برچسب حمید رخشانی

راه دوم 1363

زن و شوهري به نام هاي سعيد و پروانه كه با يگديگر اختلاف دارند پس از طلاق به فكر تجديد زندگي مشترك شان مي افتند؛ اما در يك سانحه اتومبيل زخمي مي شوند. كوشش پزشكان براي درمان زن بي اثر مي ماند. مرد نيز پاهاي خود را از دست مي دهد و پيرامون علت ماجرايي كه بر او و همسرش گذشته به فكر فرو مي رود.

شب بیست و نهم 1368

محترم و حسين مطابق يك سنت خانوادگي، با هم نامزد مي شوند تا در جواني به ازدواج هم درآيند. والدين حسين در اجراي مراسم ديرين، با ديدن شبحي نگران آينده اين ازدواج مي شوند. در تابستان 1342، شايعه راجع به زلزله تهران شهر را خالي از سكنه كرده است و محترم در راه بازگشت به خانه، ميان خيال و واقعيت شبحي را بر بام خانه شان مي بيند و دقايقي بعد در چند متري خود در آشپزخانه... آنچنان هراس وجودش را دربر مي گيرد كه ابتدا ياراي حركت ندارد و بعد با فريادي بيهوش مي شود...اين شبح كيست؟ و از كودكي تا جواني آنها چه نقشي داشته است، سؤاليست بي جواب.

مونس 1379

مردي به نام پيمان، پس از تحمل چهار سال حبس آزاد مي شود، او بعد از آزادي به دنبال همسرش مونس و دخترش الهام مي گردد و در اين جستجوها دوستش ستار و دختر عمويش نيلوفر او را همراهي مي كنند. پيمان بعد از مدتي مطلع مي شود كه مونس با مردي به نام بارگاهي ازدواج كرده، و مي خواهد علت اين ازدواج را بداند، اما بارگاهي اجازه روبرو شدن، پيمان با مونس را نمي دهد . يكي از اطرافيان بارگاهي با همراهي پيمان پرده از بعضي خلاف هاي او برمي دارد و پيمان در مي يابد كه زنداني شدنش هم به علت پاپوش هاي بارگاهي و دوستانش بوده است. پيمان با بارگاهي برخورد مي كند و بعد از درگيري و زخمي شدن پيمان بارگاهي توسط پليس دستگير شده و پيمان فرار مي كند. عاقبت مونس، دخترش را به پيمان تحويل مي دهد وخود از زندگي آن ها بيرون مي رود تا دختر عموي پيمان وارد زندگي او شود.

پرواز را به خاطر بسپار 1371

خاطره، دختر پانزده ساله ناهيد و بهرام شرافت، در سالگرد تولدش ناپديد مي شود و جشن تولد او به مجلس ماتم تبديل مي شود. تلاش هاي همه براي يافتن خاطره بي نتيجه مي ماند. مادر بر اثر اين حادثه بيمار مي شود و پدر هم دست به دامان اداره آگاهي و سرگرد نراقي و بازپرس اين اداره مي شود. سرهنگ نصيري، دوست خانوادگي خانواده شرافت هم براي پيدا كردن خاطره تلاش مي كند. بازپرسي وسعت مي گيرد و پيش از همه آشنايان مورد اتهام قرار مي گيرند. از جمله مظنونها،‌ محمدرضا پسر جوان سرهنگ نصيري است كه معلوم مي شود به خاطره علاقه مند بوده و در كودكي هم يك بار جان او را نجات داده است. در يكي از جلسات خانوادگي كه با حضور اعضاي مسن خانواده ها در خانه بهرام تشكيل مي شود،‌ صحبت پيشگويي و فالگيري پيش مي آيد. ناهيد از اين پس به سراغ فالگيرها مي رود. از جمله يك فالگير چيني و نيز پيرزني كه سال هاست همسرش را گم كرده است. در اين بين محمدرضا از خانه مي رود و انگيزه اش را در يادداشتي‌، پيدا كردن خاطره ذكر مي كند. در خانه، به بهرام طي تماسي تلفني به طرز مبهمي خبر زنده بودن خاطره داده مي شود. در مركز تلفن، صداي فرزندان گمشده اي كه به والدينشان خبر سلامتي خود را مي دهند، شنيده مي شود.

اعاده امنیت 1374

سال 1331 همزمان با روي كار بودن دولت احمد قوام ـ دكتر سيداحمد نصر به دليل چاپ و پخش اعلاميه هاي دكتر حسين فاطمي در مقابل چشمان تنها دخترش ترور مي شود و چاپخانه اش نيز به آتش كشيده مي شود. در اين شرايط نصر به همراه يكي از دوستانش به كمك برادرزاده اش مي آيد و با تلاش بسيار عوامل ترور برادر را شناسايي و دستگير مي كند و به مأموران شهرباني تحويل مي دهد. اما ظاهراً اين گروه هاي تروريست دستور مستقيم از مقامات بالاي كشوري براي شكنجه و كشتار مخالفين دولت داشته اند.