عکسهای مجموعه تلویزیونی کلاه پهلوی
داستان این سریال از اواخر دورهٔ خلافت عثمان بن عفان شروع و تا پنج سال انتهایی و دوران خلافت و زندگی علی بن ابیطالب میپردازد.
«گرگو» آمریکایی مستی به نام رپ را از دریا نجات می دهد و او را به خانه می برد. در غیبت گرگو، رپ در صدد تجاوز به همسرش، مروارید، برمی آید. گرگو سر می رسد و آمریکایی را به باد کتک می گیرد. نقشه گرگو برای ساختن قهوه خانه با شکست روبه رو می شود و در یک شرکت راه سازی، که رپ از مهندسان آن است، شروع به کار می کند. مهندس صادقی، که در همان شرکت کار می کند و مخالف کارفرما است، کارگران را از ستمی که متحمل می شوند آگاه می سازد، اما خود به دست عوامل کارفرما کشته می شود. پس از ماجراهایی کارگران، که قرار است در مراسم استقبال از مقام های مملکتی شرکت کنند، سر به شورش برمی دارند. گرگو و یکی از دوستانش، که به عنوان مسبب شورش شناخته شده اند، می گریزند و چندی بعد اهالی جسد آن دو را بر شن های ساحل می یابند.
قاسم، كه داوطلبانه به جبهه جنگ رفته است، در حالي كه يك پاي خود را از دست داده به خانه باز مي گردد. از ازدواج با دختر دايي اش، فاطمه، به دليل نقص عضو، سر باز مي زند، و تلاش مي كند تا نويسندة عراقي نامة نيمه تمامي را، كه پيش از مجروح شدن در سنگر دشمن يافته، در اردوگاه اسرا بيابد؛ نويسندة نامه در نامه اش از سربازان ايراني دفاع كرده است. قاسم پس از يافتن نويسندة نامه با فاطمه ازدواج مي كند.
احمد مزورقي، كارمند آموزش و پرورش، كه در بانك اصناف حساب پس انداز دارد، به قيد قرعه برندة هواپيماي دو موتوره مي شود. پس از تحويل هواپيما به او مي گويند كه نمي تواند هواپيما را به زادگاهش، رامسر، انتقال دهد، ناچار همراه خانواده اش به پايتخت مهاجرت مي كند. نگهداري هواپيما و ادارة خانواده در تهران هزينة كلاني در بردارد. مدير تبليغات بانك به او پيشنهاد مي كند براي رفع مشكل و تأمين هزينة زندگي در فيلم هاي تبليغاتي بازي كند. احمد با اكراه و از سر ناچاري مي پذيرد و در اندك مدتي حيثيت خود، همسر و دخترش را بر باد رفته مي بيند. سرانجام روزي طاقت از دست مي دهد استوديو را به هم مي ريزد و مستأصل خود را ميان بيغوله ها رها مي كند.
مرد غريبه اي با نام مستعار دكتر، وارد روستايي مي شود و در خانه اي ييلاقي سكني مي گزيند. سوء ظن اهالي روستا برانگيخته مي شود. دكتر كه در پي فرصت است تا از كشور خارج شود، در خانه روستايي، گذشته و افكار پريشان خود را مرور مي كند. سال ها پيش در ارتباط با يك حزب سياسي بر ضد نظام سلطنتي فعاليت مي كرده است، بعد دستگير شده و زير شكنجه ندامت نامه نوشته و به خدمت سازمان امنيت در آمده است. براي ترفيع مقام دستور اعدام بسياري از مخالفان را صادر كرده و همسرش را به مقام هاي بالادست خود واگذار كرده است. همسر مرد كه خودكشي كرده، دائم چون روح ظاهر مي شود و او را مي آزارد. اهالي روستا كه او را زير نظر دارند عقيده دارند كه شيطان در جسم مرد حلول كرده و براي نجاتش بايستي او را نزد زني كولي ببرند. مرد امتناع مي كند و بيش از پيش در انزوا فرو مي رود تا به سرحد جنون و مرگ كشيده مي شود .
تعدادي اسكناس، كه چشمان عكس شاه روي آنها سوراخ شده در شهر پخش شده است. سازمان امنيت به گمان اينكه توطئه اي وسيع و حساب شده در كار است عده اي را دستگير و شكنجه مي كند و چون به نتيجه نمي رسد به كمك مأموران بين المللي به جستجوي توطئه گران مي پردازد. مردي دستگير مي شود كه با تفنگ بادي خود به عكس اسكناس ها، كه بر تخته ي نشانه مي چسباند، شليك و چشمان شاه را سوراخ مي كند. مأموران امنيتي پس از كشف ماجرا، دستگيري مردي را دفع توطئه اي خطرناك و بين المللي گزارش مي كنند.