برچسب خاطره

هیچ‌آب (بخش اول)

نسیم، گلبرگ‌های ریز شب‌بو را از شاخه می‌کند و در هوا می‌پاشید. هوا پر بود از عطر گل‌های بهاری. جریان آب باعجله از بین پله‌های سنگی می‌گذشت و صدای دل‌انگیز آن به گوش می‌رسید.

تابستان شیرین

ما هم پشت کار را گرفتیم و پاشنه کفشمان را کشیدیم. هر هفته با دایی می‌رفتیم کوچه گیوه‌دوزها. آن تابستان انگار ما به کهکشان دیگری سفر کرده بودیم و از دنیا جدا بودیم و در شور زیبایی از نوجوانی سیر می‌کردیم که لطفش را هرگز جایی دیگر از زندگی‌مان تجربه نکردیم.

مرد کوچک خانه!

خیلی وقت بود می‌خواست ثابت کند برای خودش مردی شده. به گفتن اگر بود، بعد از مرگ پدرش به دست طالبان همه می‌گفتند مرد خانه شده‌ است؛ اما این مادر بود که همه کارها را یک‌تنه انجام می‌داد و رنج‌ها را یک تنه به جان می‌خرید.

مِهر حبیب

مامان‌بزرگم نورگیر شیشه‌ای گوشه اتاقش را فرش کرده بود؛ با قالی اصل کرمانی بافته‌شده در کارگاه بافندگی پدرش. پرده‌های توری کرم‌رنگی به آن آویزان کرده بود. سجاده‌اش را وسط آن پهن کرده و برای خودش محراب قشنگی درست کرده بود.

گلدان پری‌وشی

خانه‌ آقا بابا و آنا ویلایی بود؛ نه از آن ویلایی‌ها که بار تجملات و زرق و برقش بر بار صفا و صمیمیتش سنگینی کند. همین‌که غیر آپارتمانی بود، این‌طور می‌گفتیم.

چشمان منتظر

پرتوهای حیات‌بخش آفتاب، از لابه‌لای حصارهای آهنی پنجره، بر چشمانش بوسه می‌زنند و بی اختیار شکوفه امید بر لبانش جوانه می‌زند.

پاسداشت سه تن از شهدای امنیت عضو شورای عالی مقابله با پولشویی

ایران تلکس: دبیرخانه شورای‌عالی مقابله و پیشگیری از جرایم پولشویی و تأمین مالی تروریسم و مرکز اطلاعات مالی با گرامیداشت یاد و خاطره شهدای عرصه مبارزه با تروریسم و تأمین مالی آن در جنگ‌های تحمیلی اخیر، از مجاهدت‌ها و نقش‌آفرینی آنان در صیانت از امنیت و اقتصاد کشور تجلیل کردند.