برچسب حیدر خروجی شندی

بی داد 1404

ستی زن جوان علاقه‌مند به موسیقی و خوانندگی در تهران است که می‌خواهد صدایش به‌صورت مستقل شنیده شود. محدودیت‌های موجود بر اجرای عمومی خوانندگان زن، امکان فعالیتی را که او در پی آن است محدود می‌کند و در نتیجه تصمیم می‌گیرد خیابان را به صحنهٔ اجرای خود تبدیل کند. رهگذران نخستین مخاطبان او می‌شوند و با انتشار ویدئوهای اجراهایش، شناخته‌شدن او افزایش می‌یابد.

روز خون 1403

این سریال درخصوص تلاش داعش برای حمله تروریستی و سوء استفاده گروه‌های خراب‌کار از فضای ناامن است که پیگیری و تلاش نیروهای امنیتی برای کشف معمای حادثه تلخ شاهچراغ را به تصویر می‌کشد.

آبی روشن 1402

حاج یونس، صاحب یک معدن فیروزه و پیرمرد خوشنام شهر، قرار است خادم امام رضا علیه السلام شود. سنگ فیروزه عجمی ارزشمندی در معدن پیدا می شود و حاجی قصد دارد آن را هم به آستان قدس هدیه کند. سنگ فیروز دزدیده و نگهبان معدن کشته می شود. حاج یونس به همراه ستاره، همسر دزد فیروزه، مسیر طولانی را برای پیدا کردن فیروزه طی می کند و در این مسیر رازهایی از گذشته حاجی آشکار می شود.

شروع یک پایان 1394

فیلم سینمایی شروع یک پایان ، داستان آن در مورد چند جوان است که تصمیم می گیرند یک سرقت بزرگ انجام دهند اما بعد از این سرقت به یکدیگر خیانت می کنند ؛ لیکن در نهایت مخاطب متوجه می شود که این خیانت ها هم جزو نقشه این گروه برای انجام این سرقت بزرگ بوده است.

بازپرس 1401

محور قصه این سریال بازپرسی به نام صدراست که محسن قصابیان نقش آن را بازی می‌کند. بازپرس صدرا در جریان یک سوء‌استفاده اقتصادی بزرگ قرار گرفته و با دنبال کردن سرنخ‌های این پرونده به یک آقازاده و یک تهیه‌کننده رانت‌خوار می‌رسد و...

سیاه چاله 1401

سیاه چاله داستان فردی به نام جمشید را روایت می کند که در شصت سالگی درگیر بیکاری و اجاره نشینی است. در شرایطی که جمشید بالاجبار راهی خانه پدری در خارج از شهر شده، از ماجرایی مطلع میشود که تصور میکند زندگی خانواده را بهبود خواهد بخشید ولی اقدام او تمام اعضای خانواده را وارد چاله ای بزرگ تر میکند.

رهایم کن 1401

«هاتف» و «حاتم» دو برادر از یک خانواده سرشناس ساکن سیاهرود هستند. حاتم پسر ارشد خانواده دلداده پرستار بچه‌اش، «مارال» است. در حالی که هنوز ابهامات زیادی در رابطه با سرنوشت زن سابقش در میان اهالی سیاهرود وجود دارد. مارال می‌فهمد جان برادرش در خطر است. حاتم در پی کمک به مارال و پیگیری ماجرا متوجه می‌شود داستان برادر او به برادر کوچک خودش هاتف که چند سالی است به تهران مهاجرت کرده، گره خورده است. با بازگشت هاتف به سیاهرود، دو برادر درگیر موقعیت پیچیده عاشقانه‌ای می‌شوند كه خروج از آن ممكن است آنها را تا مرزهای غریبی از عشق و نفرت بكشاند...