رازها 1383
زن جوانی بنام شیوا به همراه شوهرش پیام که یک مجری معروف تلویزیون بوده است زندگی خیلی مرفهی دارند. پیام فرد خیلی پولداری است که صاحب کارخانه و ویلا و برج است. شیوا از آن دسته از زنانی است که ازدواجی اجباری داشته است و
زن جوانی بنام شیوا به همراه شوهرش پیام که یک مجری معروف تلویزیون بوده است زندگی خیلی مرفهی دارند. پیام فرد خیلی پولداری است که صاحب کارخانه و ویلا و برج است. شیوا از آن دسته از زنانی است که ازدواجی اجباری داشته است و
مادر پريا نويسنده قصه هاي كودكان است. يكي از شخصيت هاي داستانش او را مي دزدد و پريا براي رهايي مادرش از بند وارد ماجرا مي شود...
دختري به نام هما كه در فراز و نشيب زندگي اثير حوادثي مي شود كه زندگي او را از سير طبيعي خود خارج كرده و او را دچار كابوس مي كند. همزمان او در گير و دار قتل هايي قرار مي گيرد كه پليس به دنبال پيداكردن سرنخي براي سرمنشأ اين قتل هاست.
این فیلم داستان مردی مغرور و بلند پرواز است که در شرایطی خاص مجبور به مرور گذشته خود می شود.
«اسماعیل مینوی» کارآگاه پلیس آگاهی است. بعد از سالها با او تماس میگیرند تا برای تحویل بقایای پیکر برادر شهیدش به خرمشهر برود. اسماعیل راهی سفر میشود و در راه، نزدیک خرمشهر تصادف میکند؛ اما انگار این حادثه بهانه ای است برای کشف راز یک قتل.
حامد عليرغم علاقه اش به همسر و فرزندش آن ها را به خارج از كشور مي فرستد. اما همسرش تلفني به او اطلاع مي دهد كه براي اينكه اقامت بگيرد بايد از حامد طلاق بگيرد و به عقد شخص ديگري به نام شريفي دربيايد. حامد كه از گذشته ي شريفي با اطلاع است حاضر به اين كار نمي شود. اما همسرش او را راضي مي كند كه به خاطر دخترش نازي اين كار را بكند. حامد كه از نظر روحي بسيار حساس شده، به همسرش بدگمان مي شود و خود را در خانه حبس مي كند. او بطور اتفاقي با خانم فردوسي (پريا) به صورت تلفني ارتباط برقرار كرده و خانم فردوسي او را كمك مي كند. همسر حامد از علاقه و اعتماد حامد نسبت به خود سوء استفاده مي كند و با آقاي شريفي عقد دائم مي كند و همسرش را در ايران تنها مي گذارد، اما خانم فردوسي به ديدار حامد مي آيد.
معتمدي، خلافكار بزرگ، بر اثر اختلاف، شريك خود روشن را، در خارج از كشور به قتل رسانده و براي به دست آوردن اموال او و با هويت جعلي وارد ايران مي شود. پليس كه در جريان اين ماجرا قرار گرفته در صدد پيدا كردن مخفيگاه معتمدي و دستگيري او برمي آيد.از طرفي ديگر سارا كه نوه روشن است تصميم مي گيرد با همكاري دوستان خود به نام هاي آناهيتا، سام، فرهاد و كيوان ضمن گرفتن انتقام از معتمدي اموال مسروقه پدربزرگ خود را پس بگيرد.