بیست و یک روز بعد 1395
مرتضی سودای فیلمسازی در سر دارد اما متوجه می شود که مادرش مبتلا به سرطان شده و اگر آمپولی که یک میلیون تومان قیمت دارد را تهیه نکند، توان راه رفتن را از دست خواهد داد و..
مرتضی سودای فیلمسازی در سر دارد اما متوجه می شود که مادرش مبتلا به سرطان شده و اگر آمپولی که یک میلیون تومان قیمت دارد را تهیه نکند، توان راه رفتن را از دست خواهد داد و..
زن و شوهري که مدتي هست از هم جدا شده اند، دختري دارند که بر اثر حادثه اي دچار شوک شده و ديگر قادر به حرف زدن نيست. دکتر معالج وي براي برطرف شدن اين مشکل تجويز مي کند پدر و مادر و فرزند براي مدتي با هم و در کنار هم، مانند سابق زندگي بدون تشنج و بحث و دعوا داشته باشند تا مشکل فرزند حل شود، اين ماجرا زندگي زن و شوهر را وارد چالش هاي جديدي مي کند.
یک زن از دست کتکهای شوهرش در حال فرار است که در این حین دخترش وارد منزل میشود. دختر به محض ورود به خانه متوجه دعوای مادر و پدرش شده و بعد از بگو مگو با پدرش (با بازی حمیدرضا آذرنگ) به همراه او به سطح شهر رفته تا مادر گریخته را بیابند. در همین حین متوجه میشویم که مادر (با بازی شقایق فراهانی) با زن پرستار و پولداري به نام کتی(با بازی لادن مستوفی) تصادف کرده و با او همسفر خیابانهای شهر تهران در شب یلدا میشود. از آنسو مادر دیگری (با بازی ریما رامین فر) را داریم که به دستفروشی مشغول است و شوهر معتاد دخترش به زندان افتاده. او و دخترش بعد از اینکه پی به حاملگی دختر میبرند، تصمیم میگیرند بچه را سقط كند و... .
آرزو به دليل سقط جنين هاي مکرراميد خود را به داشتن فرزند، ازدست داده و زندگي مشترک او با امير حسين در شرايط بحراني قرار دارد. مريم دوست و همکار او با اقدامي فداکارانه مسير تازه اي را در برابر اين زوج جوان قرار مي دهد.اما آزادي يعقوب شوهر سابق طاهره از زندان زندگي انها را پيچيده مي کند.
امیر (حمیدرضا آذرنگ) و آذر (نیکی کریمی) خانه پدری امیر را برای راه اندازی رستورانشان با شراکت پسرعموی امیر صابر (هومن سیدی) میفروشند. صابر برای شراکت با امیر از پدرش (فرید سجادی حسینی)پول میگیرد. همه چیز درست پیش میرود اما صابر پس از چند روز زیر همه چیز میزند و برای پولها نقشه دیگری میکشد و درگیری او با امیر فاجعه بزرگی برای امیر و آذر میسازد…
در 21 تيرماه 1367، حمله وسيعي سراسر جبهه جنوب را درگير مي کند، يکي از نقاط حساسي که دشمن قصد عبور از آن و رسيدن به شهرها و جاده هاي کليدي ايران را دارد تنگه ابوغريب است، تنگه اي که نام و خاطره اش در ميانه تاريخ رسمي روزهاي پاياني جنگ گم شده ... تنگه اي که محل مقاومت افراد گردان عمار بود ... .
غلامرضا تختي پس از کسب چندين مدال در کشتي، به دليل حمايتش از مردم و مصدق و شرکت در سخنرانيها و تجمعات سياسي مورد غضب حکومت قرار ميگيرد. اما پيشنهادات متعدد حکومت را مبني بر تباني با آنان نميپذيرد و روز به روز منزوي تر و فقيرتر ميشود. از طرفي هرآنچخپه در توانش است خواسته هاي ريز و درشت مردم را برآورده ميکند و به همين دليل محبوبيت شگرفتي نزد آنان دارد. حکومت اين جايگاه تختي در ميان مردم را برنمي تابد و زندگيرا چنان به او سخت ميکند که وي سرانجام در هتلي در تهران خودکشيميکند...
حاجآقا دکتر جلال سروش (پرویز پرستویی)، کارآفرین موفق بخش خصوصی، تصمیم به افشای خیانتهای شرکت پیسارو که مافیای قدرت و ثروت است میگیرد. سیاوش مطلق (امیر جدیدی) و احمد کیا (حمیدرضا آذرنگ) فرزندخواندههای سروشاند و سیاوش نهتنها مورداعتمادترین فرد نزد سروش است، بلکه دلبستهٔ مهتاب (پگاه آهنگرانی)، دختر او هم هست؛ اما مهتاب رابطهٔ عاطفی با بهمن (پولاد کیمیایی)، خوانندهٔ پاپ، دارد. تعطیلی کنسرتها دامنهٔ اختلافات اقتصادی سروش و شرکت پیسارو تاوانی دارد که نهفقط اطرافیانش بلکه همهٔ مردم باید آن را بپردازند و …