برچسب حمید باب الحوائجی

صبحانه با زرافه ها 1402

پویا، شاهین و مجتبی به عروسی رضا دعوت شده‌اند، رضا یعنی داماد چند سالی دنبال بله گرفتن از خانواده عروس بوده و بالاخره موفق شده امشب مراسم عروسی برپا کند، خانواده عروس سنتی هستند و مجتبی که فامیل نزدیک داماد هست به توصیه او امشب به الکل لب نمی‌زند اما دوستانش برای خوش‌گذرانی به استفاده از مواد مخدر مثل کوکائین روی می‌آورند و به مجتبی و رضا هم پیشنهاد می‌دهند، البته در موتورخونه ساختمون و دور از چشم همه، برادر عروس هم مدام چارچشمی مراقب داماد هست که دست از پا خطا نکنه، همه چیز خوب پیش می‌رود تا وقتی که رضا اوردوز می‌کند و این شب مبارک به شبی وحشتناک تبدیل می‌شود.

وضعیت زرد 2 1401

داستان سریال «وضعیت زرد 2» دارای رگه‌های سیاسی است ، خط قصه و شخصیت‌های آن شامل شش کاراکتر محوری می باشد که هرکدام از شخصیت‌ها، داستان و رگه‌هایی مخصوص به خود دارند.

آمستردام 1400

داستان سریال آمستردام موضوع اجتماعی عاشقانه دارد که داستان چند دوست را روایت می‌کند که درگیر ماجرایی عاشقانه می‌شوند و سرنوشت مسیر متفاوتی برایشان رقم می‌زند.

موج و صخره 1389

دو زوج جوان به نام‌های «صدف» و «چاوش» که پس از مشکلات متعدد با یکدیگر ازدواج کرده‌اند، تصمیم می‌گیرند برای گذراندن ماه عسل به جزیرهٔ کیش سفر کنند. در این میان، به علت دیر رسیدن به فرودگاه، از هواپیما جا می‌مانند و به پیشنهاد «صدف»، این دو تصمیم می‌گیرند با قطار به کیش بروند؛ اما در ایستگاه قطار، ساک «چاوش» را می‌زنند و در همین بین یک فرد که تحت تعقیب است با آن‌ها برخورد می‌کند و…. .

نیش 1391

داستان «نیش» از زندان و آشنایی چند نفر از زندانیان با یکدیگر شروع می شود و درباره مردی است که در زندان با برخی از اعضای یک باند قاچاق مواد مخدر و عتیقه دوست و پس از آزادی وارد این باند می شود اما دردسرهای زیادی برای این باند سابقه دار درست می کند و ماجرای داستان از این جا شروع می شود.

خوب بد زشت 1393

بهادر شفیعی یک لات است که عاشق خانواده‌اش است اما هربار یک خرابکاری می‌کند. پدرش او را از خانه بیرون کرده و در زندان به سر می‌برد. او به شرط پابند آزاد می‌شود و باید تا یک ماه از محدوده مشخص بیرون نرود و هر روز ساعت ۱۲ ظهر خودش را به کلانتری معرفی کند. او عاشق یک خانم دکتر دندانپزشک می‌شود که در خیابان وقتی عده‌ای مزاحمش شده بودند، بهادر یک کتک حسابی بهشان زده. او در تلاش است تا خانواده‌اش را راضی کند برایش به خواستگاری بروند. او دارای سه خواهر به نام‌های بهاره، بهنوش و سوسن است و پدرش حسین‌آقا در آموزشگاه رانندگی کار می‌کند و صاحب آبرو و اعتبار هستند. بهادر با کمک دایی‌اش که از لاتهای قدیمی تهران بوده در پی جلب رضایت خانواده قدم برمی‌دارد.