برچسب حمید نیری

خانه دختر 1393

این فیلم داستان دختری به نام سمیرا است که قصد دارد با منصور ازدواج کند، در روز پیش از عروسی مادر منصور سمیرا را برای معاینه نزد دکتر زنان می‌برد اما سمیرا که از این موضوع شوکه شده‌است از این کار ممانعت کرده و در خیابان اقدام خودکشی می‌کند، پس از اطلاع مرگ وی به دو همکلاسی‌اش آن‌ها به دنبال دلیل مرگ دوست خود می‌روند اما دلیل خودکشی از طرف پدر سمیرا مخفی می‌شود.

گیتا 1394

گیتا مادر متین است و به او دلبستگی زیادی دارد. او و همسرش امیر دل‌مشغولی‌های زندگی ساده خود را دارند. گیتا بعد از گذشت دو سه سال از رفتن پسرش متین به خارج از کشور هنوز بشدت دلتنگ است و دوری او را برنمی‌تابد. فارغ از همه تدابیر و دلخوشی‌های ساده آن‌ها، سرنوشت تغییرات پیچیده و غیرمنتظره‌ای برایشان رقم می‌زند. پس از حادثه‌ای که برای متین پیش می‌آید، گیتا تلاش می‌کند تا با این موضوع کنار بیاید، اما با گذر زمان متوجه واقعیت‌های جدیدی می‌شود.

۵۰ کیلو آلبالو 1394

داستان از مجلس عروسی مرجان آغاز میشود. در میانه‌های عروسی ماموران برای دستگیری داماد خلافکار وارد می‌شوند و میهمانان هم فرار می‌کنند. در این میان ریختن آب آلبالو روی پیراهن داوود باعث آشنایی ناگهانی او و آیدا می‌شود و اتفاقات ناخواسته‌ای برای آنها می‌افتد.

زندگی خصوصی آقا و خانم میم 1390

محسن (با بازی حمید فرخ‌نژاد) که یک مدیر فروش در سطح شهرستان است، ارتقاء گرفته و به یک مدیر در سطح کشور تبدیل شده‌است؛ ولی دغدغه او داشتن همسری نه چندان مدرن است، که ممکن است باعث سرافکندگی و تحقیر محسن در بین همکاران پایتخت‌نشین وی شود. پس سعی می‌کند به مرور وی را از زندگی خود بیرون کند. آوا (با بازی مهتاب کرامتی) به رفتارهای خارج از عرف همسرش با همکاران زنش بدبین شده‌است. پس تصمیم می‌گیرد خود را آن‌گونه که محسن تمایل دارد نشان دهد، تا بتواند در کنار همسر موفقش ادامه زندگی دهد. این‌کار با آرایش‌های جدید و پوشیدن لباس‌های جلب توجه‌کننده آغاز می‌کند. این رفتار وی تا آنجا پیش می‌رود که …

ساعت ۵ عصر 1395

داستان فیلم در سال ۱۳۹۲ اتفاق افتاده‌است و با فضایی مدرن آغاز می‌شود. مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک وکیل دادگستری است که به تنهایی در شمال شهر تهران زندگی می‌کند. نامزد او (آزاده صمدی) در فرانسه مشغول تحصیل است و او باید برای پرداخت قسط بانکی تا راس ساعت ۵ خود را به شعبه بانک برساند تا خانه‌اش را از مصادره شدن توسط بانک نجات دهد.

در این میان اتفاقات زیادی برای او می‌افتد که روند داستان را شکل می‌دهد و هر کدام نشانگر معضلات اجتماعی و ناهنجاری‌هایی است که هر روزه ما با آنها سر و کار داریم و شاید برایمان عادی شده‌است. از حضور و هجمه مردم در مترو برای سوار شدن تا شرایط نامساعد سفرهای درون‌شهری و بیمارستان‌های کشور.

سرخ پوست 1397

قرار است زندانيان يک زندان قديمي را به پايگاهي ديگر انتقال دهند تا زندان قديمي تبديل به فرودگاه شود. سرگرد نعمت جاهد رئيس زندان در همين روز ترفيع ميگيرد اما متوجه مي شود که يکي از زندانيان گم شده است. سرگرد با ايمان به اينکه زنداني، احمد سرخپوست در همان زندان پنهان شده است به جستجوي او ميپردازد...

گیرنده 1390

قرار است رئیس جمهور از شهری کوچک (جاروف) که مشخص نیست در کجای ایران قرار دارد، بازدید کند. به این علت اکثر مردم شهر شروع به نوشتن نامه برای رئیس جمهور می‌کنند و مشکلات خود را در نامه توضیح می‌دهند. داستان از جایی شروع می‌شود که هیئت دولت و مقامات پس از بازدید از شهر می‌روند و یک محموله نامه پس از رفتن رئیس جمهور و همراهانش به فرمانداری می‌رسد و چون قرار است رئیس جمهور در همان روز از طریق فرودگاه به تهران بازگردد نامه‌ها باید هر چه سریعتر به دست رئیس جمهور برسد. حاج صمد (سعید راد) راننده محلی، طی اتفاقی مأمور انجام این کار می‌شود. در این بین شخص با نفوذی بعلت اینکه منافع شخصیش با رسیدن نامه‌ها به دست رئیس جمهور در معرض خطر قرار می‌گیرد برای رسیدن نامه‌ها مانع تراشی می‌کند …