برچسب حمید عامری

روزی روزگاری آبادان 1402

خانواده پنج نفری مصیب چرخیده (محسن تنابنده) در آخرین روز سال مشغول خرید شب عید هستند، اما به دلیل حال بد مصیب که ناشی از گرفتاری‌اش به مواد مخدر است کشمکشی میان آن‌ها درمی‌گیرد و در اوج تلاش خیری(فاطمه معتمدآریا) مادر خانواده برای به آرامش رساندن خانواده به ناگاه اتفاقی غیرمنتظره همه آن‌ها را غافلگیر می‌کند و …

تابستان داغ 1395

«تابستان داغ» روایت موازی دو خانواده است، یکی از قشر متوسط با دغدغه ادامه تحصیل و کار والدین و کودکی که این بین مانده است و دیگری خانواده‌ای از قشر پایین جامعه با مشکلات معمول اقتصادی. سارا (مینا ساداتی) و همسرش (علی مصفا) پزشکانی هستند که بر سرکار و ادامه تحصیل سارا مشکل‌دارند. همسرش از او می‌خواهد یا در خانه بماند و از فرزندشان مراقبت کند یا به همدان بروند تا مادر وی بتواند در حین کار و فعالیت این زوج مراقب کودکشان باشند.

ملک سلیمان 1387

پس از وفات داود نبی، فرزند 9 ساله ی او سلیمان به نبوت برگزیده می شود . سلیمان جوان در طول سلطنت خود عدالت را بر ملک خود حاکم کرده و تشکیل حکومت دینی می دهد. قلمرو سلیمان در امن و امان است، مردم در آرامش کامل به سر می برند،

گلوگاه 1389

موضوع اصلی گلوگاه پیرامون زندگی و کار اهالی گلوگاه است و سختی­‌های شغل غالب در این منطقه - دکل­بندی- را نشان می­‌دهد.

به همین سادگی 1386

فردا براي امير روز مهمي است او در يك مسابقه بين المللي معماري شركت كرده و بايد در رقابت با شركت هاي خارجي موفق شود. همسر او، طاهره، به دنبال آن است كه محيط آرامي در خانه برايش ايجاد كند اما به خاطر سفر دخترشان و مجلس عروسي كه در همسايگي آنها در جريان است، طاهره با مشكلات زيادي روبرو مي شود.

گلوگاه شیطان 1389

گروهی از ماموران شناسایی ایران در سال ۱۳۶۴ برای شناسایی منطقه‌ای از رودخانه اروند دچار سختی‌های فراوانی می‌شوند اما سرانجام منطقه شناسایی شده و عملیات والفجر ۸ انجام می‌گردد.

لس آنجلس تهران 1397

ژوبین باید از لس آنجلس به تهران سفر کند تا مادربزرگش را ببیند. ولی او تا حالا ایران نبوده است. او در سفر با شخصی به نام ژان آشنا می شود. ژوبین و ژان به خانه مادربزرگ ژوبین می روند. ژوبین در فردا آن روز با آیدا ملاقات می کند. ژان می گوید که داماد ژیان است و دنبال بسته از پدرزن خود می گردد. ژوبین، آیدا و ژان به دنبال آن می گردند ولی چیزی پیدا نمی‌کنند. در آن خانه تابلوهای زیادی بود. آنها تصمیم فروش تابلو های نقاشی می گیرند. ژان در گالری عاشق لیندا می شود. لیندا یک تابلو را برای خرید انتخاب می کند. ولی آن تابلو ارث ژیان است. ژان مجبور می شود هویت اصلی خود ار فاش کند. او می کوید که من بهروز ژیان، پسر ژیان هستم. آیدا و بهروز (ژان) تصمیم به دزدی تابلو می گیرند. ولی ...