برچسب دفاع مقدس

هر روز صبح با یک قابلمه ضَرب می‌گرفت؛ ژ۳ هم شده بود میل

وقتی شهر کمی آرامش پیدا کرد ابراهیم به همراه دیگر رزمنده‌ها ورزش باستانی را برپا کرد. هر روز صبح ابراهیم با یک قابلمه ضرب می‌گرفت و با صدای گرم خودش می‌خواند. اصغر هم میاندار ورزش شده بود، اسلحه ژ. ۳ هم شده بود میل! با پوکه توپ و تعدادی دیگر از سلاح‌ها، وسایل ورزشی را درست کرده بودند.

اسیر عراقی به ابراهیم خیره شد؛ نگاه او حرف‌های زیادی داشت

جوان رزمنده بعد از چند لحظه سکوت گفت: ببخشید، من کمی هیجانی شدم. بعد برگشت و پیشانی اسیر عراقی را بوسید و معذرت خواهی کرد. اسیر عراقی که با تعجب حرکات ما را نگاه می کرد، به ابراهیم خیره شد. نگاه متعجب اسیر عراقی حرف‌های زیادی داشت!

خدایا اول پاکم کن سپس خاکم کن

خدایا می‌دانم که به پیشت خواهم آمد، ولی ۲ مسئله برایم حل نمی‌شود تو را به عزت و جلالت قسم می‌دهم این مشکلات را برایم در مدت کوتاه حل کن؛ خدایا اول پاکم کن سپس خاکم کن.