برچسب حمیده مقدس زاده

اسب چوبی 1394

اسب چوبي با مضمون همدلي و همزباني، روايت دو نوجوان روستايي است که براي اجراي نمايش اسب چوبي به روستاي مجاور سفر مي‌کنند که در اين بين با حوادثي روبرو مي‌شوند.

آیریلیق 1393

ماجرا از این قراره که دختر امیرعلی گم میشه و تنها کسی که میدونه دخترش کجاست زنی هست که به علت کینه دیرینه از بازگو کردن ماجرا خودداری میکنه فردی آلمانی مشکلی براش بوجود میاد که با دادن نذری در تبریز میخواد مشکلش حل بشه که امیرعلی متوجه میشه دختر مرد آلمانی همان دختر خودش است

تبریزلی تاجر 1395

ماجرا از این قراره تاجر تبریزی حدود هفتاد سال پیش برای تجارت راهی قفقاز میشود در راه با بهمن مواجه شده و زیر برف های زیاد می ماند و از هوش میرود بعدها که برف ها اب میشود به هوش امده و راهی شهر خود میشود ولی خبر نداره که هفتاد سال زیر برف های بوده و شهر بکلی تغییر کرده و وقتی به شهر میرسد با ماجراهای جالبی برخورد میکند

خدا جیرجیرک ها را دوست دارد 1390

حسن پسربچه بازیگوش و شیطانی است که تمام اهل محل و همکلاسی‌ها از دستش عاصی هستند. او بنا به اتفاقی به مسجد می‌رود و سعی می‌کند مکبر مسجد محل باشد او با تلاش بسیار خود را برای اینکار آماده می‌کند و در رقابت با سایر دوستانش قرار می‌گیرد و در این راه موقعیت‌های طنز فراوانی رخ می‌دهد…