اعتراف میکنم 1405
سریال اعتراف میکنم، ماجرای یک گروه تحقیق و بازجویی است که در هر قسمت پروندهای پیچیده را بررسی میکنند تا مجرمان خطرناکی را وادار به اعتراف کنند.
سریال اعتراف میکنم، ماجرای یک گروه تحقیق و بازجویی است که در هر قسمت پروندهای پیچیده را بررسی میکنند تا مجرمان خطرناکی را وادار به اعتراف کنند.
عابس که راننده پیک موتوری است، طی اتفاقی به دنبال ماشین یک بلاگر معروف میافتد. بلاگر فکر میکند، عابس خفتگیر است و این در حالی است که گوشیاش روی لایو است و همه چیز به سرعت وایرال میشود…
وقتی سرنوشت برای اولین بار عماد و طوبا را روبهروی هم قرار داد، هر دو خوب میدانستند که عشق بیشتر یک مهارت است تا هیجان و تپش قلب و خارش پوست.
«فصل ماهی سفید» داستان یک خانواده ایرانی را روایت میکند که با مشکلات متعددی مواجه هستند. آنها برای حل این مشکلات به روشهایی متوسل میشوند که پایان مشخصی ندارد.
داستان سریال درباره پول هنگفتی بوده که چهار نفر برای رسیدن به آن باید موانعی را از بین ببرند و نقشه بی نقصی برای آن بکشند نقشه پیچیده و خطرناکی که نیازمند یک قاتل حرفهای دارد این قاتل باید باهوش و بی رحم باشد و افرادی که می خواهند به این پول برسند باید تلاش کنند یک قاتل بی رحم را پیدا کنند گفته شده که این سریال در ۱۶ قسمت پخش میشود.
هدی شب تولد 18 سالگی اش میباشد. دوستش ارغوان قصد دارد در شهربازی و بر روی چرخ و فلک برایش تولد بگیرد. برادر ارغوان او را در شهربازی میبیند و بخاطر اینکه به دروغ گفته است که میخواهد با دوستانش درس بخواند با او جروبحث کرده و قصد دارد به زور او را از آن محل ببرد. هدی مانع این کار میشود و برادر ارغوان او را با هل دادن نقش زمین میکند. این کار باعث میشود ضربه ای به هدی وارد شود و او کشته شود.
مادر هدی درخواست قصاص کرده ولی با توجه به قانون برای انجام قصاص باید پول دیه را تامین کند.
فیلم داستان زندگی زن و شوهری است به نام فرهاد و هاله (با بازی ساعد سهیلی و ساره بیات) که به همراه فرزند خردسالشان (امیر) به تازگی به یکی از شهرکهای تازه تأسیس اطراف تهران نقل مکان کردهاند و به واسطه زندگی در این محله روال زندگیشان دستخوش تغییراتی میشود. شروع فیلم با سکانس گم شدن امیر در تپههای اطراف منزل شروع میشود، که پس از پیدا شدن، رفتارش کمی تغییر کرده است؛ شبادراریهایش بیشتر شده و دچار حالت تهوع و دلدرد میشود. با پچپچهایی که امیر با پدرش میکند او (فرهاد) را به شک میاندازد و پس از باخبر شدن هاله از ماجرا، آشفتگی شخصیتهای داستان و پیچدگی ماجرا بیشتر میشود.