نیمه شب 1404
داستان این فیلم درباره موشکی است که در خیابان یوسف آباد تهران و در نزدیکی ۲ بیمارستان فرود آمده و به شکل معجزهآسایی عمل نمیکند. حال تیم خنثی سازی بمب با مدیریت مهدی باید با کمترین تلفات ممکن بمب را خنثی کنند.
داستان این فیلم درباره موشکی است که در خیابان یوسف آباد تهران و در نزدیکی ۲ بیمارستان فرود آمده و به شکل معجزهآسایی عمل نمیکند. حال تیم خنثی سازی بمب با مدیریت مهدی باید با کمترین تلفات ممکن بمب را خنثی کنند.
سریال «مادران» با نگاهی انسانی و اجتماعی، روایتگر داستانهایی از زندگی مادرانی است که در مواجهه با فراز و نشیبهای زندگی، با صبر، استقامت و امید، نقشآفرینی مؤثری در خانواده و جامعه دارند.
خانمها که از سابقه خراب و پیشینه مشکوک همسرانشان مطلع هستند، به آنها شک میکنند و با محرومکردن آنها از کار و زندگی، به تجسس میپردازند. هر کدام از مردها، سعی میکند به نحوی خودش را مبرا بدانند و تقصیرات را به گردن دیگری بیاندازد. کار به آزمایش دیانای میکشد و ناگهان بچه گم میشود.
داستان فیلم در مورد مریم کمیجانی، زن جوانی است که به دلیل قتل شوهرش به مرگ محکوم شدهاست. او در شب یلدا به استودیوی یک برنامه زنده تلویزیونی آورده شده تا توسط تنها فرزند مقتول یعنی مونا ضیا، بخشیده شود اما مجموعه اتفاقات در صحنه و پشت صحنه این برنامه هر دو زن جوان را در چالشی جدی برای تصمیمگیری قرار میدهد.
مینا زنی سیوپنج ساله که شوهرش به علت قتل عمد قصاص شده، اکنون زندگی سخت و بیرمقی را میگذراند. این شرایط زمانی پیچیدهتر میشود که مردی نزد پلیس آمده با ارائهٔ شواهد، اعترافاتی میکند که زندگی مینا را در مسیری جدید قرار میدهد.
تعدادی از عوامل فریب خورده و جاسوسان خارجی در عملیاتی، یک دانشمند هستهای ایران را به قصد انتقال به باکو برای بهرهبرداریهای جاسوسی و تبلیغاتی میربایند اما به دلیل مجروح شدن این دانشمند، برنامه عملیات تغییر میکند و سرانجام با دستگیری و هلاکت جاسوسان، عملیات ناکام میماند. از سویی با تدبیر نیروهای اطلاعاتی کشور، عوامل هدایت عملیات نیز فریب میخورند و…
«اردلان» جوانى از طبقه ى كارگرى، در اوج بحران هاى مالى و عاطفى مسافری را سوار می کند که فردی قدرتمند و پر نفوذ است. این مسافر فرد غریبه و مرموزی بوده و زندگی اردلان را در وضعیّت پیچیده اى قرار مى گیرد.
خلیل کاتیوشا مردیست میانسال که در جنگ هشت ساله دفاع مقدس هم شرکت داشته و حالا بعد از سالیان سال تمام شدن جنگ، با خانوادهاش زندگی میکند. او صفحهای در اینستاگرام دارد که در آن حرفهایی سیاسی و جنجالی با دهها هزار مخاطبش میزند و با دیگر شاخهای اینستاگرام تفاوت دارد. دختر علی کاتیوشا معتقد است که میتواند از پدرش یک چهره مشهور بسازد و هر روز ویدئوها و سخنرانیهایی از او به همراه کلاهخود جنگی و چفیهاش میگیرد و کاتیوشا هم در این ویدئوها اعتراضات خود را نسبت به وضع جامعه اعلام میکند. با این حال این موارد هیچ کدام برای کاتیوشا نان و آب نمیشود و در نهایت او به کمک یکی از همرزمان قدیمیاش که حالا رییس یک موسسه بادیگاری است، تصمیم میگیرد بادیگارد شود. در نهایت او بادیگارد پسر یکی از اشخاص مشهور ممکلت میشود که به تازگی اعتیادش به مواد را ترک کرده و در ایام تعطیلات نوروز که قرار است در خانه تنها باشد، باید تحت نظر کاتیوشا قرار بگیرد تا مبادا دوباره سر وقت مواد برود. این جوان بچه پولدار عرشیا نام دارد (با بازی احمد مهرانفر) و مجبور است کاتیوشا را به مدت دو هفته در کنار خود تحمل کند و لب به مواد نزند...