برچسب راز عبور از رنج‌های زندگی

«می‌توان رنج نکشید» یک فریب بزرگ است!/ رنج در زندگی انسان تعبیه شده؛ زندگی یعنی مدیریت «رنج»!/ باید از رنج رنجور نشویم، رنج‌مان را کم کنیم

خانواده‌ای که قطعی بودن رنج در زندگی را به فرزند خودشان آموزش نداده باشند، او را در مقابل رنج‌های زندگی مقاوم بار نیاورده‌اند. اینکه رنج می‌تواند در زندگی‌ات نباشد؛ یک دروغ آشکار است. هرکسی در هر فیلمی، هر آموزشی، و هر سخنی به نسل جوان این‌گونه القاء کرد که «تو می‌توانی طوری زندگی کنی که رنج نکشی» این یک دروغ‌گویی بسیار زشت و نابخردانه است، یک فریب بزرگ است.

پناهیان: زندگی همۀ انسان‌ها خلاصه می‌شود در «مدیریت رنج‌ها و لذت‌ها»/ نگذاریم رنج‌ها و لذت‌ها، ما را مدیریت کنند، ما رنج و لذت را مدیریت کنیم/ باید از دبستان، مدیریت رنج و لذت را به بچه‌ها آموزش داد + صوت

در برخی از مدارس در کشورهای غربی به بچه‌های خودشان یاد می‌دهند که «از شیرینیِ مورد علاقۀ خودت بگذرد تا رشد کنی» این‌را از کودکی با بچه تمرین می‌کنند. آنها دین و ایمان ندارند ولی می‌گویند: «ما روی شخصیت بچه‌ها کار می‌کنیم. چون بر اساس تحقیقات ما، کسی رشد می‌کند و به عالی‌ترین درجات علمی خواهد رسید که بتواند شیرینی‌ای دوست‌داشتنی‌اش را دیرتر بخورد.

پناهیان: شرکت در مجالس معنوی برای برخی نقش «وجدان خفه کن» را دارد!/ گریه بر حسین(ع) باید آثار اجتماعی خودش را نشان دهد/ نکند این گریه‌های ما برای خلاص شدن از عذاب وجدان است!

بعضی‌ها ممکن است بگویند: «نه آقا! ما اصلاً حواس‌مان به این چیزهایش نبود، ما فقط دیدیم پسر فاطمه مظلوم است لذا برایش گریه کردیم!» خُب این گریه را مردم کوفه هم کردند، آنها هم بعد از عاشورا، دلشان برای حسین(ع) سوخت و گریه کردن اما حضرت زینب(س) به آنها فرمودند: خاک بر سر گریه‌های‌تان! عمر سعد هم در میان خیمه‌گاه گریه کرد و گفت چرا با بچه‌های حسین این کار را می‌کنید؟ گوشواره‌ها را دیگر بر ندارید، خیمه‌ها را غارت کنید، کافی است! او هم دلش سوخت! من چگونه فرق دلسوزی تو برای اباعبدالله‌الحسین(ع) را با دلسوزی عمر سعد تشخیص بدهم؟

کسی که فلسفۀ رنج را نداند، فلسفۀ انسان بودنش را درک نکرده/ اگر بخواهند نسلی را نابود کنند، دبستانش را بی‌رنج و بدون ادب قرار می‌دهند/ نظام آموزش و پرورشی که «کار کردن» و «تولید ثروت» را به بچه‌ها یاد ندهد، نظام غلطی است + صوت

کارِ دینی این نیست که اصول عقائد به بچه یاد بدهیم؛ کار دینی این است که زندگی کردن و راه عبور از رنج را به او یاد بدهیم! کار درست دینی این است که مدیریت رنج و لذت را به او بیاموزیم؛ وقتی مدیریت رنج و لذت را به او آموختی، او دنبال برنامه‌ای برای این مدیریت می‌گردد، تشنۀ آن برنامه خواهد شد، و بعد وقتی آن برنامه را «به‌عنوان دین» به او ارائه بدهی، عاشق آن برنامه خواهد شد!

پناهیان: بخاطر همۀ لحظاتی که شادِ شاد نبودیم باید استغفار کنیم/ چرا خدا به‌جای «پیشنهاد» برنامه، به ما «دستور» می‌دهد؟/ عشق‌بازی عبد با مولا از طریق «دستور» است + صوت

آن راز و آن راه اصلی «اطاعت از دستور است» نه خوب بودن بدون دستور! یعنی اینکه انسان به‌دنبال دستور باشد، نه به‌دنبال کار خوب! بسیاری از مردم با محتوای دستورات خدا هم موافقند اما وقتی به‌صورت «دستور» می‌آید، با خدا دعوای‌شان می‌شود! شاید بعضی‌ها بگویند: «اگر دستور نبود ما خودمان اجرایش می‌کردیم! چرا دستوری‌اش می‌کنی؟!»

اگر مدتی دستور اجرا کنی «حس پرستش» در تو بیدار می‌شود/ حس «پرستش» زیباترین و هیجان‌انگیزترین حسی است که یک انسان می‌تواند تجربه کند/ «اطاعت»، راز خودشکوفایی برای رسیدن به «حسّ پرستش» و «حسّ عبد بودن» است + صوت

بالاتر از حس پرستش، یک حسّ دیگری هم در دل انسان هست که اگر انسان به اوج خودشکوفایی برسد، می‌تواند آن حس را پیدا کند و آن «حس مملوک بودن، عبد بودن یا برده بودن» است... باید مدام به مولای خودت بگویی «چَشم» و هروقت دستوری رسید این‌قدر خوشحال بشوی که حدّ ندارد، تا کم‌کم یک حسی در تو بیدار بشود؛ حسّ عبد بودن! تا حالا عبد بودن را تمرین کرده‌ای؟ نکند دستورات خدا را به نیّتِ خوب شدن اطاعت کرده‌ای، نه به نیتِ عبد شدن؟!