برچسب رابعه اسکویی

تارزن و تارزان 1380

سهند آذرنيا پيرمردي است كه كارخانه ساخت اسباب بازي دارد. او بسيار علاقمند به ساخت عروسك هائي است كه ريشه در قصه هاي ايراني دارند، اما مدير فروش كارخانه كه پسر خواهر زن پيرمرد (سلم قلي) نيز هست سخت علاقمند توليد اسباب بازيهاي غربي است به همين دليل سعي مي كند با طرح نقشه دزديدن صاحب كارخانه، به اهداف خود برسد. عروسك ها و ساوالان (پسر برادر پيرمرد) با كمك دختر پيرمرد كه بيوه شده و با دختر كوچكش زندگي مي كند به دنبال پيرمرد مي گردند و بالاخره دختر طي عملياتي موفق مي شوند او را نجات دهند و مدير فروش و همدستانش را دستگير مي كنند. بدين ترتيب ساوالان، هم جانشين پيرمرد و هم داماد او مي شود.

عروس فراری 1383

بهروز مردي است که مي خواهد براي ثروتمند شدن با دختر پولداري به نام سيما ازدواج کند ولي موضوع فاش مي شود و پدر دختر براي حفظ آبروي خود در مقابل خانواده از دوستش کمک مي خواهد . دوست خانوادگي نيز پسر خود ، امير را معرفي مي‌کند . بعد از برگزاري مراسم ، سيما و امير به ويلاي پدر سيما مي روند تا از بهروز انتقام بگيرند که ...

نیمه شب اتفاق افتاد 1394

زیبا ( با بازی رویا نونهالی)، زن میانسالی است که به همراه امیر، پسر نوجوانش زندگی کرده و در یک باغ ویژه مجالس به عنوان آشپز مشغول به کار است. پس از آن که خواننده باغ به دلیل ازدواج از این کناره می‌گیرد، صاحب باغ یعنی پرویز (آتیلا پسیانی) خواننده‌ای جدید به نام حسین (با بازی حامد بهداد) به مجموعه اضافه می‌کند که برادر کوچکتر انسیه (گوهر خیراندیش)، زنی که پرویز از گذشته با او آشنایی دارد، است. حسین که به بیماری غش مبتلا است، با این که صدای خوبی دارد در ابتدا به دلیل خوانندن آهنگ‌های غمگین و نامناسب برای مجالس عروسی با اقبال مواجه نمی‌شود اما با راهنمایی زیبا موفق می‌شود دل پرویز و مشتریان باغ را به دست آورد.

شاخه گلی برای عروس 1383

سلطان علي دل در گرو دختري به نام آزيتا دارد و هدفش ازدواج با او است. سلطان علي در توافقي با منوچهر دايي او، قول داده اگر اين ازدواج سر بگيرد، در عوض زمين هايش را در روستا به منوچهر مي فروشد. از طرفي آزيتا كه دختري ثروتمند است، مردي به نام سعيد را دوست دارد. وقتي كه سلطان علي پي به اين مسأله مي برد به منوچهر اصرار مي كند تا درباره سعيد تحقيق كند و مراسم خواستگاري را به هم بزند. منوچهر پي مي برد كه سعيد قبلاً ازدواج كرده و باعث مرگ فرزندش شده و به لحاظ اخلاقي هم آدم درستي نيست. اصرار منوچهر به خواهرش و آزيتا درباره هويت سعيد سودي ندارد. التبه او به واسطه پول هايي كه سعيد به او مي دهد از او حمايت مي كند. سلطان علي كه پي به اهداف منوچهر برده تصميم مي گيرد خود راز سعيد را پيش آزيتا برملا كند. او به ترفندي پي به زندگي گذشته سعيد مي برد و روزي كه سعيد و همسر قبلي اش در پارك پيش هم نشسته اند و صحبت مي كنند به هواي مصاحبه با خبرنگاري غربي از آن ها فيلم تهيه مي كند. سعيد نيز كه سماجت هاي سلطان علي را مي بيند در صدد است هرچه زودتر آزيتا را به عقد خود درآورد و زمين هاي او را به نام خود كند. سلطان علي فيلم سعيد و همسرش را به آزيتا نشان مي دهد اما منوچهر مي گويد كه اين فيلم ساختگي است و زن از سلطان علي پول گرفته تا نقش بازي كند. آزيتا كه دچار عذاب وجدان شده قبول مي كند تا به عقد سعيد دربيايد و زمين ها را به اسم او كند، اما در لحظه آخر منوچهر و سلطان علي و همسر سابق سعيد مي رسند. آن ها راز سعيد را برملا مي كنند و مراسم عقد به هم مي خورد. سرانجام آزيتا رضايت مي دهد كه با سلطان علي ازدواج كند، در حالي كه منوچهر هم رضايت سلطان علي را براي فروش زمين هايش به او جلب كرده است.

ننه نقلی 1390

داستان سفر تعدادي کودک و مربي‌شان به شمال کشور است که بچه‌ها در طول راه از مربي مي خواهند براي‌شان قصه بگويد و مربي قصه ننه نقلي و کدو قلقله زن را تعريف مي‌کند.

دزد و پری 1393

آقاي ابطحي پيرمرد نظامي بازنشسته‌اي است که به درخواست دخترش نوشين که در شرايط اضطرار قرار گرفته اداره مهدکودکش را براي يک روز قبول ميکند. بچه‌هاي مهد که تصور ميکنند جايگزين مربي دوست‌داشتني‌شان شده، او را در مخمصه‌هايي مي‌اندازند که...

چشمک 1386

این فیلم داستان زنی مرفه را بیان می‌کند که با توجه به مشکلات خانوادگی از همسرش جدا شده و در پی آن سرپرستی دخترش به پدر واگذار می‌شود و برای جبران این ناکامی تصمیم می‌گیرد سرپرستی کودکی از پرورشگاه را برعهده بگیرد.

سگ کشی 1379

گلرخ كمالي پس از يك سال دوري به تهران برمي گردد تا نزد همسرش، ناصر معاصر باشد ولي متوجه مي شود كه شريك او جواد مقدم به ناصر كلك زده و با هفتصد ميليون تومان گريخته است و قرار است به خاطر چك ها، ناصر زنداني شود. گلرخ به جبران يك سال دوري از همسرش با طلبكاران تماس مي گيرد و سعي در جلب رضايت آن ها دارد. در اين مسير پيشنهادات، تحقيرها، تهديدها و فجيع ترين اتفاقات را تحمل مي كند تا سرانجام موفق مي شود اما در همين زمان كه تصور مي كند، همه چيز بر وفق مراد است، جواد مقدم به ملاقاتش مي آيد و ماجرايي را خلاف آنچه ناصر معاصر نقل كرده است، شرح مي دهد. گلرخ در مي يابد، ناصر همراه منشي اش، فرشته و همه پول هاي مفقود شده، قصد فرار دارد و در اين مدت او و سايرين فقط يك بازيچه بوده اند. گلرخ، ناصر و فرشته را با جواد مقدم و ديگر طلبكاران تنها مي گذارد.