ملک سلیمان 1387
پس از وفات داود نبی، فرزند 9 ساله ی او سلیمان به نبوت برگزیده می شود . سلیمان جوان در طول سلطنت خود عدالت را بر ملک خود حاکم کرده و تشکیل حکومت دینی می دهد. قلمرو سلیمان در امن و امان است، مردم در آرامش کامل به سر می برند،
پس از وفات داود نبی، فرزند 9 ساله ی او سلیمان به نبوت برگزیده می شود . سلیمان جوان در طول سلطنت خود عدالت را بر ملک خود حاکم کرده و تشکیل حکومت دینی می دهد. قلمرو سلیمان در امن و امان است، مردم در آرامش کامل به سر می برند،
داستان مظفرنامه به روايت بخشي از تاريخ معاصر ايران مي پردازد. ماجرا از ترور ناصرالدين شاه آغاز شده و با امضاي حكم مشروطيت توسط مظفرالدين شاه به پايان مي رسد.
بیست سال پیش، همسر آسیه در تصادف رانندگی جان خود را از دست داده و البته سوختگی باعث شده که نتوانند او را شناسایی کنند. آسیه که مرگ همسرش را باور نکرده، همچنان بعد از بیست سال در تلاش است تا او را پیدا کند برای همین روی خوشی به آقا نعیم، برادر همسرش، نشان نمی دهد تا اینکه ناگهان سر و کله ی مرد نیمه دیوانه ای پیدا می شود که ادعا می کند همسر آسیه است …
دو جوان که سودای بازیگری و خوانندگی را در سر میپرورانند به امید رسیدن به آرزویشان از شهرستان به تهران میآیند و در ادامه داستان دچار ماجراهای بسیار جالبی میشوند…
«سیلمان»، (سام درخشانی) مرد میانسالی است که همراه همسرش (الهام حمیدی) و دختر و پسر نوجوانش زندگی می کند. سلیمان سرد مزاج است و گویا روابط گرم زناشویی بین او و همسرش برقرار نیست. همسرش شب ها در هال، روی کاناپه می خوابد و او روی تخت، در اتاق خواب. سلیمان در یک آژانس هواپیمایی کار می کند که در آن یکی از کارمندان (کامبیز دیرباز) عاشق یکی دیگر از کارمندان (لیلا اوتادی) شده و با جواب رد او رو به رو می شود. کامبیز دیرباز، عاشق شکست خورده متوجه می شود که اوتادی با رئیس شرکت (داریوش فرهنگ) دستش در یک کاسه است و به کمک سلیمان پی می برد که آقای رئیس در قاچاق دختران به دوبی نقش دارد. آنها برای خنثی کردن این نقشه ی زشت، وارد عمل شده و متوجه می شوند که اشتباه کرده اند و داریوش فرهنگ یک وطن پرست دو آتشه است که مرد عرب را در آب انداخته و اسکانس ها را هم به آب می سپارد. سلیمان و همکارش خوشحال از این پیروزی، آقای رئیس را بغل می کنند. روز بعد سلیمان و همسرش در لباس عروس و داماد (؟؟؟ بعد از سالها زندگی مشترک) در آژانس هواپیمایی حاضر شده و داریوش فرهنگ هم از پیش خود برای لیلا اوتادی و کامبیز دیرباز حلقه خریده و دست آنها می کند و قصه تمام می شود.