برچسب خسرو کیوانمهر

بازگشت به خانه 1375

«مهدی ساعد» مهندس مخابرات جوانی است که با همسرش روشنک و پسرشان مهراب زندگی بی دغدغه و آرامی را می‌گذرانند اما بروز یک حادثه زندگی آن‌ها را با مشکل بزرگی مواجه می‌کند.

چرخ و فلک 1390

این فیلم روایتگر داستان فردی است که در آستانه سفر حج قرار دارد اما در حین حلالیت گرفتن از دوستان و آشنایان متوجه می شود در سالهای گذشته عملی انجام داده که در زندگی چندین نفر تاثیر گذاشته است و این آغاز ماجراست... .

جوانی 1380

این سریال درباره زندگی استاد “رحمان نجار” است که دارای ۵ فرزند پسر است.او به همراه همسرش سعی بر این دارند این ۵ فرزند را به خوبی تربیت کنند اما ناگهان مادر خانواده دچار ایست قلبی می‌شود و این خانواده را تنها می‌گذارد.پس از فوت مادر خانواده،این ۵ پسر باید علاوه بر کارهای بیرون به امورات خانه هم رسیدگی کنند….

روزی روزگاری 1370

داستان راهزنی معروف به نام مرادبیگ است که طی نزاعی با گروه راهزن دیگری مجروح شده و توسط خانواده روستایی از مرگ نجات پیدا کرده و طی زندگی با این روستاییان تحولاتی عمیق در زندگی او رخ می‌دهد. رفته رفته در طول داستان متحول و به فردی صالح تبدیل می‌شود. روزی روزگاری در واقع داستان کمال یافتن انسانی است. امرالله احمدجو که خود این شیوه زیست را تجربه کرده، صحنه ها و اکشن ها را بسیار طبیعی طراحی کرده است.

پس از باران 1379

این سریال در فضای گیلان مقابل دوربین رفت و نگاهی به تاریخ ایران در دوران اوایل پهلوی دوم است. پس از باران روایتی انسانی از روابط ارباب و رعیتی بود. این سریال با موضوع قراردادن زندگی خانواده یک ارباب و حضور دختری با عنوان همسر دوم ارباب، شرایط جدید و مخالفت‌های خانواده ارباب «همسر اول» و عواقب و عوارض چنین حضوری را نمایش می‌داد. در این سریال عشق همراه با ارباب بودن، و مظلومیت زنان دوم اربابان و قدرت اربابان و خان‌ها را در گذشته می‌توان دید. این سریال روایتی از دوران زندگی در زمان اوایل پهلوی دوم است و مشکلاتی که مردم متحمل می‌شدند.

باغچه مینو 1382

داستان یک باغ بزرگ موروثی است که مراسم‌های مختلفی چون عزا و عروسی در آن برگزار می‌شود و مراسمهای مختلف و گاه و بیگاه متضاد، ماجراهای کمیک و جالبی را به وجود می‌آورد.

شب دهم 1380

داستان در اواخر حکومت رضاشاه در تهران رخ می‌دهد. فردی به نام حیدر خوش‌مرام که از لات‌های تهران قدیم است، خواهان ازدواج با دختری از تبار قاجار می‌شود و آن دختر شرط ازدواج با حیدر را اجرای تعزیه در ده شب ماه محرم قید می‌کند، اتفاق‌هایی که در جریان تعزیه برای حیدر رخ می‌دهد شخصیت او را دگرگون می‌کند و انسانی پاک و با ایمان می‌شود. چون در زمان حکومت رضا شاه تعزیه قدغن بوده حیدر مجبور به اجرای تعزیه دور از چشم آژان‌ها می‌شود در این بین دوست حیدر به نام یاور به کمک او می‌آید و با کمک هم موفق به اجرای تعزیه در نه شب اول می‌شوند؛ از طرفی عمه شاهزاده قجری در پرونده ای جنایی دخیل می شود و در نتیجه پای یک سرگرد سنگدل تأمینات (اداره آگاهی قدیم) به ماجرا باز می‌شود. او قصد دارد حیدر را به قتل رسانده و به مراد دلش که ازدواج با آن شاهزاده قجری است برسد.

او برای این کار حاضر است هر مانعی را از سر راه خود بردارد او یاور را تهدید می‌کند که اگر به همکاری با حیدر ادامه دهی به زندان می‌روی و باید ازدواج با دختر مورد علاقه ات را فراموش کنی اما اگر در حین اجرای تعزیه حیدر را طوری به قتل برسانی کاری می‌کنم تا تو به زندان نروی و او را وادار به کشتن حیدر می‌کند یاور در این امر دو دل است و سرانجام شب دهم فرا می‌رسد و سرگرد که در میان تماشاچی‌های تعزیه است وقتی می‌بیند یاور تمایلی به کشتن حیدر ندارد به طرف او شلیک کرده و او را به قتل می‌رساند در همین حین مأموران نظمیه که از موضوع اطلاع پیدا کرده‌اند به محل تعزیه هجوم آورده و با مردم عزادار درگیر می‌شوند سرگرد برای این که کارش را تمام کند با حیدر درگیر شده و قصد شلیک به او را دارد که حیدر با شمشیر ضربه مهلکی به او وارد کرده و او را از پا درمی‌آورد اما در همین حین یکی از مأمورین نظمیه به طرف حیدر شلیک می‌کند او که در حال مرگ است برای آخرین بار شاهزاده قجر را می‌بیند و با او وداع می کند و حرف‌هایی می‌زند که از آن حیدر لات بعید است و فقط از دهان مؤمنی تمام عیار بیرون می‌آید و این گونه می‌شود که عاشق به معشوقش نمی‌رسد. در پایان حیدر دست در دست رفیقش یاور، جان به جان آفرین تسلیم کرد.