شبح مرگ (کوتاه) 1404
فصل نرگس روايت آدمهاي معمولي است که در وا نفساي امروز و در جهاني که ميل به خودشيفتگي و خود محوري دارد، شفافيت روح و ذهنشان را از دست ندادهاند و مفهوم احساس خوش ناشي از انسانيت و نوعدوستي را به درستي درک ميکنند.
رضا، حمال طلا است. شغلش رساندن طلا و جواهرات از کارگاه به مغازه است. یک روز در مسیر از او دزدی میشود و او باید غرامت بپردازد. او از دوستش لویی کمک میگیرد، اما نوسانات بازار تهران اوضاع او را بدتر میکند.