برچسب حمید فرخ نژاد

چاقی 1393

يک صدابردار سينما که مشغول صداگذاري پروژه جديد دوست کارگردانش است متوجه مي شود که دوستش رابطه جديدي با دختري که اختلاف سني زيادي با او دارد برقرار کرده و حالا قرار است آن دختر گفتار متن اين فيلم را بگويد.کارگردان به سفر مي رود و دختر براي انجام نريشن فيلم به استوديو مي‌آيد و رابطه عاطفي ميان دختر و صدابردار بوجود مي آيد و در نهايت مرد بخاطر همسر و دختر کوچکش به اين رابطه خاتمه مي‌دهد.

دختر شیطان 1397

یکی از دختران شیطان (جکی شروف) که نامش لوبینی (ایشا گوپتا) است، تصمیم به ادامه راه پدرش و مقابله با خدا و دشمنی با انسان را ندارد و توبه می‌کند. خدا برای پذیرش توبه اش شرطی می‌گذارد، شرط او این است که به یکی از انسان‌های بسیار پاک دنیا سجده کند. او برای انجام این کار به کمک احتیاج دارد، بنابرین به سراغ فردی به نام فرهاد (حمید فرخ‌نژاد) می‌رود و درخواست کمک از او را می‌کند تا دنبال انسانی پاک بگردند.

مشکل گیتی 1394

ایرج و گیتی زوج ظاهراً خوشبختی هستند که زندگی مرفهی دارند. گیتی دائماً سرش در موبایل است و با دوستانش در اینستاگرام و فیس‌بوک و غیره، وقت می‌گذراند. ایرج از این مسئله به شدت شاکی‌ست. یک روز که ایرج دختری به نام صوفیا را در محل کارش می‌بیند، بند را به آب داده و همان روز گیتی را به کافی‌شاپ همیشگی‌شان فرا می‌خواند تا به او بگوید که دیگر زندگی برایش سخت شده است. گیتی از شنیدن حرف‌های ایرج عصبانی می‌شود اما شب که ایرج به خانه می‌آید و ماجرای صبح را به کل انکار می‌کند، گیتی دچار توهم می‌شود …

سمفونی نهم 1397

راحيل يک پزشک جراح است، که براي برآورده کردن آخرين آرزوي همسرش، جسد او را در صندوق عقب ميگذارد و راهي جاده ميشود. او در راه با مرد مرموزي آشنا مي شود.....

خوب بد جلف 1394

يک کارگردان هنري سينما از طرف تهيه کننده‌اش تحت فشار است تا از دو بازيگر تجاري براي بازي در نقش‌هاي اصلي فيلمش استفاده کند. از نظر کارگردان آن‌ها بدترين انتخاب‌هاي ممکن هستند، اما اگر مي‌خواهد که فيلم را بسازد مجبور است در مدت کوتاهي آن‌ها را به نقش‌هايشان نزديک کند و اين کار آساني نيست.

سامورایی در برلین 1397

برخی از جنایتکاران در ایران زندگی می کنند و رئیس این گروه نوعی سامورایی بود که مدتها پیش برای مدت کوتاهی در ژاپن زندگی می کرد. این افراد برای مأموریتی در برلین استخدام شدند و آنها ...

بیداری رویاها 1388

رخشانه زني است در آستانه ميانسالي كه در سال هاي جواني اش با ايوب پارسا ازدواج كرده و صاحب پسري به نام حميد شده است. وقتي حميد دو ساله بود، ايوب به جبهه مي رود و ديگر برنمي گردد. پس از مدتي خبر شهادت او مي رسد و خانواده تصميم مي گيرد رخشانه را به عقد داوود برادر ايوب دربياورد. سالها از اين ماجرا گذشته و آنها صاحب دختر بچه اي دبستاني هستند و حميد در آستانه ازدواج است. در اين وضعيت از كميته مفقودين خبر مي رسد كه ايوب زنده است و به زودي به وطن برمي گردد. اين خبر كه در ابتدا همه را شوكه مي كند، به تدريج واكنش هاي مختلفي را بين اعضاي خانواده برمي انگيزد؛ داوود نگران از دست دادن همسرش است، به خصوص از زماني كه دوستان قديمي پدر مرحومش به او گوشزد مي كنند كه پس از آگاهي از زنده بودن همسر اول، همسر دوم به زن نامحرم مي شود. حميد كه در ابتدا قادر به هضم اين واقعيت نيست، به كمك نامزدش با چراغاني كردن محله، خود را براي استقبال از پدر آماده مي كند. مادر سالمند و فرتوت ايوب و داوود خوشحال است، اما رخشانه بر سر دوراهي دشواري قرار مي گيرد. آيا پيوندش را با داوود قطع كند و زندگي با ايوب را ادامه دهد با اينكه داوود پدر فرزند كوچك ترش را نگه دارد؟ اين ترديد دردناك سرانجام او را بر آن مي دارد كه شب ورود ايوب، خانه را ترك و فردايش اقدام به سقط جنيني كند كه بدون اطلاع داوود در دل مي پروراند...

میلیونر میامی 1395

کسری (علی قربان زاده) قصد دارد با صحنه‌سازی مرگش، پول بیمه عمر خود را دریافت کند و با توصیه یک دوست نزد محسن (حمید فرخ نژاد) می‌آید و به پیشنهاد محسن، هر دو، راهی مراکز روان‌درمانی و جلوگیری از خودکشی می‌شوند و در آنجا با رضا (صابر ابر) که معتقد است تاکنون بارها مرده و دوباره به زندگی برگشته و آرزویش یک مرگ رؤیایی مثل زنده‌زنده سوخته شدن است، آشنا می‌شوند تا با کمک او نقشه‌شان را عملی کنند؛ اما طبیعی است که در چنین شرایطی، قرار نیست همه‌چیز راحت و بی‌دردسر پیش برود و ماجراهای این گروه عجیب از همین‌جا شروع می‌شود.