داریوش 1403
سریال داریوش، قصه مردی است که پس از یازده سال، به شهری که از آن گریخته بود، باز میگردد.
سریال داریوش، قصه مردی است که پس از یازده سال، به شهری که از آن گریخته بود، باز میگردد.
احمد یک معلم تبعیدی است که در یک روستای فقیرنشین کوچک با قومیت بلوچ در امتداد مرز ایران با افغانستان زندگی می کند. او با خانواده ای از پناهندگان غیرقانونی هزاره آشنا می شود که از خطر فوری به قدرت رسیدن طالبان می گریزند. اندکی بعد احمد متوجه می شود که تعصبات بر همه زندگی آنها دیکته میشود و دیدگاه او در مورد درست و نادرست به شدت تغییر می کند.
در پایان یک شب پرماجرا، آتیلا (رئیس یک باند) از بالای یکی از ساختمانهای تهران به پایین پرتاب شده و به قتل میرسد. شاهرخ (باستانشناس معروف) به جرم قتل آتیلا دستگیر شده و با حامد هم سلولی میشود، که به خاطر قتل همسر باردارش به اعدام محکوم شده است. سایه دختر شاهرخ به مهران میپیوندد تا نام پدرش را از این اتهام پاک کند…
داستان فیلم درباره زنی به نام رویا است که دختری را به خانه خودش و بابک میآورد، او و بابک قصد مهاجرت دارند و این دختر که هیچ حرفی نمیزند و زیر باران در خیابان بوده، حالا مهمان تازه خانه آنهاست. رویا میخواهد پدر و مادر این دختر را پیدا کند و سعی میکند به دنبال والدین او بگردد اما دائم به بن بست میخورد. با گذشت زمان اما به نظر میرسد که این دختر میخواهد هویت رویا را بدزدد، او خودش را رویا مینامد و بابک و هم این دختر را همسرش میداند. رویا معنی این چیزها را نمیفهمد و وقتی از دوستانش هم پیگیری میکند میفهمد که آنها هم معتقدند که او رویا نیست و این مساله او را به شدت گیج میکند…
دانشجوي شهرستاني به نام مريم در يکي از دانشگاههاي تهران ثبت نام مي کند، اما به دليل کمبود جا در خوابگاه با دختر ديگري که دانشجو نيست همخانه ميشود و اين آغاز ماجراهايي در فيلم است...
حمید زاهدی یکی از دوستان قدیمی مازیار معافی (روانشناس) بعد از دو سال نزد او می رود و از او درخواست می کند که نامزدش (رویا) را که به اتهام قتل برادرشوهرش دستگیر شده مجنون و روانی جلوه داده تا دادگاه در مجازات او تخفیف قائل شود و...
پرويز مردي ست پنجاه ساله که هميشه با پدرش در شهرکي آرام زندگي کرده. وقتي پدر پرويز، که تصميم به ازدواج گرفته از او مي خواهد خانه را ترک کند، پرويز ناگهان خود را در جهاني جديد و بيگانه مي يابد. او تصميم مي گيرد به پدر و اهالي شهرک نشان دهد که نمي توانند به اين آساني او را از زندگي شان حذف کنند.
داستان این فیلم درباره سید امیر موسوی، متولد مردادماه 1369 فرزند شهید و فرمانده پایگاه بسیجی است که نام پدر شهیدش بر آن ثبت شده است. همسر او در خیابان، مورد تعرض مردی قرار میگیرد که از قضا، متنفذ و دارای تابعیت یکی از کشورهای اروپایی است. ضربههای مرد، فرزند امیر و هانیه را می کشد و این، آغاز ماجرای فیلم است.