«حقیقت سمیر» روایت جوان دروزی سلحشوری که قلبش به سمت نور میتپد/ بازگویی سمیر قنطار از فراز و نشیبهای عجیب و غریب زندگی مبارزاتیاش و آوارگی فلسطینیان
گوشی های آمپلی فایر را به گوش هایم وصل کردند و صداهای وحشتناکی را تا حدی که دستگاه توان داشت بالا بردند. سرم در حال ترکیدن بود و گوشهایم سوت می کشید. بلندم کردند و مرا به دیواری که برق به آنجا وصل بود، مصلوب کردند. تنم از شدت درد می لرزید. مغزم تیر می کشید. از همان دست بندها برق به تمام بدنم می رسید. همه سلول های بدنم از درد به فغان آمده بود.
