برچسب حمیدرضا صلاحمند

بچه ها نگاه می کنند 1395

طاهر(خان بابا) که کشتی گیر مشهوری است به همراه چهار دخترش و خانواده آن ها در یک ساختمان زندگی می کنند. وی برای کمک به دو دانشجوی مجرد، اتاقی را در پشت بام در اختیار آنها قرار می دهد. دختران برای مقابله با این کار از طاوس خواهر طاهر که با او اختلافاتی نیز دارد، کمک می گیرند و ....

زمانه 1380

ازدواج سعيد و زمانه كه در همسايگي هم زندگي مي كنند، به رغم قول و قرارهاي قبلي، با مخالفت خانواده دختر و به خصوص پدر او روبرو مي شود كه به دليل جانبازي سعيد به اين ازدواج راضي نيست. زمانه كه از سخت گيري هاي خانواده اش به تنگ آمده، به سعيد پيشنهاد فرار و بعد ازدواج مي دهد ولي سعيد قبول نمي كند. خانواده زمانه براي اين كار به اين ارتباط پايان دهند، زمانه را روانه خانه خاله اش مي كنند. اختلاف ميان سعيد و پدر زمانه بالا مي گيرد و سعيد براي اين كه به خواسته اش برسد، ابتدا چاقو و بعد فشنگ هايي را كه از زمان جنگ نگه داشته برمي دارد و با تهديد چاقو، اسلحه دوستش قاسم را كه نامزد خواهرش زري نيز هست پس از زخمي كردن او مي گيرد. سعيد به خانه پدر زمانه مي رود و دختر و پسر كوچك خانواده را كه در خانه تنها هستند گروگان مي گيرد و پدر زمانه را تهديد مي كند كه تا وقتي زمانه به خانه بازنگردد، بچه ها را نگه خواهد داشت. به زودي خانه به محاصره نيروي انتظامي درمي آيد و سرانجام پدر زمانه كه متحول شده و به اشتباهاتش پي برده، به زمانه زنگ مي زند تا به خانه برگردد. با رسيدن زمانه، بچه ها آزاد مي شوند و عاقد دعوت مي شود تا خطبه عقد را بخواند ولي همان موقع قاسم در بيمارستان بر اثر شدت جراحات مي ميرد.

نیش زنبور 1388

رضا و اسد، دو شیاد و کلاهبردار به تمام معنا هستند که با صحنه سازی از پیرزنان پول می‌گیرند و زندگی می گذرانند. در جریان دستگیری رضا در سر یکی از صحنه‌ها و سپس آزادی او، رقابتی بین این دو برای کنار زدن دیگری شکل می‌گیرد و..

سه درجه تب 1389

الهام مي خواهد با پسر جواني از طبقه ثروتمند، ازدواج كند. مادرشوهر آينده اش خانم جلالي از دماغ او ايراد مي گيرد و پيشنهاد مي دهد هرچه زودتر آن را عمل كند. الهام پس از عمل جراحي به خاطر عكسي كه از قبل بر شناسنامه دارد، آن را پاره مي كند و سراغ گرفتن المثني شناسنامه مي رود اما در نسخه جديد شناسنامه اش نام مردي ناشناس به عنوان شوهر ثبت شده. اين مرد كريم سوزني كارگر تعميركار ماشين هاي اسقاطي است. الهام و نامزدش او را پيدا مي كنند تا مشكل شناسنامه حل شود. كريم سوزني، مدارك شناسايي خود را در روستاي زادگاهش جا گذاشته است. پس چاره اي نيست جز اينكه به روستا بروند. سفر آغاز مي شود. شاگرد كريم سوزني، معروف به رحيم جوالدوز نيز همراه دختري كه كريم را دوست دارد و مادر دختر به تعقيب آنها مي روند. بين راه كشمكش هاي ميان كريم و نامزد الهام درمي گيرد و كارشان به دعوا و زدو خورد مي كشد. سركار استوار پاسگاه ولي آباد دخالت مي كند. بين راه يك راننده جرثقيل نيز به جمع شان مي پيوندند و شبي را در مهمان خانه سر راه مي گذرانند و بالاخره در گير و دار اين قضايا معلوم مي شود نامزد الهام دختر ديگري به نام شراره را دوست دارد و كريم سوزني هم كه از الهام خوشش آمده به او پيشنهاد ازدواج مي دهد.

«سینما» در کشور ما پدیده‌ای همه‌گیر نیست/ «سینمای فرهنگ ساز» در محاق است

سینماپرس: «حمیدرضا صلاحمند» کارگردان سینما با تأکید بر اینکه سینمای فرهنگ ساز در محاق است گفت: دادن امکانات به فیلم هایی که بتوانند نگاهی به شهرسازی و شهرداری داشته باشند می تواند بسیار کمک کننده باشد ولی بیشترین کمکی که شهرداری می تواند بکند به سینماداری و تبلیغات سینما و همه گیر کردن سینما بین مردم است.