برچسب دامون ترابی

نمایش «رومولوس»؛ این رومولوسِ مغموم

شاید بتوان گفت «رومولوس» به کارگردانی قیس یساقی یکی از پُرتوقع‌ترین نمایش‌هایی بود که همه از آغاز پیش‌فروش، بی‌صبرانه در انتظار شروعش بودند و دقیقاً از شب اول آغاز اجراها تاکنون، برای خیلی‌ها آن توقع بالا فرو ریخت و متعاقباً تجربه‌ای همراه با حسرت را برای مخاطب تشنه باقی گذاشت. شخصاً از دیدن کار تا حدود زیادی سرخورده شدم. علی‌رغم اینکه برای خیلی از دوستان، کار در سطح متوسط باقی مانده، اما از دید نگارنده حتی به زیر متوسط نزول می‌کند و این دقیقاً به خاطر همان توقع بالا از مجموعهٔ گروه کارگردانی، بازیگری و عوامل اجرایی این پروژه است.

«خون بس»؛ زخم‌هایی که التیام نمی‌یابند

مانیفست «سرتون رو از تختخواب دیگران بکشید بیرون» و  «سرتون تو زندگی خودتون باشه» در ادامه سری نمایش‌های بورش و خون در  «خون بس» هم خیلی صریح و بی‌پروا فریاد زده می‌شود. به نظر، اصلی‌ترین پیام سه گانه خون بازی اَبَــر احترام به زندگی خصوصی و پذیرش تفاوت‌های انسان‌هاست که صدای این پیام در پس زرق و برق پیدا و پنهان هر سه نمایش با وجود تکرار مکرر گاهی گم می‌شود.

نمایش «دیوانه خانه زری بوره»/ جُـنون آرام

«دیوانه‌خانه زری بوره» بیش از آنکه روایتی خطی و مقطعی درباره چند شخصیت روانپریش باشد، در واقع  تأملی است در باب مفهوم  قدرت، ظلم، عقده، حقارت و طردشدن. نمایش می‌کوشد نشان دهد مرز میان عقل و جنون نه صرفا یک حقیقت محض، بلکه لایه‌هایی است که بر خاستگاهی اجتماعی منطبق می‌شود. از این منظر، اثر تازه همایون غنی‌زاده را می‌توان دعوتی برای تفکری عمیق و بازاندیشی در نسبت انسان با هنجارهای روز جامعه دانست؛ دعوتی که گاهی با طنزی ظریف و البته شدیدا سیاه، گاهی هجوآمیز و جَفنگ و گاهی هم هولناک بازگو می‌شود. اثری که همانند سایر کارهای غنی‌زاده چه در تئاتر و چه در سینما، مخاطب خاص خود را دارد و اصلا قرار نیست همگی از آن لذت ببرند و راضی سالن را ترک کنند !

نمایش «برادران کارامازوف»؛ وفادار به روح اثر نه کالبد

نمایش «برادران کارامازوف» کار جدید اشکان خیل‌نژاد که مدتی است در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه است تجربه‌ای ناب، عمیق، جسور و بلندپروازانه از مواجهه تئاتر معاصر با یکی از سترگ‌ترین متون ادبیات کلاسیک جهان است… کارامازوفی که در اینجا خلق شده یک پروژه اساساً مجزا با خصوصیات کاملا متمایز از سایر آثار ایرانی است. این یعنی قیاس آن با سایر تئاترهای صحنه‌ای این روزها کاملا مع‌الفارق است حتی اگر آنها نیز آوانگارد یا حتی آلترناتیو باشند. این کار به عنوان طولانی‌ترین نمایش ایرانی (از بُعد زمان نمایش ۷ ساعته) یک تافته جدا بافته در تاریخ تئاتر معاصر ایران است و نباید در حوزه رقابتی و مقایسه‌ای با سایر آثار قرار گیرد… یعنی حتی اگر قرار است به آن امتیازی داده شود نمونه مشابه‌ای ندارد که بتوان وارد حیطه رقابتی با سایر آثار شود، پس واضح است که یکه تازی می‌کند و به تنهایی در جایگاه اول در رقابت با خودش می‌ایستد. ایضاً از حیث این که همین اثر کاملا به صورت تجربی و پیشرو تلقی می‌شود که رمانی کلاسیک را با ساختاری متفاوت و در قالب رئالیسم جادویی، تا حدودی مستندگونه و حتی در مواقعی پست مدرن اجرا کرده کاملا خود را خاص و متمایز می‌کند.

«ماهی بلژیکی»؛ سُرخوردن در فضایی انتزاعی

معمولا مخاطبان کارهای آروند دشت آرای به دو طیف کاملا طرفدار و کاملا مخالف تقسیم می‌شوند و البته نگارنده این یادداشت از قدیم در طیف طرفداران دشت آرای بوده که بعضا این طرفداری بی‌توان هم نبوده است! باید گفت این فضای دو قطبی متاثر از اتمسفر خاص و تا حدودی پست مدرن آثار اوست… شاید هم گاهی در این مورد نیز حواشی مرتبط با کارگردان غلبه بر متن شده و تاثیر بر قضاوت روی کیفیت آثارش گذاشته است. اما آن چیزی که مسلم است جایگاه پیشرو، مهم و موثر آروند دشت آرای در تئاتر معاصر و مدرن ایران است.