برچسب حمیدرضا صدری

خون بها 1385

جوان ورزشکاری بعد از حضور در مسابقات جهانی به ایران بازگشته و با قتل مشکوک برادرش مواجه می‌شود. در این ماجرا به مفاهیم عاشورایی نیز در جایگاه خود پرداخته می‌شود.

پیامک از دیار باقی 1387

داستان این سریال دربارهٔ مرد کلاهبردار و خسیسی به نام منصور سیم خواه است که برای فرار از دست طلبکاران، ضمن ایجاد یک دعوای ساختگی، خود را به مردن می‌زند. همه که فکر می‌کنند او مرده‌است او را به خاک می‌سپارند و این آغاز ماجراهایی برای منصور و اطرافیانش است…

اشک ها و لبخندها 1387

زنی به نام شمسی است که در پی تصادف در زندان به سر می‌برد او برای سرو سامان دادن به زندگی تنها پسرش خسرو که خلافکار نیز است، ۱۵ روز از زندان مرخصی می‌گیرد، و از دختر برادرش، حشمت که سینماداری قدیمی است برای پسرش خواستگاری می‌کند، حشمت که جرئت نه گفتن به خواهرش را ندارد، برای دست به سر کردن او دروغی تازه به شمسی می‌گوید، غافل از این که این دروغ به ظاهر کوچک همه چیز را به هم می‌ریزد.

شرایط خاص 1398

«شرایط خاص» یک کمدی قصه گوی موقعیت است که بخشی از این موقعیت با جابجایی شخصیت در طول داستان رخ می‌دهد. این مجموعه نگاهی گذرا به دفاع مقدس دارد و مضامین اجتماعی با زبانی طنز در آن طرح می‌شود.

آینه های نشکن 1387

چند ماه پس از دست یابی ایران به انرژی اتمی، افشین فرهت (افشین کتانچی) که مهندس شیمی است به دلیل پیدا نکردن شغل مناسب در ایران افسرده‌است و به همین علت خواهر دوقلویش، سیمین (صبا کمالی)، که در یک آموزشگاه تعلیم رانندگی کار می‌کند می‌خواهد مقدمات سفر او به کانادا را فراهم کند. او به صورت اتفاقی با یکی از شاگردان آموزشگاه به نام حبیبی (آزیتا حاجیان) که خود و همسر متمولش مقیم کانادا هستند آشنا می‌شود و مشکل خود را برای او تعریف می‌کند و حبیبی به او قول می‌دهد که با کمک همسرش محب (سعید نیکپور) که در کانادا شخصی متنفذ و صاحب یک بنگاه کاریابی بین‌المللی است علاوه بر اینکه مشکل افشین را حل نماید، بعد از مدتی هم مقدمات سفر سیمین و خانواده اش به کانادا را نیز فراهم سازد. سرانجام با کمک‌های محب و حبیبی، افشین از راه دوبی راهی کانادا شده و در آن جا به عنوان مدیر داخلی در یک کارخانه تولید مواد شیمیایی مشغول به کار می‌شود و سیمین هم که از این اتفاق بسیار شاد است پس از بازگشت به ایران، پیشنهاد محب مبنی بر ادامه همکاری با آن‌ها را می‌پذیرد. در همان زمان حاج محمود به نیا (قاسم زارع) که از سوی وزارت اطلاعات مسئول تأمین امنیت پایگاه‌های هسته‌ای شده‌است، از برادرش مسعود (علی قربان زاده) که نامزد سیمین و فیلمبردار است می‌خواهد که با کمک دستیارش علی (فرزاد حاتمیان) از پایگاه‌های انرژی هسته‌ای و تلاش‌های شبانه‌روزی و بی‌وقفه متخصصان و دانشمندان هسته‌ای فیلمبرداری کند و با دانشمندان و سرپرست‌های آنان مصاحبه‌ای را نیز ترتیب دهد و مسعود نیز قبول می‌کند و به همین منظور حاج محمود برای آن دو دفتری تهیه کرده و بهترین نیروی عملیاتی خود به نام عماد نبوی (مهدی صبایی) معروف به عماد پلنگ را مأمور مراقبت از آنان می‌کند. غافل از آن که فردی از خبره‌ترین جاسوسان سازمان موساد به نام موشه بایار (عسکر قدس) با نام مستعار گاو خندان با کمک دستیارش، سعید (سعید داخ) مشغول رصد صوتی و تصویری آن‌ها است. از آن سو هم سیمین پس از مدتی متوجه می‌شود که بنگاه کاریابی محب یک پوشش است و محب و حبیبی و افراد آنان همگی از بهترین، ماهرترین و مجرب‌ترین جاسوسان سیا، موساد و ام آی ۶ هستند و مأموریت اصلی آنان توطئه بر علیه ایران و جاسوسی از انرژی اتمی ایران است.

