بی صدا (دوران سرطانی) 1395
در «ایراندخت» روایت سالهای مشروطه، قیام ستارخان، ماجراهای تبریز و همزمان اعدام شیخ فضلالله در تهران و حتی نقش فراماسونری در این میان، مطرح شده است.
داستان خانوادههایی را روایت میکند که برای تفریح در ایام نوروز به شهر مشهد سفر میکنند؛ اما در این میان ماجراهای جالبی برای آنها رخ میدهد و به گونهای داستان این خانوادهها در قسمتی از فیلم به یکدیگر مرتبط میشود. فیلمبرداری این فیلم در مشهد بود.
یاور چلویی مدیریت رستورانی دارد که پسرش در آن مشغول به کار میباشد. پسرش دست به ازدواج دوم زده و بین او و پدرش در این زمینه اختلافاتی رخ میدهد. شاه میز رفیق صمیمی یاور در دانشگاهی که سرایدار آن میباشد به قتل میرسد. یاور پسر خود را مظنون در این کار میداند...
ایپزود اول:
مردی که مسئول اعدام زندانیان میباشد به همراه همسر و دخترش زندگی آرامی دارد. مرد از مادرش مراقبت میکند و شغلش در زندگی اش تاثیر ندارد.
ایپزود دوم:
پویا سرباز اجرای احکام بوده که در شیفت اش باید حکم اعدام را اجرا کند. او از اینکار سرباز میزند و از زندان فرار میکند.
ایپزود سوم:
سربازی پس از مرخصی به روستای خودش برگشته تا با دختری که میخواهد ازدواج کند سر بزند. در روستا متوجه میشود او حکم اعدام کیوان را که در روستا بسیار محبوب بوده اجرا کرده است.
امیر با بازی امیر جعفری در حال خودکشی در مترو است که سوفی با بازی به آفرید غفاریان با طرح یک سؤال او را از این کار منع میکند. سوفی با داستانهای خیالی دربارهٔ زندگی خود قصد دارد فکر خودکشی را از سر امیر بیرون کند. غافل از این که امیر هم دربارهٔ زندگی اش فقط تخیلاتی را برای سوفی نقل میکند. سوفی امیر را به یک گردش یک روزه دعوت میکند و …