برچسب حیدر زرقومی

روشنایی شب 1404

سریال "روشنایی شب" روایتگر فعالیت یک قرارگاه پنهان اطلاعاتی است که با کشف یک عملیات تروریستی، وارد مسیری پیچیده از شناسایی و خنثی‌سازی شبکه‌های نفوذ و خرابکاری می‌شود؛ جایی که ردِ تهدیدها از مرزها عبور کرده و به لایه‌های زیرساختی و امنیتی کشور می‌رسد. در دل این مسیر، تقابل با یک شبکه چندلایه و چهره‌ای مرموز، داستان را به سمت تصمیم‌هایی سرنوشت‌ساز و عملیاتی تعیین‌کننده پیش می‌برد.

زیبا صدایم کن 1403

خسرو که در آسایشگاه روانی به اجبار بستری‌ست، تمام این سال‌ها را در فکر دخترش زیبا سپری کرده. امروز، روزِ تولد ۱۶ سالگی زیبا است و خسرو نمی‌خواهد از این روز ساده بگذرد…

آبان (پوکر) 1403

سریال آبان روایت یک نخبه هوش مصنوعی با نام آبان است که الگوریتمی را برای سرمایه‌گذاری و کسب سود در بازارهای مالی طراحی کرده است. آبان اما با سرمایه‌گذار پیشینش به مشکل برخورده و حالا بایستی بدهی چند میلیاردی‌اش را به سرعت تسویه کند، در غیر این صورت به زندان خواهد افتاد و…

نزدیک تر از آشنا 1388

داستان با جشنی بزرگ در خانواده ایرانی آغاز می‌شود، مریم برای تجدید دیدار با خانواده شوهر مرحومش به تهران می‌آید، کاظم برادر شوهر او نیز همزمان از سربازی باز می‌گردد، مرگ ناگهانی پدربزرگ خانواده حال وهوای میهمانی را عوض می‌کند ونزدیکتر شدن رابطه کاظم و مریم باعث به وجود آمدن شرایطی خاص و دشوار در خانواده می‌شود.

سفر به هیدالو 1384

آخرین کتاب دکتر فخرالدین حسینی (استاد دانشگاه) و پژوهشگر تراز اول مبتنی بر کامل ترین نظریاتش در باب عرفان و ایمان در حال چاپ است. روابط او و همسرش به دلیل نداشتن فرزند، روز به روز به سردی گرایش پیدا کرده و سکته قلبی او مزید بر مشکلاتش می شود.

یادآوری 1392

سریال یادآوری داستان افرادی را روایت می‌کند که پس از مرگ، فرصتی دوباره برای زندگی می‌یابند. کسانی که سرنوشت، آنان را بعد از رویارویی با مرگ و بازگشت به حیات، به هم پیوند می‌زند؛ و اکنون، این نجات‌یافتگان می‌کوشند تا…

چرخ فلک 1395

موضوع اصلی سریال یک مفهوم اخلاقی است که در هر یک از داستان‌ها این موضوع تکرار می‌شود و بیشتر بازیگران در ابتدای هر قصه آدم فرعی هستند که در قصه بعدی به بازیگر اصلی بدل می‌شوند.

گناه من 1385

«یغما»، جوانی که با نامادری بیمارش زندگی می کند، کارش سرقت آدم ها و اتومبیلشان با مشارکت یک افغانی میان سال به نام «اقبال» است، این حرفه را «یغما» از نوجوانی با «اقبال» آغاز کرده و حالا تصمیم دارد با گرفتن حق و حقوق بیشتر، راهش را با او جدا کند... یک روز «یغما» دختری به نام «باران» را که قصد دارد خود را زیر قطار بی اندازد، نجات می دهد و بعد بین او و باران به علائقی شکل می گیرد، اما هرچه بیشتر می گذرد، یغما در ارتباط با «باران» و خانواده اش، دچار توهماتی پریشان زا می شود و سرانجام به یاد می آورد روزهای نخست کارهای خلاف، در شروع جنگ، در سرقت از خانواده ی «باران»، در شرایطی بحرانی و نامتعادل مرتکب قتل پدر او شده است... این چنین است که سعی می کند از «باران » فاصله بگیرد. از سوی دیگر، نتیجه ی درگیری او با «اقبال» منتهی به برخورد و نهایتاً مرگ او در یک تصادف می شود و «یغما» که آینده ای برای خود متصور نیست، قصد خودکشی روی ریلی های قطار می کند، اما این بار باران است که او را به زندگی باز می گرداند...