من ولوتا هستم (کوتاه) 1400
این فیلم روایت آشفتگی ذهنی یک مردسوارکار است که در گیر کارمای رفتارهای گذشته خود در رابطه با همسرش شده است.
این فیلم روایت آشفتگی ذهنی یک مردسوارکار است که در گیر کارمای رفتارهای گذشته خود در رابطه با همسرش شده است.
داستان این فیلم درباره دزدیده شدن دختر بچه ای است که خانواده آن با اضطراب به پلیس اطلاع دادند و اتفاقات عجیب و دلهره آوری پیش می آید ....
داستان این فیلم روایتگر زندگی سه دوست به نام های محسن، حمید و حسام است که رویای سفر قاچاقی به اروپا را دارند و آنجا را به نوعی مدینۀ فاضلۀ خود می دانند و به موازات این سه دوست، الهام، خواهر حسام نیز که در صفحات مجازی فریب تبلیغات دروغین را خورده، تصمیم دارد که برای مدل شدن به طور قاچاقی به اروپا سفر کند. روزی که قرار است آن سه دوست راهی سفر شوند، متوجه غیبت ناگهانی الهام و حمید می شوند و ...
عماد به خاطر شكي كه به همسرش داشته او را به قتل رسانده است و اكنون منتظر صدور و اجراي حكم اعدام مي باشد كه با ورود سيما به عنوان وكيل تسخيري و پيشنهاد غافلگير كننده اي كه مي دهد ماجرا شكل ديگري پيدا مي كند...
اميد و محسن و صفا پسران سرراهي هستند كه در محله اي به نام آجري و با حمايت آقاي اتابكي بزرگ شده اند. اميد به ماهور، دختري كه به او درس زبان فرانسه مي داد، دل مي بازد. پس از مدتي كه از رابطه اين دو مي گذرد، اميد براي خواستگاري نزد خانواده ماهور مي رود و با مخالفت پدر ماهور، مهندس اعتمادي، روبرو مي شود. اعتمادي مخالف است، چون اميد پدر و مادر مشخصي ندارد و در عين حال قول ازدواج ماهور را به مهندس يكتا كه در كانادا زندگي مي كند داده است. ماهور و اميد در حال كشمكش با مهندس اعتمادي اند كه محسن به قصد فرار از كشور، دست به دزدي از نمايشگاهي مي زند كه در آنجا كار مي كند، اما توسط صاحب كارش دستگير و زخمي مي شود. صفا هم با دختري به نام مريم نامزد كرده و در حال تلاش براي گرفتن مجوز برگزاري كنسرت و انتشار آلبومش است. اميد و ماهور تصميم مي گيرند كه به تنهايي به محضر بروند و ازدواج كنند، ولي ماهور در آخرين لحظه به دليل اين كه خانواده اش او را طرد كرده اند، پشيمان مي شود. كنسرت صفا در بم برگزار مي شود كه اميد هم در آنجا حضور دارد. در پايان ماهور با هواپيما مي آيد و به اميد مي پيوندد.
این فیلم داستانی است در مورد دو رفیق که تجربه به زندان افتادن آن دو به نفع شان شد. این دو رفیق هنگام آزاد شدن از زندان از یک پیرمرد نقشهٔ گنجی را دریافت کردند. نقشه گنج در مورد ۳ یاقوت بود که دست ۳ نفر بود و یک تاج که در کنار هم ارزش پیدا میکردند…