برچسب حمید ابراهیمی

با چشمان بسته ببین 1390

این فیلم داستان زن و مرد جوانی را روایت می‌ کند که پیشنهاد عجیبی از سوی پیرزنی به آنها می‌ شود. پیرزن از آنها می‌ خواهد تا به مناطق جنگی رفته و نشانی از پسر مفقودالاثرش برای او بیاورند و مبلغ قابل توجهی پول دریافت کنند. آنها به همراه گروه تفحص راهی می شوند و سرانجام ...

برگ سبز 1390

داستان این فيلم درباره محتشم از كارخانه داران معروف چاي است كه در تصادفي كشته مي‌شود. در مراسم چهلم او يادداشتي به دست پسر بزرگش مي‌رسد كه در آن نوشته شده پدرش در يك صحنه‌سازي به قتل رسيده است....

خانه پدرم 1390

فیلم «خانه پدرم» داستان پسری به نام «کاوه» است که به خاطر یک دزدی کوچک دچار دردسر شده است. پدر و مادر او از هم جدا شدند و هر یک زندگی خود را دارند. مادر کاوه او را به پدرش می سپارد و در این میان مشکلاتی برای پدرش به وجود می آید.

افرا 1387

مرد جنگلبانی که همسر خود را در راه حفاظت و حراست از جنگل های گیلان از دست داده و خود نیز هم اکنون در شرف بازنشستگی است اما در این میان مدیر اداره منابع طبیعی منطقه که به تازگی به این بخش از استان منتقل شده است در نظر دارد که با تکنولوژی روز و استفاده از تصاویر ماهواره ای جنگلهای تحت پوشش را زیر نظر گرفته و در مقابل قاچاقچیان چوب از آنها محافظت نماید ولی ...

خشت بهشت 1390

قصه فیلم «خشت بهشت» روایتگر داستان زندگی ابراهیم، نوجوانی است که به همراه برادرش در کوره آجرپزی کار می‌کند او قصد دارد با پولی که به زحمت به دست آورده برای خود و برادرش خانه‌ای بسازد اما …

فکر پلید 1377

آقا عبدالله مرد مهربانی است که چاپخانه دارد. او علاوه بر حمایت از برادرش کمال، به یوسف که همه خانواده‌اش را در زلزله از دست داده، رسیدگی کرده و سرمایه‌اش را برایش نگه‌داری می‌کند. یوسف که در چاپخانه، مشغول به کار شده؛ از ناملایمات محیط کار و حسادت‌های پسر آقا عبدالله اذیت می‌شود تا آنجا که …

گیلدخت 1398

این سریال حکایت گلنار و اسماعیل که در میان هیاهو و مهلکه قجری تارو پود دلشون با مهر و محبت هم بافته می‌شود قصه و غصه عاشق و معشوقیه که اگه صد دلیل برای رفتن داشته باشند یه بهونه برای موندن پیدا می کنن و…

حکم رشد 1400

«سریال «حکم رشد»، داستان سرهنگی است که می‌خواهد ریاست کلانتری منطقه‌ای را بپذیرد که برادر شیری‌اش در آن‌جا زندگی می‌کند، اما اعضای خانواده معتقدند که این اتفاق «ذبیح» و «غـلام» را که آدم لات و دردسرسازی هستند، روبه‌روی یکدیگر قــرار می‌دهد.