متهم گریخت 1384

هاشم آقا (سیروس گرجستانی) و خانواده‌اش در شهرستانی نه چندان دور زندگی ساده‌ای دارند. او تا پیش از شدت بیماری در مغازه‌ای اجاره‌ای به تعمیر اگزوز مشغول بوده ولی به علت بیماری پزشکان او را از انجام کارهای سنگین منع کرده‌اند. از طرفی دختر دانشجویش در تهران برای او شغلی پیدا و خانه‌ای را اجاره می‌کند. هاشم آقا به ناچار کارش را تعطیل و به تهران مهاجرت می‌کند. مهاجرت هاشم آقا به تهران به همراه مادر (شهربانو موسوی) و همسرش (مریم امیرجلالی) و پسر (علیرضا جعفری) و دیگر دخترش (ملیکا زارعی) و دامادش (علی صادقی) داستان بسیار جالبی رقم خواهد زد.

ده رقمی 1387

«فيروز سيزده»، يك دزد ناشي است كه هر جا مي رود با خود نحسي به همراه مي برد. او در جريان سرقت از خانه اي متروك، فرشي را مي دزدد كه بعداً مي فهمد آن را پيشتر عده اي از موزه فرش دزديده اند. فيروز براي به دست آوردن قيمت فرش، به موزه مي رود و در آنجا به دانشجويي به نام نازي برمي خورد كه عاشق فرش هاي نفيس ملي است. مادر فيروز، فرش را كه فيروز در زيرزمين خانه پنهان كرده پيدا مي كند و به منزل دخترش فيروزه، كه پس از چندين زايمان بار ديگر فرزندي به دنيا آورده، به عنوان چشم روشني مي برد و فيروزه نيز از آن به عنوان زيرانداز نوزاد استفاده مي كند. فيروز و نازي به منزل مي روند تا فرش را كه اينك آلوده شده، بازگردانند اما موفق نمي شوند و دزدان اصلي سر مي رسند و فرش را با خود مي برند. فيروز و نازي با حيله اي فرش را از آنها پس مي گيرند و براي پنهان كردنش يك مراسم عقد دروغين بين خود برپا مي كنند و فرش را زير سفره عقد پهن مي كنند. نازي پس از درگيري كه بين دزدان اصلي و خانواده فيروز ايجاد مي شود، همراه با فرش از معركه مي گريزد و فرش را به موزه پس مي دهد و تصميم مي گيرد با فيروز زندگي مشتركش را آغاز كند.

خاله سوسکه 1388

در روزي كه جشن تولد ريحانه دختر نوجوان خانواده است، برادرش يك سوسك پلاستيكي در جعبه هديه جشن تولدش گذاشته و با بازشدن آن، جشن تولد به هم مي ريزد، ريحانه تب مي كند و چون به مدرسه نمي رود خانواده اش او را به خانه مادربزرگش كه خانه اي قديمي است مي برند. در خانه مادربزرگ ريحانه از او مي خواهد قصه اي برايش تعريف كند. مادربزرگ براي ريحانه قصه خاله سوسكه را تعريف مي كند كه با عمه اش زندگي مي كند و...