نو عروس 1381
خانم میرطرق، سالها قبل در دفترخانه کوهساری توسط فرد دیگری به عقد مردی به اسم نیک نژاد درآمده؛ اما گول خورده است. نیک نژاد در واقع یک مرد متأهل بوده که با فریب دادن میرطرق، او را به عقد موقت خود درآورده و پس از مدت کوتاهی رهایش کرده …
خانم میرطرق، سالها قبل در دفترخانه کوهساری توسط فرد دیگری به عقد مردی به اسم نیک نژاد درآمده؛ اما گول خورده است. نیک نژاد در واقع یک مرد متأهل بوده که با فریب دادن میرطرق، او را به عقد موقت خود درآورده و پس از مدت کوتاهی رهایش کرده …
فريد جواني است جاهطلب و جوياي نام و ثروت كه مي خواهد ره صد ساله را يكشبه طي كند. او به همراه دوستش مسعود كه شخصيت چندلايه و منحصر به فردي دارد و همواره تحت تأثير شخصيت فيلم حرفه اي لوك بسون خود را «لئون» مي نامد، وارد يك معامله بزرگ و بين المللي هرويين مي شوند. آنها در اين معامله كه طرف مقابل آن پاتريك قاچاقچي بزرگ بين المللي است دست به تقلب مي زند و چند صد كيلو هرويين فشرده را در يك درگيري سرقت مي كنند. از طرف ديگر پاتريك، براي رسيدن به آنچه از دست داده و تنبيه فريد، خانواده او را كه در آستانه مهاجرت به كانادا هستند به گروگان مي گيرد. او همسر فريد را كشته و دخترش سوده را به گروگان مي گيرد. نيروي انتظامي از نقشه سرقت بزرگ مواد مخدر آگاه مي شود و يك معامله صوري را توسط يكي از افسرانش ترتيب مي دهد. مسعود در جريان معامله صوري كشته مي شود. فريد از يك طرف با پليس و از طرف ديگر، براي آزاد كردن سوده و گرفتن انتقام قتل همسرش، با پاتريك درگير مي شود. در نهايت سوده كه همسر پاتريك نسبت به او احساس مادرانه پيدا كرده، در درگيري بين فريد و عوامل و كارگزاران پاتريك و نيروي انتظامي آزاد مي شود و فريد و پاتريك در يك درگيري خونين بين آنها و نيروي انتظامي كشته مي شوند.
«منصور» که برای گشودن دروازه هایی تازه برای آینده و رفع تنگناهای مالی اش، در جستجوی شغل مناسبی به تهران آمده است، براثر اتفاق در منازعه ای درگیر و مرتکب قتل می شود. مطابق قانون، او محکوم به قصاص نفس است... منصور هیچ یار و آشنایی برای جلب رضایت والدین مقتول ندارد و در عین حال فاقد توان پرداخت دیه است، پس باید اعدام شود... در روز اعدام، منصور به پای چوبه دار آورده می شود، اما اولیای دم به علت فوت یکی از بستگانشان در مراسم حاضر نمی شوند و بدین ترتیب اعدام « منصور» به چهل روز بعد موکول می شود. در این چهل روز، «منصور» به تحلیل احوال خود می پردازد که نهایتاً به تجربه ی سلوک معنوی اش می انجامد...
داس داران قومي قدرتمند هستند كه زمام امور ممالكي بي زمان و بي مكان را در دست دارند و هر كدام از مناطق زير دست خود را به شيوه هاي خاصي اداره مي كنند. مردي ايلاتي به همراه دختري كه از يك روستاي جنگ زده فرار كرده، ناخواسته كنترل اوضاع را از دست آن ها درمي آورند. داس داران راه هاي ساده اي براي مقابله دارند.