گریز 1371
در پي اختلاف و جدالي كه بين دو گروه از قاچاقچيان مواد مخدر پيش مي آيد به پاسگاه مرزي اطلاع داده مي شود كه محموله اي از مواد مخدر در حال عبور از مركز كشور است. مأمورين وارد عمل مي شوند و قاچاقچيان با گرفتن يك گروگان به سمت مرز فرار مي كنند.
در پي اختلاف و جدالي كه بين دو گروه از قاچاقچيان مواد مخدر پيش مي آيد به پاسگاه مرزي اطلاع داده مي شود كه محموله اي از مواد مخدر در حال عبور از مركز كشور است. مأمورين وارد عمل مي شوند و قاچاقچيان با گرفتن يك گروگان به سمت مرز فرار مي كنند.
بهرام، كه يك مبارز سياسي تحصيل كردة خارج از كشور است و در فنون رزمي هم مهارت دارد، توسط پدر همسرش شيرين، كه يك تيمسار است، مورد تعقيب قرار مي گيرد. تيمسار از اين كه يكي از آشنايانش مبارزي عليه رژيم شاهنشاهي از كار درآمده، ناراحت است و براي اعاده ي حيثيت مي خواهد بهرام توسط خود او دستگير شود. بهرام از خانه ي دوستش جمال با شيرين تماس مي گيرد و نشاني خانه ي جمال را به او مي دهد. شيرين نزد او مي رود، غافل از اين كه زيرنظر بوده و نيروهاي امنيتي را با خود به آنجا كشانده است. بين آنها و بهرام و شيرين نبرد در مي گيرد و جمال به كمك آنها مي آيد و با اتومبيلش از محل حادثه دورشان مي كند، تا به يك مراسم عروسي در روستايي كوهستاني بروند. تيمسار اين بار با گروه ضربت ويژه رد آنها را پيدا مي كند و به روستا مي رود. به دستور او، نيروهاي پاسگاه محلي، كه نتوانسته اند بهرام را بيابند، بازداشت مي شوند و گروه ضربت نيز سرانجام بهرام، شيرين و جمال را دستگير مي كنند. با حمله ي اهالي روستا آنها مي گريزند و شيرين دستگير مي شود. اهالي روستا به گلوله بسته مي شوند. عاقبت بهرام و جمال با همكاري نظاميان پاسگاه به پيروزي مي رسند. جمال كشته مي شود و هلي كوپتر تيمسار با رگبار گلوله ي روستاييان سقوط مي كند و شيرين نجات مي يابد.
حيدر رزمنده اي كه مجروح شده به خانه باز مي گردد، اما در همان زمان در بمباران شهر توسط دشمن شهيد مي شود. امير كه همسر خواهرحيدر و شاهد به شهادت رسيدن او است با خود عهد مي بندد راه حيدر را ادامه دهد، به همين خاطر راهي جبهه مي شود و نزد فرمانده ي حيدر رفته و درخواست مي كند تا در كنار همرزمان او باشد. فرمانده آيت موافقت مي كند و امير بعد از مدتي دوره ديدن به جمع گروه تكاوران ويژه عمليات مي پيوندد و همراه آنها عازم انجام يك مأموريت ويژه مي شود. آنها قصد دارند با راهنمايي پدر و پسر كردي به روستايي در عراق برسند و پايگاه ساخت مواد شيميايي را كه براي بمباران شهرها و روستاها مورد استفاده عراقي است منهدم كنند. تكاوران ايراني با كمك راهنما و در لباس مردم عادي و تحت پوشش شركت در يك مراسم عروسي وارد خاك عراق مي شوند و ليكن نيروهاي عراقي از حضور آنها مطلع مي شوند و در حين مراسم عروسي درگيري پيش مي آيد و راهنماها و تعدادي از مردم بدست عراقي ها كشته مي شوند اما تكاوران به كمك راهنماي جديد موفق مي شوند بعد از مدتي جستجو پايگاه مواد شيميايي را شناسايي و منهدم كنند.
