وقتی به مسجد پناه بردم از خطر جستم!
اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، گروههای انحرافی سعی میکردند از جوانهای جنوب شهری و روستایی برای خودشان سمپاتی کنند. سمپات اصطلاحی بود که آن روزها موازی جذب نیرو به کار میرفت.
اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، گروههای انحرافی سعی میکردند از جوانهای جنوب شهری و روستایی برای خودشان سمپاتی کنند. سمپات اصطلاحی بود که آن روزها موازی جذب نیرو به کار میرفت.
حکایت شهیدان مهدی و احمد فضلی داستان دو برادری است که به شدت وابسته همدیگر بودند. آخر هم در نتیجه همین دلبستگی هر دو در یک روز و در یک نقطه به شهادت رسیدند.
در مقطعی که توفیق حاصل شد به عنوان مدافع حرم در سوریه باشیم، یک روز همراه یکی از همرزمانم روی موتور در منطقه گشت میزدیم.
«لبخند بزن رزمنده» از آشناترین جملاتی است که در جبهههای دفاع مقدس دیده میشد. همه ما تصویری از این تابلو همراه با رزمندههایی در ذهن داریم که در بحبوحه جنگ، لبخند زنان عکس یادگاری میگرفتند.
شهید ایمان یوسفی از افسران نیروی انتظامی بود که ۲۰ تیر ۱۳۹۷ در درگیری با اشرار مسلح در منطقه کویر خوسف به شهادت رسید. وقتی ایمان و دیگر مأموران نیروی انتظامی سد راه اشرار و قاچاقچیهای مواد مخدر شدند، آنها با شلیک گلوله به سر شهید یوسفی، او را به شهادت رساندند.
کولهبار رفتن به جبهه را بست. در کنار سربند یازهرا (س) و پلاکش، کتاب و دفترهایش را هم گذاشت تا از درسهایش عقب نماند. مسئولیتهای سنگین و زیاد جبهه باعث شد تا سید محمد از بین دو راهی تحصیل و جبهه یکی را انتخاب کند و انتخاب او جبهه و ماندن در کنار دیگر رزمندگان بود
در یکی از روزهای گرم اوایل مرداد با هماهنگی انجمن نجات مرکز خراسان رضوی به سراغ یکی از جداشدههای گروهک منافقین رفتیم. گرمای مرداد ما و محمود رحمانی، این عضو جدا شده منافقین را به یاد روزهایی میاندازد که توهم فروغ جاویدان او و همقطارانش را به قتلگاه مرصاد کشاند.
منافقین بدن همسرم را تکه تکه کرده بودند. پیکر او سر نداشت. پیکرش طوری بود که حتی اجازه ندادند او را ببینیم. همسرم در طول دوران حضور در جبهه به مناطق غرب و جنوب میرفت. در سوسنگرد و کرمانشاه بود و بیشتر در عملیاتهایی که تیپ نبی اکرم (ص) انجام داده بود، حضور داشت