برچسب رامین عباسی زاده

مردان کوچک 1387

دو نوجوان 12ساله به نامهاي امين و بابک لوح عتيقه و جادويي اي را پيدا مي کنند و متوجه مي شوند اين لوح که شبيه تنديس است ، قدرت دارد آرزوهاي آنها را برآورده کند. آنان خواسته هايشان را به زبان مي آورند؛ اما شرط برآورده شدن آنها اين است که امين و بابک مرداني بزرگ باشند؛ بنابراين آن دو آرزو مي کنند بزرگ شوند تا بتوانند خيلي زود پولدار شوند. نقش امين بزرگ را ماني کسراييان بازي مي کند و کيا باباميري نقش بابک را به عهده دارد. امين و بابک پس از بزرگ شدن با مشکلات زيادي روبه رو مي شوند، اولين مشکل آنها اين است که خانواده هايشان آنها را نمي پذيرند و فکر مي کنند فرزندانشان توسط اشخاصي ربوده شده اند. امين و بابک چند شبي را در پارک مي خوابند تا اين که تصميم مي گيرند براي سر و سامان دادن به زندگي خود در يک شرکت مشغول به کار شوند.
با ورود آنها به شرکت که صاحبان آن يک پدر و دختر پولدار هستند، ماجرا شکل ديگري به خود مي گيرد. نقش دختر صاحب شرکت را که الهه نام دارد، الهام حميدي بازي مي کند. امين در سمت حسابدار و بابک به عنوان راننده در شرکت مشغول به کار مي شوند. آنها هر چند از لحاظ ظاهري بزرگ شده اند، اما هنوز افکاري کودکانه در سردارند. عاشق شدن امين باب ديگري را در طول سريال مي گشايد. او که رفته رفته مجذوب الهه شده است ، سعي مي کند توجه او را به خود جلب کند، اما با حضور شخصيتي منفي که نقش او را مهدي اميني خواه به عهده دارد و يکي از عشاق الهه نيز هست ، درگيري هايي بين آنها به وجود مي آيد.

رحیل 1401

این مجموعه، قصه‌ای زنانه دارد و روایتگر فردی به اسم «مها» و از دربار قاجار است که تلاش می‌کند دیگر زنان اندرونی را با خود متحد و یک تعزیه عاشورایی اجرا کند.

همراز 1381

سیاوش در جریان سرقت از طلافروشی دستگیر می‌شود. بعد از آزادی می‌فهمد مکانی که طلاها را در آن مخفی کرده‌اند به مسجد تبدیل شده به همین دلیل در ماه رمضان به کار نظافت در مسجد مشغول می‌شود تا طلاها را بیابد اما طی ماجراهایی طلاها به دست سیروس کسی که پیشنهاد سرقت را داده بود می‌افتد.

او یک فرشته بود 1384

موضوع داستان بدین ترتیب است که بهزاد طی ماجرایی با زنی تصادف می‌کند و او را به خانه می‌آورد. به تدریج حرکات عجیبی از این زن که فرشته نام دارد، سر می‌زند و از سوی دیگری در قالب مردی به نام سرابی سعی در سردرگم نمودن بهزاد دارد. نهایتاً فرشته موجب می‌شود که بهزاد و همسرش رعنا تا پای طلاق بروند و حتی به بهزاد پیشنهاد ازدواج می‌دهد، اما پس از مدتی بهزاد با توجه به رهنمودهای روحانی محل و سخنان فرزندانش متوجه می‌شود که فرشته، شیطان (ابلیس) است و پسرش را در حالی که فرشته قصد کشتن او را دارد، نجات می‌دهد و سپس به درگاه خدا توبه کرده و از گناهانش اظهار پشیمانی می‌کند.

کت جادویی 1377

آقای اسکویی رئیس یک شرکت ساختمانی و برج‌سازی معتبر، کتی جادویی دارد که جیب‌هایش همیشه پُر پول است و هرگز تمام نمی‌شود. او در نظر دارد به نحوی از شر این کت خلاص شود، چراکه در کنار این ثروت بی حد و حصر، دردسرها و مشکلات فراوانی برایش ایجاد کرده است؛ به همین سبب، تصمیم می‌گیرد کت را به «عماد» کارمند شرکت که جوانی آس و پاس اما خوش قلب و سالم است، بسپارد. «عماد» خشنود است که با بدست آوردن آن کت، یک شبه راه صد ساله را طی می‌کند، اما…

پلیس جوان 1380

یونس، پلیس جوانی است که پدرش قاضی دادگستری بوده و به طرز مشکوکی به قتل می‌رسد. او به انگیزهٔ کشف راز قتل پدر و نیز به توصیه مادرش، بعد از به هم خوردن مراسم عقد با دختر عمویش نیلوفر، با دلی شکسته وارد دانشکدهٔ پلیس می‌شود و بعدها به عنوان ستوان آگاهی مشغول به کار می‌شود. او در خلال جستجوهایی که برای کشف راز قتل پدرش انجام می‌دهد متوجه مواردی می‌شود…

پریدخت 1386

پریدخت داستان زندگی دختری (لیلا حاتمی) به همین نام است، که دختر یکی از تاجران سرشناس شهر است و دو خواستگار دارد، نادر (علی مصفا) پسر خان شهر که پس از مرگ پدر قدرت را به دست میگیرد، و نصرت (کامبیز دیرباز). داستان سریال از سال ۱۳۱۴ و در جریان واقعه مسجد گوهرشاد شروع می‌شود، در مقطعی از سال ۱۳۲۰ جریان پیدا می‌کند و در سال ۱۳۳۴ ادامه می‌یابد.

سقوط یک فرشته 1390

موضوع داستان در رابطه با پیرمردی با ایمان به نام حاج حبیب است که دختری به نام سارا دارد. حاج حبیب با همسر دوست قدیمیش که سال‌ها پیش از دنیا رفته یعنی ریحانه ازدواج می‌کند. ریحانه نیز دختری همسن و سال سارا به نام فاطمه دارد. در این میان سر و کله نیما پیدا می شود و...