنت و مردم آزاري مي كند كه پدرش هميشه از دستش شاكي است و حتي يك بار به خاطر دردسرهايي كه درست مي كند او را در انباري زنداني مي كند ولي رفتار بهروز تغيير نمي كند. شيطنت هاي بهروز دست خودش نيست و بيشتر به دليل بي برنامگي و عدم اعتماد به نفسي كه دارد، حساس است و مي خواهد خودي نشان دهد. بهروز عاشق فوتبال و دروازه باني است و لقب «بهروز مسي» را به خودش داده. او تنها يك دوست صميمي دارد به نام جواد، كه هر از گاهي، ترك دوچرخه او به مدرسه مي رود كه او هم چندان دل خوشي از بهروز ندارد. قرار است مسابقات فوتبال دبستان ها برگزار شود كه جواد براي خلاصي از دست بهروز به او مي گويد جايزه اش دوچرخه است! نيما نكيسا به دليل خاطرات خوبي كه از دوران تحصيلش در همين مدرسه داشته، قرار است بيايد و در همين مدرسه به بچه ها آموزش فوتبال بدهد. او از نوع پرش هاي بهروز راضي است ولي از اخلاقش با ديگران و كنار نيامدن با بچه ها ناراضي است و به همين دليل شرط پذيرفتن بهروز در فوتبال را داشتن سه نكته مقرر مي كند: رضايت مدير و ناظم، كنار آمدن با بچه ها و اثبات لياقت در فوتبال و تمرين بدني. بهروز در كلاس و دروازه باني رقيب سرسختي به نام حميد دارد. يك روز با ديدن حميد و جواد در خيابان، متوجه مي شود كه...

دزد و پری 2 1395

داستان فيلم ماجراهاي عجيب يک پدر را نشان مي‌دهد که به نوعي خود را دانشمند فرض مي‌کند و مدعي است که قرص‌هايي براي رشد و فعاليت سريع کودکان اختراع کرده است. داستان از جايي آغاز مي‌شود که دو دزد بچه‌هايي را مي‌ربايند و اين قرص‌هاي معجزه‌گر باعت ايجاد اتفاقاتي در فيلم مي‌شوند.

قهرمانان کوچک 1395

ماجرای فیلم دربارهٔ چهار کودک و نوجوان هفت تا یازده سالهٔ تکواندوکار، که پدرانشان، کارگران یک کارخانهٔ تولید لوازم التحریرِ در شُرُفِ تعطیلی هستند، برای جلوگیری از بی‌کاری پدرانشان و گیر انداختن قاچاقچیانِ این کالا، که در واقع عاملینِ اصلی این تعطیلی هستند، به تعقیبِ آنها می‌پردازند.

دزد و پری 1393

آقاي ابطحي پيرمرد نظامي بازنشسته‌اي است که به درخواست دخترش نوشين که در شرايط اضطرار قرار گرفته اداره مهدکودکش را براي يک روز قبول ميکند. بچه‌هاي مهد که تصور ميکنند جايگزين مربي دوست‌داشتني‌شان شده، او را در مخمصه‌هايي مي‌اندازند که...

رفقای خوب 1394

این فیلم داستان زندگی یک بازیگر پیشکسوت به نام حسین عطاری (جمشید مشایخی) را روایت می‌کند که سالهاست جلوی دوربین نرفته‌است و حالا که بناست مراسم تجلیلی برایش برگزار شود هم هیچ‌کس از محل زندگیش خبر ندارد. اینجاست که رفقای قدیمی این بازیگر که آنها نیز مدتهاست به دنبالش هستند درصدد برمی‌آیند تا با کمک نوه اش، او را پیدا کنند.