برچسب رامتین خداپناهی

جاده مه آلود 1393

احد ، برادر بزرگتر خانواده به بهانه سالگرد فوت مادرشان ، خانواده اش را به خانه مادری در شمال می کشاند. او متوجه می شود که خواهرهایشان دچار مشکلات و از هم گسیختگی شده اند و سعی می کند که به بهانه ای به آنها کمک کند و خانواده را کنار هم حفظ کند ولی در همین حین حادثه ای رخ می دهد. . .

عملیات مانگرو 1387

سرگرد نبوی از ماموران نیروی انتظامی برای متلاشی کردن یک باند قاچاق مواد مخدر، به دستور فرمانده خود در این باند نفوذ می‌کند تا انجام معامله یک محموله مواد را اطلاع دهد. در حین انجام عملیات، فرمانده در پی یک درگیری شهید می‌شود. با دستگیری قاچاقچیان، نبوی که در بین آنهاست ادعا می‌کند که نیروی نفوذی پلیس است، اما کسی از این موضوع اطلاع ندارد…

فراموشی 1387

بحران فراموشی گریبان خانواده ای را در سنین میانسالی می گیرد و زندگی آرام آنان به تدریج پس از شروع بیماری زن دچار بحران می شود. از سویی مرد كه عاشقانه همسرش را دوست دارد، حاضر نیست او را به آسایشگاه بسپارد و از سوی دیگر ...

ایست، خدا می بیند 1394

این مجموعه با 6 داستان و بصورت اپیزودی تولید شده و هر قسمت قصه مستقلی دارد که از مضمونی اجتماعی برخوردار است و موضوعاتی شهری با درون مایه های انسانی را به تصویر می کشد. آناهیتا، ارغوان،چراغ قرمز، جامانده، سایه و اشتراک جدید عناوین اپیزود های قسمت اول این مجموعه ی نمایشی است که بیشتر به موضوعاتی چون گذشت و قضاوت کردن می پردازد.

تکیه بر خورشید 1388

تکیه دار محل قبل از دهه محرم فوت می کند و طبق وصیت او پسرش مکلف می شود تا نذورات مردم را جمع آوری کرده و با آن مراسم عزای سیدالشهدا را برپا کند. ناگهان خبر می رسد که دختر یکی از همسایگان بیمار است و برای عمل به میزان زیادی پول احتیاج دارد. او این پول را خرج عمل دختر می کند. مردم محل پس از شنیدن این خبر انسان دوستانه راضی شده و با جمع آوری پول بیشتر مراسم عزاداری را با شکوه هر چه تمامتر برگزار می کنند.

فلس سیاه 1391

«فلس سیاه» داستان یک قاچاقچی مواد مخدر (فرشید نوابی) است که دستگیر و محکوم به اعدام می شود. همسر این قاچاقچی (لعیا زنگنه) تصمیم میگیرد گروگانگیری کند و با این کار همسرش را مبادله کند…

گیلدخت 1398

این سریال حکایت گلنار و اسماعیل که در میان هیاهو و مهلکه قجری تارو پود دلشون با مهر و محبت هم بافته می‌شود قصه و غصه عاشق و معشوقیه که اگه صد دلیل برای رفتن داشته باشند یه بهونه برای موندن پیدا می کنن و…