برچسب خسرو شجاعی

قصه زندگی 1365

دو خانواده "خیرآبادی" (پستچی) و "جعفر" (راننده قطار) که هر دو اجاره نشین هستند، پس از درگیری که با صاحب خانه خود پیدا می‌کند با تلاش زیاد موفق به خرید دو خانه کاملاٌ قرینه می‌شوند. از آن پس این دو خانواده را همواره در کنار هم می‌بینیم. پسران دو خانواده بزرگ می‌شوند. انقلاب شکل می‌گیرد و به ثمر می‌رسد. جنگ آغاز می‌شود و پسران آن دو با رشادت در صحنه‌های نبرد حاضر می‌شوند و ماجرا آنجا پایان می‌گیرد که دو ختنواده پسرانشان را داماد می‌کنند.

چشمهایم برای تو 1371

علي و مرجان دو دانشجو هستند كه قرار است با يكديگر ازدواج كنند. مرجان ناگهان پي مي برد كه در آستانه مرگ قرار دارد. پذيرفتن اين واقعيت آن هم در آستانه يك زندگي جديد براي او سخت و دشوار است. در نهايت مرجان با اهداء چشمان خود به يك دختر نابينا و كليه هايش به بيماران نيازمند خود را براي پذيرفتن واقعيت آماده مي كند.

آرزوی بزرگ 1373

نويسنده‌اي با نام «بهروز بهروزان» پس از مدتي تلاش موفق مي‌شود فيلمنامه‌اي را كه نوشته است، به تصويب برساند. حالا گمان مي‌كند درهاي موفقيت به رويش باز شده و به همه آرزوهايش خواهد رسيد. و همسرش «رويا» را به اين اميد كه بزودي زندگي آن‌ها تغيير خواهد كرد، شادمان مي سازد. او به دفاتر مختلف و تهيه كنندگان متنوعي مراجعه مي‌كند، اما هر كدام از آن‌ها مي‌خواهند عقايد و سليقه‌هاي خود را وارد فيلمنامه‌ كنند كه او موافق نيست و اين مشكلاتي را براي او پيش مي‌آورد، اما نهايتاً پس از ماجراهاي بسيار، برد با او است و سرانجام زندگي او و همسرش شكل مي‌گيرد...