روز خون 1403
این سریال درخصوص تلاش داعش برای حمله تروریستی و سوء استفاده گروههای خرابکار از فضای ناامن است که پیگیری و تلاش نیروهای امنیتی برای کشف معمای حادثه تلخ شاهچراغ را به تصویر میکشد.
این سریال درخصوص تلاش داعش برای حمله تروریستی و سوء استفاده گروههای خرابکار از فضای ناامن است که پیگیری و تلاش نیروهای امنیتی برای کشف معمای حادثه تلخ شاهچراغ را به تصویر میکشد.
این فیلم روایت حاج شیخ مصطفی رزمنده روحانی مدافع حرم است که در سوریه به اسارت نیروهای داعش درآمده و اینک او در این اسارت خاطرات خود را از سالهای دفاع مقدس مرور میکند و... .
این سریال حکایت گلنار و اسماعیل که در میان هیاهو و مهلکه قجری تارو پود دلشون با مهر و محبت هم بافته میشود قصه و غصه عاشق و معشوقیه که اگه صد دلیل برای رفتن داشته باشند یه بهونه برای موندن پیدا می کنن و…
این فیلم موضوع آن در ارتباط با شخصی است که در زمینه بیت کوین فعالیت دارد و ناخواسته درگیر ماجراهایی میشود که زندگی اش را تغییر میدهد.
این مجموعه تاریخی با اتفاقات اواخر دیماه ۱۳۵۷ شروع میشود و در نقطه ۱۳ آبانماه ۱۳۵۸ به پایان میرسد. این مجموعه دربارهٔ تسخیر سفارت آمریکا و روایتی از به ایران آمدن کیت میلت در سال ۱۳۵۷ و وقایع بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران است. در این مجموعه به فعالیتهای مصطفی چمران و علی اصغر وصالی نیز توجه شده و از چهرههای شاخص آن زمان به ابراهیم یزدی (وزیر امور خارجه وقت) نیز توجه دارد. همچنین دربارهٔ جریانهای مجاهدین خلق و سایر گروهها و درگیریهایشان اشاره شدهاست.
امير فرزند كوچك خانواده ايزدي بزرگ است كه با اميد كسب موقعيتهاي بهتر از سوي پدرش به خارج از كشور فرستاده ميشود ولي پس از چندي به دليل بروز اختلافاتي رابطه امير با خانوادهاش قطع ميشود و منصور برادر بزرگتر امير براي بازگرداندن وي به آمريكا ميرود و ...
ابراهيم براي شركت در آزمون كارشناسي ارشد، نزد خانواده خاله اش در تهران مي آيد. صبح روزي كه مي خواهد با پسرخاله اش عقيل به جلسه آزمون برود، بشارت ناگهان مقابلش ظاهر مي شود و چند لحظه بعد ابراهيم تصادف مي كند و در بيمارستان مي ميرد. بشارت برگه مرگ او را مهر مي زند اما پس از چند لحظه به او كه فرشته مرگ است دستور مي رسد ابراهيم را به زندگي بازگرداند. او پس از بازگشت به زندگي در پي آن تجربه، نگاه متفاوتي به جهان و آدم ها پيدا مي كند و درمي يابد كه فقط انسان هاي در آستانه مرگ قادر به ديدن بشارت هستند. ابراهيم در بيمارستان، سايه را مي بيند كه نتيجه آزمايشش را نزد دكتر آورده و دكتر بي آنكه بيماري سايه را بگويد، او را به ادامه زندگي دعوت مي كند.
سايه نتيجه آزمايش را در مطب جا مي گذارد و عقيل و ابراهيم با خواندن آن متوجه مي شوند كه سايه به سرطان مبتلاست. بشارت از ابراهيم مي خواهد كه براي كمك به سايه به خيابان ميرداماد برود. ابراهيم آنجا درمي يابد كه سايه زني خياباني است كه با دزديدن پول مردهاي هوسبازي كه او را سوار اتومبيل هايشان مي كنند، روزگار مي گذراند. ابراهيم با يكي از اين مردها درگير مي شود. اما سايه هم از دخالت او عصباني مي شود. در ادامه بشارت، قسمت هايي از زندگي دشوار سايه را به ابراهيم نشان مي دهد. تلاش هاي ابراهيم براي گفتن حقيقت به سايه بي نتيجه مي ماند تا اينكه تصميم مي گيرد به همراه عقيل به خواستگاري او برود اما سايه آنها را از خانه بيرون مي اندازد.
ابراهيم منتظر مي ماند و اصل ماجرا را براي سايه شرح مي دهد. در ادامه آن دو با هم نزد دكتر مي روند و دكتر واقعيت را به سايه مي گويد. ابراهيم با بشارت در پارك ديدار مي كند. بشارت و ابراهيم سايه را در حالي پيدا مي كنند كه به قصد خودكشي بالاي برجي ايستاده. ابراهيم با چند مأمور پليس بالا مي رود و بار ديگر از سايه تقاضاي ازدواج مي كند و همراه سايه از بالاي برج به پايين مي پرد. در ميانه راه سقوط، بشارت ابراهيم را سرزنش مي كند. اما ابراهيم با اطمينان از اين كه هنوز زمان مرگ سايه نرسيده به ازدواج با او اميدوار است. آنها روي كيسه نجاتي كه نيروهاي انتظامي پايين برج پهن كرده اند، مي افتند و زنده مي مانند. مدتي بعد دختر ابراهيم و سايه به دنيا مي آيد. سايه كه بر اثر پيشرفت سرطان در همان بيمارستان بستري است، نام مژده را بر دخترش مي گذارد؛ نامي كه بشارت قبلاً يك بار به آن اشاره كرده و آن را نامي زيبا خوانده است.
روایت اول آن ها روایت مهرناز (شبنم مقدمی) است. همسر بهنوش بهتازگی فوت کرده است. او مانده و یک بدهی تسویه نشده و سند خانهای که گرو بانک است. بهنوش شبها از مادرش در بیمارستان پرستاری میکند و همانجا با مردی آشنا میشود که از بهنوش میخواهد از مادر او نیز پرستاری کند. آشنایی با این مرد، ابعاد تازهای به زندگی بهنوش میبخشد.
روایت دوم، روایت شهلا (سمیرا حسنپور) است. زنی از طبقه مرفه که همسرش مدتی است فلج شده است و روی تخت بیماری است. اینکه شهلا بچه میخواسته است یا الآن چه میخواهد مهم نیست، مهم این است که همسرش روزهای آخر عمرش را سپری میکند و از شهلا هم کاری برنمیآید.
روایت آخر، قصه فرزانه (هدی زینالعابدین) است. دختری از قشر پایین جامعه که در شرف ازدواج است. بارداری ناخواسته و نا به هنگام فرزانه همه برنامهها را بههمریخته است. فرزانه بین آبروی خانوادهاش و سقط فرزندش و یا رضایت همسرش و نگهداشتن بچه باید یکی را انتخاب کند.