برچسب حمیدرضا بیدگل

ملاقات خصوصی 1400

داستان فیلم درباره‌ی دختری به نام پروانه است که در حومه شهر تهران صاحب مغازه‌ای است و خانواده‌ای ضعیف دارد که پدر خانواده در زندان است. فرهاد که هم‌بندی پدرش است با پروانه برای کارهای پدرش هر از گاهی در ارتباط است و به او علاقه‌مند است. روزی فرهاد به پروانه ابراز علاقه می‌کند و …

آقا و خانم سنگی 1394

سعید سنگی باغچه ای را که پدرش به نیت هزینه ازدواج سه خواهرش کنار گذاشته را فروخته و مزرعهٔ شترمرغ راه انداخته‌است. غافل از اینکه نوه عموی جوانشان احسان سنگی، عاشق سحر خواهر کوچکتر سعید شده‌است. نیت احسان برای ازدواج با سحر همزمان می‌شود با از دست رفتن مزرعه در اثر یک کلاهبرداری بزرگ. سعید شرط‌هایی برای ازدواج احسان و سحر می‌گذارد که تن هر بیدی را می‌لرزاند. اما احسان سنگی گویی چنار است و با هیچ شرطی نمی‌لرزد. حالا سعید باید قبل از تحقق شرایط باید مزرعه را احیا کند، وگرنه اتفاقی می‌افتد که نباید بیافتد…

در جستجوی خواستگار 1390

مسعود دلنواز به همراه تنها دخترش فروغ و همسرش مهین زندگی می کند . در روز جشن تولد 32 سالگی دخترش متوجه کنایه های اطرافیان و اقوام و مخصوصاً باجناقهایش می شود مبنی براینکه سن دخترش از ازدواج گذشته و اگر دیر بجنبد و شوهری برای او دست و پا نکند ...

ایستاده در غبار 1394

احمد متوسلیان که دوران نوجوانی‌اش را در سکوت گذرانده و اکنون بزرگتر شده، فرمانده لشکری می‌شود که باید در دروازه‌های خرمشهر با دشمن بجنگند. اما سرنوشت او فرسنگ‌ها دورتر از مرزهای ایران رقم می‌خورد. این فیلم دربارهٔ زندگی احمد متوسلیان است.

همه چی عادیه 1395

روايتگر داستان زندگي جواني روستايي است که به دليل کمبود و بحران آب و به دنبال لقمه ناني به پايتخت مهاجرت مي‌کند. او مجبور به فعاليت در مشاغلي مي‌شود که دانش و تجربه‌اي از آنها ندارد

گشت 2 1395

عباس و حسن پس از پنج سال از زندان آزاد شده، سراغ عطا مي‌روند. عطا دراين مدت درکما بوده و به تازگي به‌هوش آمده و به زندگي عادي بازگشته. اين سه رفيق دوباره باهم همراه شده، در پي کاري شرافتمندانه مي‌گردند. اما پس از تلاشهاي بسيار،ناچار مي‌شوند دوباره ....

به وقت خماری 1397

داستان «به وقت خماری» در یک خانه قدیمی می‌گذرد که چند خانواده (با نسبت‌های فامیلی نزدیک)‌در آن زندگی می‌کنند و فیلم داستان روز خواستگاری دختر کوچک یکی از این خانواده‌ها را تعریف می‌کند.دختر یک پسردایی دارد که عاشقش است و باید وصلت را از او مخفی کنند.