آشفته گی 1397
داستان آشفتگی، روایت دو برادر دوقلو به نامهای بردیا و باربد، هر دو با بازی بهرام رادان است. روند پیشبرد داستان اینگونه القا میکند که بردیا و باربد از زمان کودکی در تمام زندگی خود، با هم در رقابت بودهاند.
داستان آشفتگی، روایت دو برادر دوقلو به نامهای بردیا و باربد، هر دو با بازی بهرام رادان است. روند پیشبرد داستان اینگونه القا میکند که بردیا و باربد از زمان کودکی در تمام زندگی خود، با هم در رقابت بودهاند.
در خانواده اي آشفته که تقريبا همه اعضايش به نوعي درگير قضيه اعتياد هستند, دختري کم کم به زمان عروسي اش نزديک مي شود. اين ععروسي به شرايطي منجر ميشود که رابطه افراد خانواده ها با هم سرد شود و اعضاي خانوده رو به روي هم قرار بگيرند. از سويي ديگر برادر بزرگتر دختر, که پيش تر معتاد بوده و به نظر مي رسد پس از ترک زندگي سالمي دارد, با يک جوان افغاني قرار گذاشته که خواهرش را به عقد و ازدواج او دربياورد و البته در ازايش مبلغي دريافت کند تا بتواند کسبي با آن راه بيندازد. اما برادر کوچکتر که مواد فروش خرده پايي است و اعتياد شديش به مواد مخدر باعث ويراني روحي و جسمي اش شده, مخالف اين ازدواج است و ميخواهد دست برادر بزرگتر و ظاهر الصلاحش را رو کند.
رضا (رضا عطاران) و دوستش منصور (جواد عزتي) که به کيفقاپي مشغول هستند از طريق مادرش متوجه ميشود که دختر (سارا بهرامي) فردي پولدار نذر کردهاست که با يک جانباز ازدواج کند به همين دليل رضا که در تصادف پاي خود را ازدست داده تصميم ميگيرد خود را به دختر نزديک کند تا بتواند با وي ازدواج کند رضا وارد آسايشگاه جانبازان ميشود که دختر مدير آنجاست رضا با گفتن دروغهاي مختلف سعي ميکند که دختر به او علاقهمند شود رضا با کمک منصور دختر را به خودش علاقهمند ميکند از طرف ديگري رضا ادعا ميکند که در جنگ تحميلي فرمانده يکي از گروه عراقي را کشته براي خودش دردسر بزرگي ايجاد ميکند و…
شوکو متوجه مي شود که همسر اولش فريدون توسط فرزندانش به خانه سالمندان منتقل شده است. او به همراه همسر دومش رضا تصميم مي گيرند تا فريدون را به خانه خودشان بياورند. با آمدن فريدون در خانه رابطه هر سه تغييراتي پيدا مي کند و اتفاقات تازه اي در زندگي هر سه نفر بوجود مي آيد.
حسن خشمگین است. مدتی است موفق به فیلم ساختن نشده. شیوا مهاجر، ستاره محبوبش صبر ندارد و میخواهد با کارگردانان دیگر همکاری کند. همسرش گلی، دیگر عاشقش نیست. دخترش آلما، بزرگ شده و دیگر مستقل است. مادرش جیران، پیر شده و کمکم حافظه خود را از دست داده. مزاحم جذابی به نام آنی، او را هر جا میرود تعقیب میکند و اصرار دارد حسن او را وارد دنیای سینما کند. از همه بدتر، قاتلی در سطح شهر مشغول کشتن کارگردانان سینمای ایران است، اما حسن را نادیده گرفته. حسن رنجیدهاست: آیا او مهمترین فیلمساز این شهر نیست؟ پس چرا قاتل تحویلش نمیگیرد؟ هنگامی که نام حسن به عنوان مظنون اصلی پرونده قتلها در شبکههای اجتماعی مطرح میشود، اوضاع دیگر غیرقابل تحمل میشود. حالا حسن ناچار است برای اعاده حیثیتش نقشهٔ هوشمندانهای بکشد…
در جشن نامزدي اسما، ياسر خاطرخواه قديمي او از برادرش ميخواهد جشن آنان را به هم بريزد. پدر اسما و برادران او ميکوشند جلوي برادر ياسر را بگيرند، اما در درگيري يکي از برادران، با چاقو برادر ياسر را به قتل ميرساند. حالا خانواده با بحران جديد رو به فروپاشي مي رود.
صحرا مشرقی (الناز شاکردوست) پرستار بیمارستان روانی، مجرد و در آستانه میانسالی ست. داستان فیلم از جایی آغاز میشود که زن جوانی بنام نسیم (پردیس احمدیه) که ظاهراً مشکل روانی پیدا کرده را شوهرش مسعود (نوید محمدزاده) به تیمارستان جهت بستری میآورد، صحرا در همان ابتدا پی به مرموز بودن مسئله میبرد و اوضاع را تماماً غیرعادی میبیند او با مشاهده رفتارهای این زن به حقایقی عجیب از زندگی او دست میابد و ناخواسته درگیر زندگی آنها میشود و تصمیم میگیرد به او کمک کند اما…
کسری (علی قربان زاده) قصد دارد با صحنهسازی مرگش، پول بیمه عمر خود را دریافت کند و با توصیه یک دوست نزد محسن (حمید فرخ نژاد) میآید و به پیشنهاد محسن، هر دو، راهی مراکز رواندرمانی و جلوگیری از خودکشی میشوند و در آنجا با رضا (صابر ابر) که معتقد است تاکنون بارها مرده و دوباره به زندگی برگشته و آرزویش یک مرگ رؤیایی مثل زندهزنده سوخته شدن است، آشنا میشوند تا با کمک او نقشهشان را عملی کنند؛ اما طبیعی است که در چنین شرایطی، قرار نیست همهچیز راحت و بیدردسر پیش برود و ماجراهای این گروه عجیب از همینجا شروع میشود.