برچسب حمید عبدالملکی

مش خیرالله صندوقچه اسرار 1369

خیرالله رفتگر با ذوق و خوش مرامی است که در یکی از محلات قدیمی تهران به رفتگری مشغول است. در هر قسمت اتفاقاتی که در سالهای دور و در زمان قبل از انقلاب در محل افتاده است را روایت می‌کند…

این خانه دور است 1370

«رحیمه خانم» ساکنِ خانهٔ سالمندان می‌شود. خواهرخوانده‌اش «اقدس خانم» نیز علیرغم مخالفت فرزندانش، به او می‌پیوندد تا «رحیمه خانم» در خانه سالمندان احساس تنهایی و جدا افتادگی نکند. این دو در خانه سالمندان با «مینو خانم» که فرزندانش او را تنها گذاشته و به خارج رفته‌اند، آشنا می‌شوند. این سه نفر با کمک هم، محیط دلگیر و یکنواخت خانهٔ سالمندان را تغییر می‌دهند و فضایی شاد و پرنشاط و امید می‌سازند و ثابت می‌کنند که مشکل سالمندان را با محبت و توجه می‌توان حل کرد.

آئینه 1364

در هر قسمت از این مجموعه تلویزیونی، یکی از مسائل اجتماعی - خانوادگی به تصویر کشیده می‌شد. داستان هر بخش مستقل بود و مضامینی نظیر مادرزن و مادرشوهر، همسایگی، روابط مالک و مستأجر، خرافه‌گرایی، بهانه‌جویی، توقع بی‌جا، دهان‌بینی و بی‌مسئولیتی و غیره، محور اصلی آن‌ها بود. در پایان هر بخش، روشهای ساده و بهتر زیستن، در سکانسی تحتِ عنوانِ «زندگی شیرین می‌شود» ارائه می‌شد.

یاد و دیدار 1366

سرايدار كر و لال يك پاركينگ خروسي دارد كه به آن سخت علاقه مند است. شب هنگام دزدي خروس را مي ربايد و سرايدار همه جا را در پي خروس مي گردد. در جست و جوهايش با جواني كه كارگر ساختماني است و براي تهيه هزينه ازدواج خود به تهران آمده است آشنا مي شود و به كمك او دزد را مي يابند و دوچرخه اش را در عوض خروس مي برند. سرانجام سرايدار همراه جوان به زادگاه او مي رود و در مراسم عروسي او شركت مي كند.