برچسب حمیرا ریاضی

هفت سنگ 1376

ديويد پسر خاخام الياس مشوه شمعون پس از سال ها اقامت در هلند و پايان تحصيلاتش براي زيارت و ملاقات با شخصي به نام شيخ كريم وارد فلسطين مي شود. خاخام كه قصد دارد پسرش را در الخليل نگه دارد و براي آينده ي او در دستگاه حكومتي صهيونيست ها اميدها دارد، ديويد را به مقامات معرفي مي كند. اما مأموران موساد كه از مقاصد ديويد مطلع شده اند به دنبال او مي روند...

رنگ شب 1380

رسول، كارمند بانك، با زني به نام بتول و پسرش تصادف مي كند و وقتي آنها را به بيمارستان مي رساند متوجه مي شود كه زن دچار فراموشي شده. زهره همسر رسول، به بيمارستان مي آيد و از زن مراقبت مي كند. زهره و بتول با هم صميمي مي شوند و چون بتول كسي را ندارد او را به خانه رسول مي برند. زهره پس از مدتي از حضور او معذب مي شود و از رسول مي خواهد تكليف او را روشن كند. بتول وقتي مي فهمد بايد خانه را ترك كند مدعي مي شود همسر رسول است و وقتي رسول براي مأموريتي به شمال رفته بوده، با هم آشنا شده اند و اين پسر هم فرزند رسول است. زندگي رسول به هم مي ريزد و زهره هم خانه را ترك مي كند. رسول و بتول از يكديگر شكايت مي كنند و دادگاه براي روشن شدن قضيه رسول و پسر بتول را به آزمايشگاه مي فرستد. در آنجا مشخص مي شود رسول اساساً نمي تواند بچه دار شود، در حالي كه رسول و زهره دختر كوچكي دارند. زندگي رسول دوباره به هم مي ريزد. او كه به صداقت زهره شك كرده، در خيابان ها سرگردان مي شود تا توسط پليس بازداشت مي شود. از او بازجويي مي شود و عكس زنان و دختران مختلفي به او نشان داده مي شود. معلوم مي شود بتول در ادامه نقشه اش در تصادفي كشته شده است. بازپرس درباره گذشته رسول سئوال مي كند و او به ياد مي آورد كه وقتي متوجه خيانت زهره شده او را طلاق مي دهد و به دليل بدبيني به زن ها، قتل تك تك آنها را شروع مي كند. رسول به قتل صاحبان عكس ها اعتراف مي كند و آخرين عكس هم متعلق به زهره است كه با چهره اي خونين روي زمين افتاده. رسول به ياد مي آورد كه پس از طلاق، زهره يك بار ديگر پيش او آمده تا برايش توضيح دهد اما رسول زن را از اتومبيل به بيرون پرتاب كرده است. بازجو به رسول مي گويد زود قضاوت كرده، چون جواب آزمايشش اشتباه بوده و زهره هيچ وقت به او خيانت نكرده و مجازات رسول اعدام است. دست آخر معلوم مي شود زهره هم كه از زندگي نااميد شده بوده، خودش و دخترش را از ساختمان بلندي به پايين پرت كرده است.

مثلث آبی 1378

ممد آبي پسر يك روزنامه فروش كه علاقه زيادي به فوتبال دارد، عليرغم مخالفت هاي شديد پدرش (تيمور خان)، به همراه جواني به نام مسلم كه فروشنده اي دوره گرد است، به ديدن مسابقات فوتبال مي رود. روزي ممد آبي بطور اتفاقي مي فهمد كه حسين شيپورچي كه سالهاست براي تيم خودش شيپور مي زند احتياج به پولي براي پرداخت كرايه خانه عقب افتاده اش دارد. او سعي مي كند كه به جاي مسلم كه دوست صميمي حسين شيپورچي است به او كمك كند، اما پول كافي ندارد. تا اينكه با جواد زرينچه برخورد مي كند و جواد پول كافي براي حسين شيپورچي به او مي دهد. پدر هم وقتي از فداكاري پسرش خبردار مي شود، سعي مي كند مسلم را كه چندي ست گرفتار شده، از زندان نجات دهد.

بازيگر نشدم که به شهرت برسم

حميرا رياضي بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون، فوق ليسانس کارگرداني از دانشکده سينما و تئاتر و فارغ التحصيل کارگرداني تئاتر از دانشکده هنرهاي زيبا در سال 1374 و متولد 1346 تهران مي باشد. او فعاليت خود را در تئاتر در سال 1369 شروع کرد و سپس به تلويزيون و سينما راه يافت. حميرا رياضي درسال 1378 با عليرضا اوسيوند (بازيگر) ازدواج کرد...