«عروس آتش» از فیلم تا واقعیت
قتل ناموسی، خودسوزی و ... اینها اتفاقاتی است که هر از چندی، خبری درباره وقوع یکی از آنها منتشر میشود. اتفاقی که به یک اقلیم یا یک کشور خاص هم محدود نمیشود. هر چند که به نظر میرسد آمار قتلهای ناموسی در…
قتل ناموسی، خودسوزی و ... اینها اتفاقاتی است که هر از چندی، خبری درباره وقوع یکی از آنها منتشر میشود. اتفاقی که به یک اقلیم یا یک کشور خاص هم محدود نمیشود. هر چند که به نظر میرسد آمار قتلهای ناموسی در…
در آغاز تجاوز عراق به ايران، يك افسر مجروح و دو سرباز جوان عراقي راه گم مي كنند و در داخل خاك ايران به دنبال سرپناهي مي گردند. كلبه اي را مي يابند كه در آن پيرمردي كه خادم يك امامزاده است با همسر و نوه اش زندگي مي كنند. پسر پيرمرد به جبهه رفته است. سه عراقي به داخل كلبه مي روند. افسر عراقي با پيرمرد ميزبان و نوه اش رفتاري بسيار نامتعادل و خشن دارد، اما يكي از سربازهاي عراقي معتقد است كه جنگ جنگ است اما خارج از ميدان جنگ مي توان رفتاري انساني داشت. ميان سرباز جوان و نوه نوجوان پيرمرد دوستي ناگفته اي شكل مي گيرد...
«خسرو سینایی» به چند دلیل، کارگردان خاصی در سینمای ایران به شمار میرود. در سالهای آغازین ورود سینما به ایران، به اتریش رفت و علاوه بر سینما، معماری و موسیقی خواند. علاقه عجیبی هم به شعر داشت که سبب میشد در این زمینه نیز صاحبنظر باشد و ادبیات را به سینما پیوند بزند؛ همچنانکه به دلیل همین علاقهمندی در بسیاری از فیلمهای سینمایی و مستندش، ارجاعات مستقیمی به برخی از مشاهیر تاریخ ادبیات کشورمان داشت.
پس از نمايش فيلمي در تلويزيون كه براساس سرنوشت آوارگان لهستاني كه در زمان جنگ جهاني دوم به ايران آورده شدند تهيه شده است، جواني به نام سهراب در جستجوي بستگانش كه گمان مي كند از آوارگان لهستاني هستند، با سازنده فيلم تماس مي گيرد. با وساطت فيلمساز از پيرزني لهستاني به نام آنا كمك مي گيرد. آنا مي گويد كه سهراب از مادري ايراني زاده شده است كه هم اكنون در خانه سالمندان زندگي مي كند و سهراب را در طفوليت به زني لهستاني سپرده بوده است.
جواني بيست و چند ساله كه در آغاز جنگ همراه خانواده اش از آبادان مهاجرت كرده است، پس از پايان جنگ با پدرش به آبادان بازگشته و با ديدن شهر و خانه شان كه ويران شده، در بازگشت قطعي به شهر مردد است. طي روزهايي كه پدر براي ترميم خانه ويرانشان اقدام مي كند. جوان كه در كوچه هاي خالي شهر تنهاست به دوستان كودكيش و بازي و عشق ها و شيطنت هايشان مي انديشد. پيرمردان صبوري را ملاقات مي كند كه همه مصائب جنگ را تحمل كرده اند و در شهر مانده اند و بالاخره شاهد حقارتي مي شود كه مهاجران در شهرهاي ديگر برخود تحميل كرده اند. جوان بالاخره تصميم به بازگشت قطعي مي گيرد. در آبادان، از كودكان ديروز، آنها كه مانده اند، جوان و شكوفا شده اند و كودكان امروز ميان ويراني ها به بازي مي پردازند و زندگي همچنان ادامه دارد.
مرد غريبه اي با نام مستعار دكتر، وارد روستايي مي شود و در خانه اي ييلاقي سكني مي گزيند. سوء ظن اهالي روستا برانگيخته مي شود. دكتر كه در پي فرصت است تا از كشور خارج شود، در خانه روستايي، گذشته و افكار پريشان خود را مرور مي كند. سال ها پيش در ارتباط با يك حزب سياسي بر ضد نظام سلطنتي فعاليت مي كرده است، بعد دستگير شده و زير شكنجه ندامت نامه نوشته و به خدمت سازمان امنيت در آمده است. براي ترفيع مقام دستور اعدام بسياري از مخالفان را صادر كرده و همسرش را به مقام هاي بالادست خود واگذار كرده است. همسر مرد كه خودكشي كرده، دائم چون روح ظاهر مي شود و او را مي آزارد. اهالي روستا كه او را زير نظر دارند عقيده دارند كه شيطان در جسم مرد حلول كرده و براي نجاتش بايستي او را نزد زني كولي ببرند. مرد امتناع مي كند و بيش از پيش در انزوا فرو مي رود تا به سرحد جنون و مرگ كشيده مي شود .
در كوران انقلاب اسلامي مهندسي به نام محمود، كه از دخالت در سياست گريزان است، براي خريد مايحتاج روزانه از خانه بيرون رفته است. خيابان ها و كوچه ها شلوغ است. در غيبت او جواني كه از سازمان دهندگان تظاهرات و تحت تعقيب مأموران است به خانه ي او پناه مي برد. به دنبال او محمود وارد خانه مي شود. محمود نخست از جوان مي خواهد كه خانه را ترك كند، اما تحت تأثير او قرار مي گيرد، و حاضر مي شود با مأموران امنيتي و نظامي مقابله كند. زماني كه جوان خانه را ترك مي كند، هدف گلوله قرار مي گيرد. محمود فرياد كنان به دنبال او از خانه خارج مي شود و با گلوله مأموران از پا در مي آيد و در كنار جسد جوان به زمين مي افتد.
اين فيلم براي معرفي هرچه بهتر صادق هدايت نويسنده آشناي ايراني و تحليلي بر آثارش كه مهمترين آن ها «بوف كور» است به شيوه مستند داستاني ساخته شده است.