برچسب حمیرا عظیمی

تابستان عزیز 1388

عزیز و نوه اش حمید ، بدون هماهنگی با خانواده، از همدان راهی مشهد شده، در مسافرخانه بهشت، اتاقی اجاره می کنند. عزیز سال ها در پی سفر به مشهد بوده و فرزندانش به دلیل درگیری های کاری و خانوادگی نتوانسته اند با او به سفر بیایند. حمید نوه ماجراجوی او تنها کسی است که با او همدست شده و به سفر آمده است. عزیز به دنبال زیارت و حمید پیگیر مسابقه فوتبال آخر هفته تیم پاس در مشهد است.

ایراندخت 1396

در «ایراندخت» روایت سالهای مشروطه، قیام ستارخان، ماجراهای تبریز و هم‌زمان اعدام شیخ فضل‌الله در تهران و حتی نقش فراماسونری در این میان، مطرح شده است.

صفر بیست و یک (021) 1399

این سریال در مورد دو باجناق است که روابط دوستانه‌ای با هم ندارند. این دو مرد که در شهرداری کار می‌کنند، برای زمین زدن همدیگر تلاش می‌کنند و در راستای همین تلاش‌ها اتفاقات بامزه و بانمکی را رقم می‌زنند. شعار اصلی این سریال حول محور ضرب‌المثل مشهور «ژیان ماشین نمی‌شه، باجناق فامیل نمی‌شه!» می‌گردد

متروپل 1392

خاتون (زن صیغه ای ماندگاری) که پسر کوچکی دارد و شوهرش به تازگی مرده، با تلفن دوست قدیمی‌اش بهشته باخبر می‌شود که مظفر و نوچه هایش به دنبال او هستند. مظفر را فخرالنسا (همسر اصلی ماندگاری) اجیر کرده که می‌خواهد از خاتون و پسرش انتقام بگیرد. مظفر و همراهانش در شبی بارانی به سراغ خاتون می‌روند، اما خاتون قبل از رسیدن آنها موفق می‌شود پسرش را فراری دهد. مظفر از وی میخواهد پول و طلایی که سهم فخرالنسا است را به آنها بدهد. خاتون مقاومت میکند... مظفر و همراهانش خاتون را که کتک خورده و نیمه بیهوش است در قالی می پیچند و در اتومبیل می‌گذارند، اما سر چهارراهی تصادف می کنند و خاتون که زخمی شده افتان و خیزان راهش را به سمت لاله زار ادامه می دهد. چراغ روشن سینما متروپل توجه خاتون را جلب می‌کند و او به سینما پناه می برد. در سینما که اکنون تبدیل به باشگاه‌ بیلیارد شده، امیر و کاوه به همراه کارگر جوان شان خسرو مشغول بازی و گفتگو هستند. خواهر خسرو هم از دست شوهر بد کردارش به سینما پناه آورده و ناگهان همه متوجه حضور خاتون می‌شوند که کتک خورده و تنها، به ستونی در سینما تکیه داده است. خاتون قصه زندگی اش را برای امیر و کاوه تعریف می کند و می گوید به زودی سینما را ترک خواهد کرد، اما امیر و کاوه غیرتشان قبول نمی‌کند که زنی را سرگردان در نیمه شب رها کنند. به همین دلیل تصمیم می‌گیرند در مقابل مظفر و نوچه هایش بایستند و خاتون را تحویل ندهند. از سوی دیگر فخرالنسا که زنی کینه‌جو و اشرافی است با وکیل و مشاور ش راهی محل می‌شود. در بیرون درِ سینما بین مظفر و دارودسته اش با امیر و کاوه و خسرو زد و خوردی در می‌گیرد، ولی آنها موفق می شوند مهاجمان را از سینما دور نگه دارند. فخرالنسا از پشت شیشه با خاتون حرف میزند و دو هوو آشتی می کنند. مهاجمان با نزدیک شدن سحر، بیرون سینما سرگردان مانده اند...

پا تو کفش من نکن 1395

«پا تو کفش من نکن» داستان دو زوج است که در روز قبل از عید غدیر به محضر می‌روند تا عقد کنند اما نام‌هایشان به‌اشتباه در شناسنامه یکدیگر درج می‌شود.