شین 1397
فیلم «شین» داستان ظلمی است که در گذشته دور اتفاق افتاده و سالها تلاش شده تا مسکوت بماند. فارغ از اینکه سالها بعد، همانند بغضی فروخورده که بالاخره سکوتش را شکسته، مظلومانه فریاد دادخواهی برآورده است. آن هم با زبان بی زبانی.
فیلم «شین» داستان ظلمی است که در گذشته دور اتفاق افتاده و سالها تلاش شده تا مسکوت بماند. فارغ از اینکه سالها بعد، همانند بغضی فروخورده که بالاخره سکوتش را شکسته، مظلومانه فریاد دادخواهی برآورده است. آن هم با زبان بی زبانی.
داستان این مجموعه درباره یک طلبه جوان بوده که به همراه مادرش در یک روستایی بدون امکانات و دور افتاده زندگی میکند. او یک زندگی ساده و روستایی دارد و از وضوع مالی بسیار بدی برخوردار میباشد که بعد از مدتی متوجه میشود که یک کارخانه ای که ورشکست شده به او ارث رسیده است و همچنین دارای دو خواهر و دو برادر ناتنی است که به لحاظ رفتار اجتماعی و خلق و خو با او تفاوتهای بسیاری دارند این طلبه برای گرفتن حق و حقوق خود به تهران می آید اما اتفاقاتی برایش رخ میدهد
آتیه و مادرش از تهران به خانهی رسولخان در روستا میروند. کامران، پسر رسولخان در راه آنها را دیده و وقتی در بالکن عمارت میبیندشان گل از گلش میشکفد و همانجا داستانش با آتیه شروع میشود.
داستان این فیلم مربوط به صحنههای نصب تندیس شهدای غواص زیر آبهای نیلگون خلیج فارس و صحنه های رزمندگان غواص در دوران هشت سال دفاع مقدس در شهرک سینمایی انقلاب و دفاع مقدس است
سریال «خوشنام» داستان زندگی شخصی به نام «شهرام» است که از زندگی قبلی خودش بازگشته و به فکر توبه و جبران اشتباهات گذشته خود است.
فیلم گیجگاه درباره یک معلم ادبیات و ورزش است که کلاس کاراته دارد و چشمش مادر مطلقه یکی از شاگردانش را گرفته. اما کلی اتفاق عجیب و غریب دیگر میافتد و حتی پای جمشید هاشمپور ستاره فیلمهای اکشن ایرانی آن سالها هم به قصه باز میشود و قضایا طوری به هم میپیچد که انتظارش را ندارید.
فیلم سینما شهر قصه یک نگاه نوستالژیک طنزآمیز به تاریخ سینمای ایران دارد.
سریال "وارث" داستان شخصی به نام آقاجان را دنبال میکند که متولی یک تکیه است. آقاجان سالهای درازی است که از دو امانت مهم یعنی خنجر جواهرنشان و کتاب با ارزشی نگهداری میکند که از پدر همسرش به وی ارث رسیدهاست. شبی پیرمردی در رؤیا به سراغ او میآید و از او میخواهد تا آن امانتها را به وارث اصلی آنها بازگرداند. آقاجان تصمیم میگیرد خنجر و کتاب را به ناصر، خواهرزادهاش بسپارد.