برچسب راضیه ایرانی

بادار 1404

سریال «بادار»، روایتی انسانی و فرهنگی است که زندگی واقعی مردم سیستان و بلوچستان را در قالب داستان یک خانواده بومی به تصویر می‌کشد.

کات 1387

دو سارق مسلح به قصد سرقت وارد یک مغازه صرافی می شوند و پس از کشتن صاحب مغازه، 5/2 میلیون دلار را به سرقت می برند. اما این همه ماجرا نیست چرا که ...

پشت پرچین ابن اماره- شبیه تنهایی (تله تئاتر) 1390

پشت پرچین ابن اماره داستان قیس ابن اماره، مکبر مسجد شام است. او که به دستور یزید بن معاویه مامور گفت وگو با امام سجاد(ع) است تحت تاثیر سخنان امام(ع) به حقیقت قیام عاشورا واقف شده و تحولی شگرف در وی به وجود می آید.

ایل وگ (گذرگاه ایل) 1390

مراسم عروسی زوجی جوان از دو ایل متفاوت به دلیل کشته شدن مردی از ایل داماد به هم می خورد. یک سال بعد ، هنگام کوچ ایل از گذرگاه «ایل وگ» فرا می رسد. بزرگان هر دو ایل برای برقراری صلح تلاش می کنند. پدر داماد مراسم قسم خوردن را برای یافتن قاتل برگزار می کند و جلوداران ایل دیگر را که برای باز کردن گذرگاه رفته اند از مرگ در سرما می رهاند و .....

دشت خاموش 1398

«دشت خاموش» به شرایط دشوار کاری و روابط انسانی پیچیده چند خانواده می‌پردازد که در یک محیط کارگری زندگی می‌کنند.

کبوتر با کبوتر 1391

سعید پسر گچکاری است که به تازگی با دختر مورد علاقه اش ازدواج کرده، اما به دلیل فقر خود و همسرش؛ جهاز خواهرش را برمی دارد و به خانه خود می آورد. خواهرش در صدد شکایت از او بر می اید، اما وقتی برای گرفتن فرم شکایت به مغازه قاسم که نزدیک دادگاه است، می رود ،با قاسم آشنا می شود و تصمیم می گیرد با او ازدواج کند. اما جهاز ندارد و قاسم هم به طبقه ای بالاتر از او تعلق دارد و... یکی دیگر از شخصیت های داستان زنی 65 ساله به نام خانم احتشام زنی کتابخوان است. همسر خانم احتشام فوت کرده و او با مستمری شوهرش تنها در خانه بزرگی که اینک مخروبه شده و یادگار شوهرش است، زندگی می کند. مادر سعید هفته ای یکبار برای نظافت به خانه خانم احتشام می آید. فیلم در واقع سه داستان جداگانه را دنبال می کند، داستان خانم احتشام؛ داستان سعید و همسر فقیرش و داستان قاسم و خواهر سعید. آدمهای این سه داستان در پایان به نحو دلنشینی به یکدیگر مرتبط می شوند.

همسفران باد 1389

«همسفران باد» روایت‌گر زندگی دانشجوی جوانی است به نام مرجان که قصد دارد پس از ارائه پایان نامه خود با موضوع مردم شناسی با موضوع مردم با موضوع مردم شناسی کشور را به قصد آمریکا ترک کند. اما خانواده او با این سفر مخالفند. مرجان برای تکمیل پایان نامه‌اش به توصیه استادش عازم مناطق عشایر نشین می شود در «همسفران باد» چهار دانشجو در شهرکرد، تصمیم می‌گیرند از مناطق عشایری چهارمحال و بختیاری، به عنوان منبع تحقیقاتی برای پروژه پایانی دانشگاهی خود استفاده کنند. «جلال» در اثر یک سانحه تصادف رانندگی می‌میرد و «یوسف» تصمیم می‌گیرد پروژه تحقیقاتی وی را پس از تکمیل با نام خود او ارائه دهد، اما مردم ایل گمان می‌کنند «یوسف» تصمیم به غارت گنجینه تاریخی آنها دارد.

بچه مهندس 4 1399

این سریال در ادامه بچه مهندس۳ و موضوعاتی چون پهپاد RQ170 یا ازدواج و بیماری جواد جوادی ادامه پیدا می‌کند و جواد جوادی مژگان را فراموش میکند و با پسری به اسم بهروز آشنا می‌شود و باهم رفیق و همخونه می‌شوند و در همین حال عاشق دختر استادش در دانشگاه می‌شود (مرضیه) سپس به خواستگاری مرضیه می‌رود اما دکتر توفیقی به خاطر گذشته اش به او جواب رد می‌دهد و جواد ناراحت می‌شود ولی امیدش را از دست نمی‌دهد و در همین حین دکتر توفیقی پهپاد RQ170 را شکار کرده و در تلاش است که از طریق جواد جوادی و دوستانش به طور غیر مستقیم کمک بگیرد و در همین حال بی بی گوهر به دکتر توفیقی برای خواستگاری مرضیه برای جواد گیس سفیدش را گرو می‌گذارد و دکتر توفیقی قبول می‌کند در همین حین جواد همش سر درد داشت و ناگهان در پرواز هواپیما که کمک خلبان بود و در حال هدایت RQ170 هم بود متاسفانه سردرد می‌گیرد و سقوط می کند و بعد مدتی جستجو او و کاپیتان مظفری را پیدا می‌کنند و مدتی در بیمارستان بستری می‌شود ناگهان دکتر متوجه موارد مشکوکی در عکس سر او می‌شود و به بهروز می‌گوید باید ازمایش های بیشتری انجام شود تا بهتر بفهمیم موضوع چیست و پس از انجام آزمایش های مربوطه مشخص می‌شوند که جواد تومور مغزی دارد و درست شب قبل از عقد مرضیه و جواد درب خانه ی دکتر توفیقی زنگ می‌خورد و جواد همه چیز را بهم می‌زند در همین حال خلاف کار ها دنبال دکتر توفیقی و خانواده اش هستند که جواد و بهروز و بی‌بی گوهر به مشهد می‌روند و جواد در حرم مطهر اقا امام رضا (ع) جواد کفشش را گم می‌کند و بعد که پیدا می‌شود بر می‌گردد و بعد یکی از خادمان می‌بیند که جواد حال خوشی ندارد و می‌فهمد که مشکل جواد چیست و سپس به او یک کارت دکتر می‌دهد که در آن آدرس مطب پروفسور حسام است و پس از خواهش های بهروز و اطرافیان به دکتر می رود و متوجه می‌شود که دکتر همان خادم است و دکتر به او می‌گوید زمان طلایی برای درمان را از دست داده ای ولی امیدت به خدا باشد که من میتونم تو را عمل جراحی از توی بینی بکنم و جواد قبول نمی‌کند که بی بی گوهر همه چیز را به خانواده ی توفیقی می‌گوید و آنها راهی مشهد می‌شوند و مرضیه از جواد می‌خواهد که خود را عمل کند و جواد قبول می‌کند و عمل او خوشبختانه موفقیت آمیز بود که ناگهان جواد بر اثر سکته ی مغزی به کما می‌رود و مدتی بعد به هوش. می اید و بعد سایه که رئیس باند خلافکار ها بودند را دستگیر می‌کنند و ....