برچسب حمید مهرآرا

هفت شب 1384

فيلم تلويزيوني « هفت شب» درباره‌ي زني به نام شيداست كه سال‌هاي بسيار دور به هنگام جنگ تحميلي به خاطر خواسته همسرش (جاويد) ايران را تكر كرد وبه سرزمين آرزوها رفت. تنهايي، غربت و اضطراب از دست دادن مادر پس از مرگ پدر، او را از پاي درآورده و او پس از سال‌ها دوري، امروز تنها به خانه مي‌آيد.

آبی مثل دریا 1381

داستان سریال درباره استاد دانشگاهی به نام خورشيد است که سر کلاس با يکی دو نفر از شاگردان مشکل پيدا می کند، آنها از کلاس بيرون می روند و يکی از آنها از بالای ساختمان دانشکده خودش را پايين می اندازد. او را به بيمارستان می رسانند، خورشيد هم همراه او می رود. خانم پرستار می گويد که تا بيمار به هوش نيامده چيزی نمی تواند بگويد و …

گرگ ها 1365

داستان «گرگ‌ها» از محکومیت مردی به نام «صفدر آهنگر» شروع می‌شود که محکوم به اعدام شده‌است و حکیم شهر که مردی متقی و پرهیزگار است، به سبب این حکم به مقابله با حاکمیت وقت برمی‌خیزد و در نهایت نهضتی که برپا می‌شود سبب‌ساز سقوط حکومت و آزادسازی زندانیان می‌شود. هرچند ماجراها و وقایع این مجموعه تلویزیونی بسیار نمادین بوده، اما سعی شده از این طریق مفاهیمی مانند: انقلاب، عشق، ظلم‌ستیزی، رشوه‌خواری و دیگر مسائل دوره‌های مختلف این کشور کهن به تصویر کشیده شود.

روزگار جوانی 1377

پنج جوان دانشجو که چهار نفرشان شهرستانی است، با یکدیگر خانه‌ای را اجاره می‌کنند و با هم زندگی می‌کنند. هر یک از این پنج نفر، شخصیت متفاوتی دارند و در هر قسمت با ماجرای تازه‌ای روبه رو می‌شوند، اما در نهایت با کمک هم بر مشکلات غلبه می‌کنند.

رعنا 1367

رعنا، دختر مردی به نام سنایی، از صابون‌پزهای قدیمی تهران است. پس از چندی دانایی که دبیر آموزش و پرورش است به خواستگاری رعنا آمده و با وجود مخالفت‌های منصور (برادر رعنا) با او ازدواج می‌کند. اما پس از گذشت مدتی دانایی به خاطر شرکت در فعالیت‌های سیاسی دستگیر و روانه زندان و کشته می‌شود. پس از سال‌ها پسر رعنا که به شدت در حال مبارزه با رژیم پهلوی در سال ۱۳۵۷ است، در یک درگیری خیابانی مفقود می‌شود. رعنا و دخترش به دنبال یافتن او هستند که ماجراهایی از گذشته دوباره زنده می‌گردد.

آرایشگاه زیبا 1369

اسد خمارلو آرایشگری است که با آن که سن بالایی دارد، هنوز ازدواج نکرده و همین امر منجر به این می‌شود که هرکدام از دوستانش، شخصی را برای ازدواج، به او معرفی کنند. این قضیه تا جایی پیش می‌رود که پسر خسته شده و سعی می‌کند به زندگی خود سر و سامانی بدهد. در هر قسمت از داستان، پسر به همراه مادر و خواهرش به خواستگاری می‌رود ولی هیچ‌یک سودی ندارد تا این‌که با خانمی آشنا می‌شود.