برچسب داوود ونداده

دو سگ 1399

ايمان و سجاد دو مرد جوانند، كه با مشكلات رايج سى ساله هاى ايران امروز، نظيرِ بيكارى، افسردگى و عدم اعتماد به نفس دست بگريبانند. ايمان مشغول ترجمه كتابى از فرانز كافكا بنام “تحقيقات در مورد يك سگ” به فارسي ميباشد. وي همزمان تاكسي هم ميراند. مسافران او شباهت به كاراكترهاى داستان در كتاب كافكا دارند. سجاد دوست صميمى ايمان از ظاهر خود ناراضي است و سعى در جمع آورى پول جهت جراحى دارد. هر دو نفر صاحب سگهايى هستند كه بسيار شبيه صاحبانشان ميباشند. سگ ها كه معمولا مورد لطف خانواده اين دو مرد جوان قرار نميگيرند، مونسى براى كنار آمدن آنها با تنهايى در جامعه سنتى ايران هستند.

آکتور 1400

داستان «آکتور» درباره زندگی پر فراز و نشیب چند بازیگر مستعد تئاتر است که بعد از پیشنهادی که به آن‌ها می‌شود زندگی‌شان دستخوش ماجراهایی پیچیده می‌شود.

گیج گاه 1399

فیلم گیج‌گاه درباره یک معلم ادبیات و ورزش است که کلاس کاراته دارد و چشمش مادر مطلقه‌ یکی از شاگردانش را گرفته. اما کلی اتفاق عجیب و غریب دیگر می‌افتد و حتی پای جمشید هاشم‌پور ستاره فیلم‌های اکشن ایرانی آن سال‌ها هم به قصه باز می‌شود و قضایا طوری به هم می‌پیچد که انتظارش را ندارید.

نهنگ آبی 1397

آرمین (ساعد سهیلی) جوانی ۲۵ ساله و دانشجوی تیزهوش کامپیوتر؛ توان برقراری ارتباط با آدم‌ها را ندارد و بیشتر وقت خود را با سایت کتابخوانی‌اش که خودش ساخته می‌گذراند. پدرش (مجید مظفری) مبتلا به بیماری ام اس شده و از مادرش (پریوش نظریه) جدا شده‌است. او در وبگاه کتابخوانی با ژاله (ماهور الوند) دختری که فهرست کتاب‌های مورد علاقه‌اش بسیار شبیه به آرمین است، آشنا و علاقه‌مند می‌شود. ژاله او را که مشکل مالی دارد، برای کار به شرکتی که خودش در آن‌جا به عنوان گرافیست کار می‌کند، معرفی می‌کند. آرمین در شرکت با بهمن (حسین یاری) رئیس شعبه، آناهیتا (لیلا حاتمی) نامزد بهمن، هاله (آزاده صمدی) منشی شرکت، نادر (حمیدرضا آذرنگ) از اعضای هیئت مدیرهٔ شرکت مادر، و مروارید (ویشکا آسایش) همسر نادر و یکی از اعضای هیئت مدیره شرکت مادر آشنا می‌شود. آرمین در این شرکت به عنوان مسئول امنیت شبکه استخدام می‌شود و این شروع ماجراهای زندگی تازه او است.

شنل 1395

این فیلم داستان زنی به نام صحرا(باران کوثری) است که در ابتدای قصه همسر خود را از دست می‌دهد و برای رسیدگی به اموری به محل کار همسرش می‌رود و در آن‌جا متوجه می‌شود که همسرش با شناسنامه شخص دیگری به نام طاهر (رضا بهبودی) که نام فامیلیش با همسر صحرا یکی بوده و برایش کار می‌کرده، او را به عقد خود در آورده است، و حالا چون هنوز صاحب شناسنامه زنده است، صحرا می‌خواهد که نام او را از شناسنامه خود پاک کند، پس دوستانه این موضوع را با طاهر مطرح می‌کند، اما طاهر به فکر اخاذی کردن از صحرا می‌افتد...

غلامرضا تختی 1397

غلامرضا تختي پس از کسب چندين مدال در کشتي، به دليل حمايتش از مردم و مصدق و شرکت در سخنرانيها و تجمعات سياسي مورد غضب حکومت قرار ميگيرد. اما پيشنهادات متعدد حکومت را مبني بر تباني با آنان نميپذيرد و روز به روز منزوي تر و فقير‌تر ميشود. از طرفي هرآنچخپه در توانش است خواسته هاي ريز و درشت مردم را برآورده ميکند و به همين دليل محبوبيت شگرفتي نزد آنان دارد. حکومت اين جايگاه تختي در ميان مردم را برنمي تابد و زندگي‌را چنان به او سخت ميکند‌ که وي سرانجام در هتلي در تهران خودکشي‌ميکند...