سازمان موساد از چند طريق قصد ضربه زدن به جمهوري اسلامي را دارد و به اين منظور، زني به نام نسرين را به ايران مي فرستد. نسرين، خواهرزن احمد ـ يك افسر اطلاعاتي ـ است. با استقرار نسرين در خانه احمد، او از آخرين خبرها غيرمستقيم اطلاع پيدا مي كند. در پي بمب گذاري هاي متعدد، ردپاي نسرين نيز پيدا مي شود و احمد او را تعقيب مي كند. نسرين خواهرزاده خردسالش را مي ربايد و در خانه اي زنداني مي كند. اما دختربچه از طريق تلفن با احمد تماس مي گيرد و نشاني خانه از طريق مخابرات به دست مي آيد. احمد با همكارانش به خانه هجوم مي برند و پس از نجات دخترش، كاميوني پر از TNT را كه براي انفجار در يكي از روزهاي راهپيمايي مهيا شده، پيدا مي كنند. تنها اميد باقي مانده براي موساد، تك تيرانداز ماهري به نام كامبيز است كه قصد دارد از بالاي جرثقيلي در اطراف ميدان آزادي، رئيس جمهور را هدف قرار دهد. اما تيرانداز كه قبلاً نسرين را هدف گلوله قرار داده، درست هنگام شليك گلوله توسط احمد دستگير مي شود.
این فیلم ماجرای حمله طالبان به کنسولگری ایران در مزارشریف و کشته شدن دیپلماتهای ایرانی است.
مفخم فردي كه قاچاقچي بين المللي است بار ديگر به ايران بازگشته تا محموله اي را با نظارت خود به خارج از كشور بفرستد. او اين بار در يك معامله پنج ميليارد تومان شمش طلا از يك تاجر يهودي كلاهبرداري مي كند. در اين بين سرگرد ملك كه چند سال پيش همسرش را در راه دستگيري مفخم از دست داده، مأمور پرونده ي مفخم مي شود تا به كمك سروان نصر او را به دام بياندازند. سروان ملك اين بار با كمك يك نفوذي به نام چنگيز كه در باند مفخم است از محل اختفاي آن ها و همچنين از محل انبار كالاهاي قاچاق آگاه مي شود، مفخم نيز اميد پسر سرگرد ملك را به گروگان مي گيرد. وليكن ملك با كمك نصر و ساير همكارانش در نيروي انتظامي بعد از نبردي سخت موفق مي شوند مفخم و گروهش را نابود كنند.
محسن تابان بعد از ازدواج با آهي راهي سفر مي شوند. در جاده، پليس مشغول بازرسي اتومبيل ها مي باشد تا سارقيني را كه موجودي صندوق يك كارخانه را با خود برده اند دستگير كند. اما سارقين با استفاده از يك لحظه غفلت محسن ساك محتوي پولها را در باربند ماشين آن ها جاسازي مي كنند. در جاده ساك از روي باربند مي افتد و ماشين بعدي كه سرنشينان آن زن و شوهر جواني هستند ساك را به محسن و آهي تحويل مي دهند. محسن و آهي بعد از مستقر شدن در يك هتل تازه متوجه شباهت ظاهري ساك مي شوند. در همين زمان يكي از سارقين براي بردن پول به زور به اتاق آن ها مي آيد. خوشحال شده، از تحويل آن ها به مرد سرباز مي زند و سارق با ضربه اي بيهوش نقش زمين مي شود. زن و شوهر كه فكر مي كنند مرد را كشته اند، او را در صندوق عقب مي گذارند و از هتل فرار مي كنند اما در راه سارق به هوش مي آيد و ماشين را با پولها مي برد، زن و شوهر جواني كه ساك را در جاده به محسن و آهي تحويل داده بودند ماشين آن ها را مي بينند و به مرد مشكوك مي شوند، آهي و محسن هم از راه مي رسند و با كمك هم بعد از يك تعقيب و گريز طولاني سارق را دستگير مي كنند و پول ها را هم به صاحبانش برمي گردانند.
تهران، 1349. علي پهلوان محل و رضا پسر بي كار طي يك درگيري خياباني با هم آشنا مي شوند. اين آشنايي به رفاقتي منجر مي شود كه گذر سالها هم آن را كمرنگ نمي كند.